• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

فلسفه ی اخلاق

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع farshidGCD
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اخلاق چیست؟

برای تبیین اینکه چه عملی اخلاقی هست و چه عملی نیست مکاتب و نظریات مختلفی وجود داره که معیار های مختلفی برای اخلاقی بودن و نبودن دارن به طور کلی دو دسته می شه فرا طبیعت گرایی و طبیعت گرایی
فراطبیعت گرایی اینه که یک فرد معتقده اخلاقی بودن یا نبودن از سوی یک منبع الهی هست و مثلا دین تعیین می کنه که عملی اخلاقیه یا نه .
و طبیعت گرایی که مکاتب و نظریه های مختلفی را افراد و فلاسفه جهت تبیین اخلاقی بودن یا نبودن یک عمل در این زمینه هستند مثل نظریه اخلاقی کانت ، نظریه سودگرایی (Utilitarianism ) و ...
هر کدوم از این نظریه ها در مورد اینکه چجوری باید اخلاقی بودن رو تعیین کرد ، چرا باید اینگونه تعیین کرد و ... نظریات مختلفی دارن ....
مثلا سودگرایی میگه که اخلاقی بودن را باید از روی نتیجه ای که یک عمل داره تعیین کرد و هر عملی که سعادت کلی ( در مجموع ) را داشته باشه اخلاقی است و بر اساس شرایط باید دید چه عملی سعادت کلی بیشتری داره و ... ولی مثلا کانت معتقده که هر عملی که بر اساس احساس تکلیف انجام شده باشه اخلاقی هست و ما انسان ها تکالیف مطلقی داریم و یه سری ضابطه هم تعیین می کنه ( این چیزایی که من از این دو نظریه گفتم خیلی ناقص و کلی بود بعد نظریه کاملش را می ذارم )

این نظریه ها مورد نقد هم قرار گرفته و از نظر کسانی که نقد کردن این نظریه ها ناقص و ... بوده . مثلا توی سودگرایی اینکه چجوری باید محاسبه کرد سعادت کلی در یک عمل بیشتر یا بدبختی مورد سوال و نقد هست .

واسه اینکه دقیق بشه اینا را بررسی کرد باید نظریه کامل با تقریر های مختلفش را گذاشت ، نظریه ها را میام می ذارم.
 
اخلاق چیست ؟
آیا اخلاق اکتسابی ست یا فطری؟[nb]به این معنا که همه ی انسان ها در آن مشترک هستند و به فطرت تعریف شده در مورد انسان از طرف فلاسفه ربطی نداره در حال حاضر.[/nb] یا روش میانه ای وجوددارد؟
آیا حقایق اخلاقی وجود دارند؟
 
پاسخ : فلسفه ی اخلاق

با توجه به این که توی تاپیک "آیا وجدان ما قابل تغییر است؟"مسئله ای در مورد اخلاقیات و منشا اون مطرح شد و نیلوفر عزیز ابراز آمادگی کرد که توضیح بده. بهتره بحث در جای خودش ادامه پیدا کنه.

ازتون می خوام قبل از شروع بحث حتما تعریف خودتون رو از اخلاقیات بنویسید.

ممنون. :]
 
پاسخ : فلسفه ی اخلاق

اگر دوستان با بحث موافقند میتونم بحث کنیم....

اخلاق اسلامی در برابر اخلاق راسل کانت و یا حتی مارکس....
 
پاسخ : اخلاق چیست؟

به نقل از Mohammadreza128 :
اخلاق یک صورت از انسانه که ابعاد و نسبت هایش وابسطه به مکان وزمانه
چون اخلاق چیزی صدردرصد مطلق نیست و باید تابعی از حالات باشه میتونه از اخلاق اطرافیان هم تاثیر بپذیره یعنی اخلاق یک نفر علت اخلاق دیگر باشد ولی حالت متواطی نداره یعنی حتمی نیست و میتونه اخلاق یک جمعی رویه اخلاق یک نفر تاثیر نذاره
مطمعنا اخلاق با رفتار متفاوته :-?
 
پاسخ : فلسفه ی اخلاق

اخلاق:
مبحث اخلاق یکی از پیچیده ترین مباحث فلسفه است. چرا که حد و مرز قائل شدن بین فعل اخلاقی و فعل طبیعی. همچنین، تعریف منشا اخلاق یک بحث پیچیده است....


انسان یک سری رفتار های طبیعی داره و یک سری رفتار های اخلاقی...

رفتار های طبیعی رفتار های منفعت طلبانه انسان است. رفتار هایی در حد رفتار های حیوانات... خوردن. آشامیدن.خوابیدن....

ولی رفتار اخلاقی رفتاری است که به تعبیری برای غیر از خود باشه. مثل ایثار فدا کاری کمک کردن....


این تعریفی بود که در همه نظریات مشترکه. یعنی همه قبول دارند فعل اخلاقی اینگونه فعلی است. ولی در قدم های بعد نظریات متفاوت میشه....

مثلا اسلام منشا اخلاق رو نفس انسان یا خود حقیقی انسان میدونه. ( بعدا راجع بهش توضیح میدم) در اسلام اخلاق امر نسبی ست... یعنی همیشه و همه جا دروغ کار غیر اخلاقی و راستی کار اخلاقی نیست.... مثلا شاید به واسطه دروغ گفتن جان چند نفر نجات داده شود. در اینجا دروغ یک کار اخلاقی و راست گویی کاری غیر اخلاقی است....

کانت فیلسوف شهیر ، اخلاق رو عمل به ندای وجدان ، بدون هیچ کم و کاست میدونه. و اعتقاد داره که اخلاق مطلقه. یعنی همیشه دروغ کار غیر اخلاقی و راستی همیشه اخلاقی است.


