• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شیرین از کلاس درس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

ما تعدادمون کمه، همه بچه هاهم باهم مچ و هماهنگیم... ;D

پارسال سر کلاس وقتی خسته می شدیم یه گروه می رفتیم پای تخته و شروع می کردیم به رقصیدن (البته نه از اون رقصاها... رقص محلی.. ;D) یه گروه رو میز میزدن، یه گروه دست میزدن،یه نفرم که صداش خوب بود شعر میخوند... (معمولا رستاک اجرا میکردیم.. ;D)
___________________

معلم زبان فارسیمونو خیلی دوسش داشتیم ولی خیلیم اذیتش میکردیم... ;D یه بار سر کلاسش بچه ها بیمزه بازی در می آوردن (آخرای کلاس بود دیگه..) بعد یه چی شد معلمه گفت بچه ها با طناب x نرید تو چاه... واااای.. x یه طناب فرضی گرفت و دست به دست چرخید.. همه این طنابرو گرفته بودن.. معلم که از کلاس رفت بیرون همه بچه ها طناب به دست دنبالش راه افتاده بودیم و پا به زمین می کوبیدیم... مدرسه مام که بزرگ، فاصله کلاسمون تا دفترم که زیاده... هیچی دیگه.. کلی خندیدیم... :))
___________________

خیلی وقت بود که اردو نرفته بودیم، بچه ها خسته شده بودن.. یه بار زنگ تفریح تصمیم گرفتیم بریم دفتر اعتصاب کنیم.. یه معاونامون اومده بود طبقه بالا، به محض اینکه دیدیمش شرو کردیم، پشت معاون راه میرفتیم و پا می کوبیدیم و شعار می دادیم... معاون می دوید مام دنبالش ، یهو می ایستاد همه پشتش بهم می خوردیم... داشتیم پشت سرش از پله ها می رفتیم پایین، وقتی به پاگرد رسیدیم اون یکی معونو دیدیم (یه خرده ازش می ترسیم... ;D) داش میومد مارو دعوا کنه... تا دیدیمش همه بدو بدو برگشتیم بالا... همه بچه ها تو راهرو بمون می خندیدن... :))

اٍ.... جوگیر شدم یادم رفت خاطره باید از کلاس درس باشه... شما به خوبی خودتون ببخشین... ;D
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

ی بار سرِ کلاسِ ریاضی
داشتیم رد میکردیم( فکر کنم همه آشنا باشن با این قضیه)
بعد باید طرفو به طور ناگهانی پسِ سری میزدیم
نوبتِ من شد. نفر بعدی یکی از کسایی بود که ازش بدم میومد.
منم دستمو اوردم بالا. ی جوری زدم کلا مغزش جا به جا شد...
انقد دلم خنک شد ک نگو!
دبیرمونم گفت:
خانومِ... راحتی؟؟؟!!!
در همین اثنا...
سرِ همین رد کردن. وقتی باید نفر بعدیو نیشگون میگرفتیم.
دوستم ی نیشگونی ازم گرفت که چیزی به کبودی نمونده بود.
منم عصبی شدم از میز انداختمش ;D حالا شانس اوردیم همین بغل افتاد! ;D
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه بار معلم حسابانمون پا نخته یه مسئله ریاضی خیلی سخت نوشته بود و همه بچه ها هم داشتن با دقت روش فکر می کردن.
هر کدومشونم یه راهی میداد بلکه حل بشه.
کلاس ساکت ساکت بود.
یدفعه یکی از بچه زرنگای کلاسمون خیلی جدی گفت:
خب از یکش فاکتور بگیریم... .
کلاس منفجر شد!!!!!! :)) :)) :)) :)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

