• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

روز تولد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : روز تولد

تولدی که هیچ وقت یادم نمیره تولد امسالم بود :-<
روز 5شنبه کیک و کلی غذا از خونه برم مدرسه که بعد از کلاس المپیادمون جشن بگیریم
بعد عین این اسکلا نشتیم وسط حیاط و جشن گرفتیم :-"
یکی از بچه ها فیلمم میگرفت
یک دفعه مسعول کلاس های المپیادمون اومد همه چیو به هم ریخت :|
ما هم عصبانی کلی باهاش دعوا کردیم
بعد هم گوشی منو گرفت
کلا تو ذوق هممون خورد
ولی جالب اینجا بود که روز شنبش از هممون تعهد گرفتن :o
فقط برای یک تولد....
 
پاسخ : روز تولد

غارت کادوهای تولد/کوبوندن کیک توصورت برای یادگاری /بعدم ریز ریز کاغذکادوها واسه زجر دادن بدترین اتفاقات ممکن توی تولدم بود...
 
پاسخ : روز تولد

ساعت 10 که کلاس تموم شد بچه ها گفتن پیتزا میخوایم!
صبحونه پیتزا مهمونشون کردم ;D
همه از بیرون اینجوری نیگامون میکردن :-\
ماهم اینجوری شدیم :P
عصرهم یکی رو بردم سوپرمارکت گفتم هرچی میخوای بردار.بخور و واسم دعا کن!

این شد جشن تولد من ;D ;D ;D
 
پاسخ : روز تولد

به نقل از sRina :
درود! ;D
یکی از اتفاقایی که سالی یه بار برای ما میفته جشن تولدمونه!
به یادموندنی ترین خاطره ای که از روز تولدتون دارین چیه؟ ;))
هر سال یه خاطه داشتم اما یکیش این بود که
کلاس 4م همه هم کلاسی هام رو دعوت کرده بودم ساعت5.5 مهمونی تموم شد و ساعت 6 مادر یکی از دوستام(بهاره)اومد دنبال دخترش که ما گفتیم برگشته خونه خلاصه بهاره خانوم گم شده بود از ساعت 6 تا 8.5 پدر و مادرم و پدرو مادرش همه جا رو دنبالش گشتن . آخرشم ساعت 8.5 خودش خونه رو پیدا کرده بود و برگشته بود
و اونجا بود که مادرم گفت : تا اطلاع ثانوی خبری از دعوت کردن دوستات نیست
 
پاسخ : روز تولد

پارسال 26 اسفند یعنی دقیقا روز تولدم یکی از بدترین اتفاقای زندگیم برام افتاد...مامانبزرگم بره همیشه از پیشمون رفت...و اینکه هر سال دقیقا تو روز تولدم قراره یه خاطره تلخ برام یادآوری شه آزارم میده...
 
پاسخ : روز تولد

تولدم که همین تازگی ها بود چون مهمونامون دیر اومدن اومدم از وقت استفاده کنم شمع هارو روشن کنم بزارمشون رو کیک از شانس بد من شمعه (عدد پنجش)شکست #-o :-s ~X( :(تا اومدم درستش کنم خالمینا اومدن بعد دیگه درست نشد رو کیک فقط شمع (یک ) بود اوناهم دلداری می دادن عیبی نداره تولد یکسالگی ات هستش!!!!!!!!!
 
پاسخ : روز تولد

جشن تولد پیارسالم از این شمعا رو کیکم بود ک هرچی فوت می کنی خاموش نمیشه !
جاتون خالی ما هی میفوتیدیم این خاموش نمیشد آخرش اومد رسید ب کیکم ، کیکم سوخت :(( :(( :(( :(( :(( :(( :((
پسر خاله مخ سمپادی منم کیکو برداش گرف زیر آب ! :(( :(( :(( :(( :((

.
.
.

خلاصه ی گندی خورد ک نگو! :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : روز تولد

عاقا تولد دوستم بود 4 نفر بودیم برای شام رفته بودیم پیتزایی که دو نفرمون رفتن پیتزا بیارن!
من و اون یکی دوستم سر شوخی سر فلفلها رو نیمه باز گذاشتیم که دوستمون بریزه کلشو رو پیتزاش!
خلاصه اونا با پیتزا برگشتن طرف نرسیده به اون دوستم گفت فلفل بزن حال بیای و فلفل پاش رو خالی کرد روی پیتزای دوستم که خودش سرش رو نیمه باز گذاشته بود!! ;D
اونم با ی حرکت ابلهانه فلفل ها رو فوت کرد وسط جمع!!
عاقا تا چند ساعت سوزش داشتیم فجیع!! اشک میومد اصن ی وضی!! ;D
 
پاسخ : روز تولد

امسال تولد دوستم سر بریدن کیک بحث بود که چجوری ببریم؟!!
یکی گفت صبر کنین درستش میکنم!
اومد حدود 1/5 کیک رو گذاشت تو بشقاب!!
ما همه تو کف بودیم که عجب اشتهایی داره که یدفه بشقاب رو کوبوند تو صورت میزبان!!
بدبخت کل وجودش خامه ای شده بود!! ;D
 
پاسخ : روز تولد

امسال شب تولدم با خواهرم رفتیم بازار اصن یادم نبود که تولدمه
بعد باهم رفتیم تو یه لباس فروشی
خواهرم گف میخوام یه سویشرت واسه خودم بگیرم بیا رنگشو انتخاب کن
منم که حال وحوصله نداشتم (:|
هر چی میدیدم میگفتم قشنگه (:|
بالاخره یه دونه بنفش انتخاب شد
اومدیم بیرون خواهرم همون لباسو زد تو سرم ;D
گف عزیزم تولدت مبارک ;D
من : :o
>:D<
 
Back
بالا