نظریات راسل، موریس مترلینگ و ژان پل سارتر رو هم در این باره بیان میکنیم. ولی از اونجایی که کمی مبحث این تعاریف پیچیده است نیاز به کمی توضیحات قبلش داره



با ما باشید :)
 
پاسخ : فلسفه ی اخلاق

نظریه کانت:


کانت فیلسوف شهیر ، اخلاق رو عمل به ندای وجدان ، بدون هیچ کم و کاست میدونه. و اعتقاد داره که اخلاق مطلقه. یعنی همیشه دروغ کار غیر اخلاقی و راستی همیشه اخلاقی است.

میگوید: وجدان انسان رو به کمال دعوت میکند نه به سعادت. سعادت یک مطلب است و کمال بحثی دیگر..
کانت یک خوبی بیشتر نمی شناسد و آن اراده نیک است.اراده نیک هم یعنی در برابر فرمان های وجدان مطیع مطلق بودن.

حالا که قرار است انسان در برابر اراده نیک و فرمان وجدان مطیع مطلق باشد،باید امر او را اطاعت کند، و وجدان اخلاقی به نتیجه کار توجهی ندارد، میگوید خواه برای تو مفید باشد و خواه برای تو مضر انجامش بده. لذت یا خوشی داشته باشد یا نداشته باشد انجامش بده.
پس بنابر این با سعادت انسان کاری ند ارد. چرا که سعادت در نهایت امر یعنی خوشی، منتها هر لذتی خوشی نیست.
سعادت یعنی خوشی هر چه بیشتر که در آن هیچ گونه درد و المی ( اعم از روحی، جسمی، دنیوی و اخروی) وجود ندارد....

و نقطه مقابلش شقاوت است، که به معنی درد و رنج است.

آن عمل که بیشتر از همه خوشی ایجاد میکند سعادت است.

ولی وجدان به این خوشی کاری ندارد، به کمال کار دارد، میگوید تو این کار را بکن چرا که خودش فی حد ذاته کمال است، سعادت دیگران را بخواه که کمال توست

اینجاست که آقای کانت میان سعادت و کمال فرق گذاشته و این تفکر از زمان او تا به حال در بین فلاسفه غرب رایج است که کمال یک چیز است و سعادت چیز دیگر....




نظر آقای کانت اثبات اختیار انسان و اثبات بقا و خلود نفس انسان رو در پی دارد. ولی با اشکالاتی هم مواجه است. که در همین پست برای دوستان نقد این نظریه رو قرار میدم.....
 
این سوال کوتاهه ولی جوابش شاید به اندازه قدمت بشریت ریشه داشته باشه و به اندازه مکاتب جهان شاخه
نباید بهش سطحی جواب داد
 
خوب يكسري از پست ها را خواندم و چند تا سوال و چند تا نظر دارم
يك نفر از اخلاق از ديد كانت گفت كه گوش كردن به وجدان هست حالا سوال من اين است كه دقيقا اين وجدان چيست؟ از كجا مي آيد؟ چرا درست است؟ و از همه مهم تر آيا وجود دارد؟
درباره مطلق يا نسبي بودن اخلاق به شخصه تمايل دارم كه اخلاقياتي مطلق با يك اصل اعتقاد داشته باشم "هر كاري كه به بقيه صدمه مالي، جسمي و جاني بزند غير اخلاقي است و غير از اين ها هر كار ديگر اخلاقي است" ولي خودم هم شك دارم كه با اين اصل چطور ميشود چيزي مثل تحقير دائمي يك كودك كه باعث ايجاد شخصيت ضعيف و افسرده ميشود را غير اخلاقي (و غير قانوني) دانست.
از طرف ديگه اخلاق بر پايه رفتار هاي عادي اجتماعي هم به نظرم نقص هاي بسياري دارد از جمله اينكه ممكن است كشتن افراد قد كوتاه در فلان قبيله در فلان نقطه دور افتاده توجيه شود. يا اينكه با راي اكثريت يك كشور يك انسان بي گناه مثلا به علت صورت زشت(!!) اعدام شود. اين مثال هاي فرضي در حقيقت شرايطي هستند كه نُرم جامعه باعث نمي شود كه آن را اخلاقي و درست بدانيم، مي شود؟
منتظر استقبال گرم شما:-"
 
سلام
شاید ما یک حس درونی داریم که به صورت ناخودآگاه کارها رو ارزش گذاری می کنه، هرچند خیلی هم اشتباه می کنه! بعد می گیم « فلان کار حتی اگر با این معیار سازگار باشد، باز هم اخلاقی نیست!» خوب از کجا فهمیدیم اخلاقی نیست؟ چون ما اذیت شدیم؟ چون احساسات ما جریحه دار شد؟ یا چون واقعا اخلاقی نبود؟
درباره مطلق يا نسبي بودن اخلاق به شخصه تمايل دارم كه اخلاقياتي مطلق با يك اصل اعتقاد داشته باشم
شاید بشه چنین اخلاقی رو این چنین بنیاد گذاشت:
« هر فعلی که برای انسان از آن جهت که انسان است ضرر داشته باشد غیراخلاقی است »
این کار اخلاق رو تا یه جایی حل می کنه... اما یه مشکل دیگه تولید می کنه:
« انسان چیست و چه چیزی برای آن ضرر دارد »
مشکل این می شه که به تعداد مکاتبی که در مورد انسان و حقیقتش نظر مختلف دادن، جواب های مختلف خواهیم داشت و لذا اخلاق ناشی از این مکاتب فکری هم مختلف است، هرچند همه در معیار اخلاق مشترک باشند و بگویند که « هرچه برای انسان ضرر داشته باشد غیراخلاقی است »

نظر شخصی من این است که بدون شناخت انسان نمی شه مکتب اخلاقی داشت.
 
Back
بالا