ما کلا معلما رو زیاد سرکار میذاشتیم !
معلم مطالعات اجتماعیمون خیلی عقده ای بود و اذیت میکرد بچه ها هم زیاد سرکارش میذاشتن ،یادمه یه بار داشت درس میداد و طبق معمول هیچ کس به حرفاش گوش نمیداد چند تا از بچه هامون باهم هماهنگ کرده بودن صدا وز وز زنبور درمیاوردن این معلم ما هم با اون لهجه خاصی که داشت هر دقه میپرسید بچه ها این صدا چیه ؟ما هم میگفتیم نمیدونیم خانم شاید راهنمایی برنامه داره صداشون تا اینجا میاد خلاصه این معلم ما اعصابش خورد شده بود ماهم پکیده بودیم از خنده ،کار رسید به دفتر و معاونمون اومد که ببینه چه خبره وقتی اومد بچه ها ساکت شدن و دیگه صدا در نمیاوردن این بیچاره هم وقتی دید خبری نیست رفت تا ،آخر زنگ یه بار دیگه هم اومدش اما نفهمید ولی اون روز تا آخر زنگ کلی خندیدیم اصلا همیشه سر کلاسش خوش میگذشت!
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

زنگ ازمایش شیمی ((ازمایش فصل اول شیمی3)) ما خاکسترای باقی مونده از واکنش امونیوم دی کرومات رو لای دفتر نمره
معلم گذاشتیم و اومد و دفتر نمره رو دید کلی عصبانی شد و ا هم کلی خندیدم =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه بار داداش کوچیکم سر کلاس خودشون بود.معلم یکی رو پا می کنه ازش درس بپرسه.
میگه عزیزم اسم غده ای که مسئولیت رشد بدن رو داره چیه؟
ایشون هم به جای این که بگه هیپوفیز میگه پف***!!!!!!! :)) :)) :)) :))
یه بار هم معلمشون یکیو بلند میکنه ازش درس بپرسه میگه عزیزم اسم گازی که ما تنفس می کنیم چیه؟
ایشون هم جواب میدن:گ*ز اکسیژن!!!!! =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه بار سر کلاس همه بچه ها گوشیشون رو دادن به یه نفر ، حدود 13 تا گوشی بود فکر کنمجیب های شلوارش بلوزش همه پر بود از گوشی. بعد وسط کلاس من با گوشیم زنگ زدم به یکی از اون گوشی ها اونم سر کلاس بلند شد گوشی ها رو یکی در می آورد میگفت اه این که نیست بعدی رو در می آورد میگفت ا اینم نیست خلاصه 13 تا گوشی یکی بعد از اونی یکی دیگه میذاشت رو میز معلم. آخر گوشی اصلی رو در آورد اشغال رو زد . معلمه چشاش 5 تا شده بود :o :o :o آخر هم گفت بچه خاموش اینا رو . حالا این به کنار صدای زنگ گوشی که آخر خنده بود صدای حیوون ها تو جنگل های آمازون =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه روز تو ایام محرم تو مدرسمون شله قلمکار درست کرده بودیم و زنگ اول بین تمام کلاسا توزیع کردیم تا بخورندش! یه 45 دقیقه ای که از کلاس زبانمون گذشت معلمو سردست کردیم و با بروبچ پول جمع کردیم و یه چندتایی مدرسه رو جیم زدیم و 7 یا8 نوشابه خانواده خریدیم و توی کیفامون مخفی کردیمو اوردیم سر کلاس و با معلم خوردیم! اون شله و این نوشابه خیلی چسبید!
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

1تا3 کلاس امادگی دفاعی داشتیم
اصلا حوصله معلمشو نداشتیم با بچه ها امدیم لامپ
کلاسو خاموش کردیم ساکت نشستیم
بیچاره نیم ساعت داشت دنبالمون میگشت

یه روز دیگم زیر میزو سوسی کردی
بیچاره همه مانتو شلوارش سوسی شده بود :))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

راستش خاطرات منو دوستام بیشتر پلیده ;D ;D ;D
معلم شیمیمون خیلی ناجور کلمه ی کاغذ رو تلظ میکرد ما هم هیه پیله میکردیم خانئم لططفا چرخه ی بازیافت کاغذ رو دوباره توضیح بدین ردیفی که منو دوستام(شرای کلاس یا بهتر مدرسه)توش بودیم همه از نده و مسخره بازی کبو کرده بودیم طفلی معلممون هم نفهمید ههههههههه :)) :)) :)) ;D
 
Back
بالا