پارسال این وقتا بود که قرار گذاشتیم هر کی یه بطری پر از آب با در سوراخ بیاره [یا مثلن تفنگ آب پاشی]
بعد فرداش زنگ نماز بود ، که کل کلاس ریختیم تو حیاط و کلی اب پاشیدیم
بعد همینجور که وحشیانه در حال خیس کردن بودیم اسممونو از بلندگو اعلام کرد ناظممون ، همهگی تو افق محو شدن
بعد رفتیم تو کلاس ، همه سر و وضعمون خیس [موش آب کشیده ] ، مانتو ـا رو در آوردیم که ناظممون اومد برا شناسایی
بعدم بحث نمره انظباط و این حرفا البته کم نکردن از هیشکی
در کل ؛ عاالی بود
یادش بهخیر... :) راهنمایی که بودیم دلخوشیمون همین آببازیها بود. یادش بهخیر روز آخر سوم راهنمایی که دیگه تموم میشد دوران نهچندان شیرینی راهنماییمون یه دل سیر آببازی کردیم. بعد راه افتاده بودیم با دفترخاطرات که به معلمها و ناظم و مدیرمون بگیم برامون یادگاری بنویسن! بعد با همون سر و وضع خیس و داغون رفتیم تو دفتر مدرسه دفترمونو دادیم به مدیرمون که واسمون بنویسه از پررویی ما خندهش گرفته بود گفت فقط روز /اخره که جرئت دارین اینجوری بیاین تو دفتر ها!!
بعد هم دبیرستان که بودیم باز واسه کارسوق ریاضیها که میرفتیم راهنمایی آببازی میکردیم. تا اینکه یه روز یکی از بچهها گفت وقتی مشکل کمبود آب هست، این هدر دادن آب واقعا زشت نیست؟!
از اون روز دیگه رسم آببازی بین ما منسوخ شد.
یه دفعه با دستم اب ریختم تو یقه ی یکی از دوستان ! بعد ایشون هم کم نذاشت وقتی حواسم نبود با شیلنگ گرفت خیسم کرد !
منم شیلنگ رو کردم تو یقش ! نمیدونم چی شد یه دبه که توش مایع دستشویی بود رو پر آب کرد روم خالی کرد
تا یه هفته بوی مایع دستشویی میدادم
یه دفه با بچه ها شلنگ آب رو گرفتیم شروع کردیم رو هم آب ریختن تو حیاط وسطی مدرسه 4 تا شیر آب هست ما هم 4 نفر شلننگا رو گرفتیم هرکی رد میشد خیسش میکردیم خودمونم مث موش آب کشیده شده بودیم ( زمستون تو ماه دی بودیم یعنی باید بگم قندیل بستیم ) مدیرمون مانتو سرمه ای پوشیده بود اومد مارو دعوا کنه هر چارتامون فک کردیم از بچه هاست شروع کردیم روش آب ریختن :-ss :-ss :-ss :-ss :-ss بچه ها بیشورا فهمیدن این مدیره فرار کردن ولی من هنوز داشتم به کارم ادامه میدادم آخرش تا آخر روز مجبور شدم یه لنگه پا وایسم تو دفتر
ما ی دفعه تو اردیبهشت امسال این کاره زیبا رو انجام دادیم!!! (البته به دفعات تو دبستان انجام داده بودم اما یه بار ی اتفاقی افتاد که دیگه با خودم عهد کردم این کارو نکنم!)
جای همه بروبکس خالی خیلی لذت داره این کار مخصوصا این که یارو کت داشته باشه یا بالاخره پیرهن و بری از پشت یقش بریزی تو بدنش!
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اصلا لذتش قابل وصف نیست!
یک دفعه دیگه هم تو راهنمایی آب بازی کردیم... تو دبیرستان نفهمید کسی و بمون گیر نداد واسه همین زیاد کیف نداشت اما تو راهنمایی چند تا از ناظمامون فهمیدن و ما هم چون بچه های خیلی حرف گوش کنی بودیم وقتی صدامون زدن که بریم دفتر نرفتیم! و در نهایت ناظممون خودش اومد دنبال ما و ما هم چون از جنبه ناظممون خبر داشتیم (البته بی جنبد شد یهویی نمی دونم چرا؟؟ ) فاتحه هیکل ایشون رو خوندیم!!!
و طفلکی با این که مارو گرفت و ما هم دعوت ولی شدیم و تقریبا یه هفته از مدرسه محروم شدیم (!!!) اما وقتی برگشتیم فهمیدیم خودشم یک هفته سینه پهلو شده بوده!!!
بعله یه بار ماداشتیم باخیال راحت آب بازی می کردیم که یه دفه دیدیم خانم معاون بایه چوب بلند نگامون می کنه هیچی دیگه تایه ماه کبودی دستمون هنونرفته بود :P
روز سمپاد همه تو حیاط بودیم ما یه حوض داریم . اولش منو دوستم سعی کردیم یکیو بندازیم تو حوض نشد.بعد منتظر بودیم یکی پیدا بشه دوستم منو هل داد تو حوض . دستام تو حوض بود پاهام رو هوا آخرش دیدم باو اینا چن تا شدن ول کن نیستن ( دومین بارم بود انداخته بودنمون تو حوض ) خودم با پا رفتم تو حوض .بعدشم خواهرمو انداختیم تو حوض
آخرش گند خورد تو حالمون مدیر محترمه اومد ....کم نذاش ماشاا.. برامون
یه روز خیلی گرم بود فک کنم تو اواخر فروردین بعد ما زنگ ورزش داشتیم بعد امتحان دو رو هم داشتیم :-& :-& بعد از امتحان دو همه خیس عرق شده بودیم بعد به معلممون میگفتیم بذاره بریم کلاس ولی نمیذاشت ما هم تا آب ذخیری تو مدرسمون بود همو خیس میکردیم لج معللمون رو درآریم آخه از آب بازی بدش میومد بعد قیافه ی معلممون این جوری شده بود: :-\ :-& [-( X-(
ما هم اینجوری: ^-^ :P :Pاین قدر اون روز حال داد که نگو...!!!