پاسخ : سانحه!
اون روز من تو خونه بودم و داشتم آب می خوردم. که یک تیکه از یخ های داخل لیوان پرید تو گلوم.
مادر و پدرم هم تو حیاط بودند و داشتن تو ماشین رو تمیز می کردند.رفتم بیرون و با ایما و اشاره می خواستم بهشون بفهمونم که آقا دارم خفه می شم ، به دادم برسید.
اونا هم فکر کرده بودند من دارم ادا در می آرم.
تا این که وقی دیدن رنگم بنفش شد به خودشون اومدن و بابام آن چنان محکم زد پشتم که برای چند لحظه فکر کردم کاش خفه می شدم.
خلاصه پشتم تا یکی دو هفته کبود بود.