• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شیرین از کلاس درس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

ما یه معلم پرورشی داریم که خیلی پرته بچه ها هم خیلی اذیتش میکنن... یه روز هوا ابری بود و نم نم بارون میومد من عاشق این هوام ولی اون زنگ پرورشی داشتیم و میدونستم که خانم "ش" نمیزاره بریم بیرون! کنار میز معلم تو کلاسمون یه پنجره ی بزرگ هست من رفتم بالا کنار پنجره نشستم و پرده رو هم کشیدم! خانم "ش" اومد سر کلاس نشست رو صندلیش دید جای من خالیه هرچی به بچه ها میگفت الهه کجاست؟ بچه ها :)) اونم دیگه نپرسید بچه ها هی میگفتن خانم کلاس تاریکه کلاس تاریکه تا بلکه خانم پرده رو بزنه کنار ولی خانم اهمیتی نمیداد منم که داشتم بیرون رو نیگا میکردم و تو افکار خودم بودم [-o< اینقد بچه ها گیر دادن تا اینکه خانم بلند شد پرده رو زد کنار... منم همون موقع با سرعت پریدم پایین... خانم "ش" از ترس نزدیک بود سکته کنه :-ss :-ss :-ss بعدش که دید منم :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w منم اینجوری :-" :-" :-" :-" بچه ها هم =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه بار سره کلاس تاریخ دبیر داشت درس میداد بعد یکی از بچه ها از ردیف اون سر کلاس پاشد از جلو تخته رد شد اومد ردیف ما این ور کلاس جامدادی منو برداشت گفت آخی چه نازه بعد برگشت سر جاش دبیر همین جوری وایساده بود به حالت :o و :)) نگاش می کرد.
-------------------------------------------------------------------------
یه بار سر کلاس عربی معلم نیومده بود حوصلمون سر رفته بود من و دوستم چادر یکی از بچه هارو بر داشتیم رفتیم بیرون من چادرو سرم کردم بعد دوستم به بجه ها گفت که معلم اومد من اومدم تو بچه ها همه ساکت شدن و برپا گفتنو تا من چادررو در نیاوردم نفهمیدن!
کلی سر کار رفتن!
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

دوم دبیرستان بودیم... دم عید بود.پرده های کلاسمونو واسه شست و شو کنده بودن...زنگ اول فیزیک داشتیم.بعد کاملا داشتیم کور میشدیم.آفتابش خیلی بد بود... هرکی کلاه داشت گذاشت سرش،اوناییم که نداشتند کاغذ گذاشته بودن توی مقنعه شون...دیدیم اینجوری که نمیشه...زنگ تفریح رفتیم اتاق پرورشی هرچی مقوا و طلق و کاغذ مناسبتی بود آوردیم تو کلاس... همه با هم شرو کردیم پنجره ها رو کاغذ و مقوا چسبوندیم...به پنجره سمت معلم همه رنگ طلق رو با سلیقه و در اشکال مختلف چسبوندیم ;D یه سریم مقوا زدیم که روش نوشته بود هفته بسیج مبارک و دهه فجر مبارک و... بعد اون بالای پنجره هم سوییشرت های بچه ها رو آویزون کردیم ;D واسه اون یکی پنجره هم چون لباس و مقوا کم آوردیم چادر یکی از بچه ها رو برداشتیم آویزون کردیم ;D شال گردنا رو هم به پنکه کلاس آویزون کردیم
انقد حال داد...هرکی وارد کلاسمون میشد به ترتیب این جوری میشد :o ;D :)) =))
بعدشم با بچه ها کلی عکس گرفتیم...از کلاسای دیگه هم میومدن تو کلاس ما عکس میگرفتن ;D آتلیه درست کرده بودیم ;D
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

آخی...یادش به خیر...یکی از بچه هامون از سوسکه پلاستیکی که دوستان آورده بودن می ترسید...بعدش به لطفه من وسطه زنگ عشقش و تو جا مدادیش پیدا کرد...
بهش گفتم یه خودکار میدی؟...اونم به عشقش رسید..هرچند که من به خودکارم نرسیدم:دی
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

خاطره که زیاد است(!)ولی ما یه دبیر دفاعی داشتیم جیغ جیغو...!کلاس اول که بودیم باش پرورشی داشتیم.لا مصب خوشگلم بود لباساشم همیشه رنگاوارنگ!روز اول یه سوتی داد ما فامیلیشو پرسیدیم پا تخته نوشت خرمدل.یکی از بچه هام ساده با قیافه ی هاج و واج رو به ما گفت خر_مدل(الاغ_مدلم که میدونین یعنی طرحو...)کلاس رفت رو هوا!بگو آخه مجبوری یه همچین فامیلی مزخرفیو برای ما که تازه باش مواجه شدیم رو تخته بنویسی؟!! ~X( ما در طول سه سال راهنمایی وحتی الآن هنوزم بش می گیم خر_مدل!!! =)) =D>
یه دفعه دیگه هم داشتم امتحان ترم آخرو تو سرویس می خوندم.منم که سومی!!!اون ته که جا خوبه بود جلو پنجره لمیده بودم.سرویسمون یهو پیچید تو پمپ بنزینو تو جایگاه وایساد.منم اعصابم خورد بود یه دفه کتابمو گاز گرفتمو بلند گفتم:تو روح مؤلف این کتاب!!!یهو دیدم از بیرون یه بچه با مامانش وایساده هاج و واج داره نیگا میکنه! :o بدبخت کپ کرده بود!!!منم معطل نکردم گفتم صلوات!!!یعنی شد(تو روح مؤلف این کتاب...صلوات!)همه هم که جریانو گرفته بودن صلوات فرستادن!!! =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

سال اول دبيرستان بوديم...: :-<
كامپيوتر داشتيم، رفته بوديم توي سايت(ساعت 1-3 بعدازظهر (:|)...با بروبچ قرار گذاشتيم يه ربع ساعتو بكشيم جلو كه...... :> :> ;D.... :-" :-"
20 دقيقه به زنگ بود كه معلممون رو خ.. كرديم كه كلاس رو تعطيل كنه :)) ;) ;)
وقتي همه رفتن بيرون يكي از بچه هاي بي...نبه رفت پيش معلم قضيه رو لو داد #-o :((
معلم كه خواسته بوده ماجرا رو راس و ريس كنه 8-| گفته بوده:اتفاقا ساعتمو ديدم فك كردم افتاده عقب!!!
=)) =)) =)) :P
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

این خاطره که میگم اصن انقد شیرینه کف کنین :-w

دوم راهنمایی زیست داشتیم بعد این معلممون کلا شیرین میزد.... من میز آخر اون گوشه میشستم. بعد میز بقلمون داشتن با هم میحرفیدن...

معلممون اومد جلو گفت ساکت و اینا بعد این بقل دستیه من یک چیزی گفت که الان دقیق یادم نیس... چیز بدی نبود... بعد این معلمه زد پس سره بقل دستیه من... بعد من به شوخی گفتم استاد اونا حرف میزنن شما اینو میزنین؟ یهو منم بیرون کنین دیه. که گفت پا شو برو بیرون :|

اون دوتا حرف زدن کتکشو بقل دستیه ما خورد من از کلاس اخراج شدم. مملکته داریم؟

ولی الان یادش میفتم کلی خندم میگیره =)) ;D
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

امروز سر کلاس عربی معلم داش درس میداد یه دفعه به کلمه ی لفیف رسید.....گفت:کی بلده یه هم خانواده واسش پیدا کنه؟
یکی از بچه ها از ته کلاس گفت:فلافل......ما هم خندیدیم! :))
بعد معلمه وقتی دید کلاس به هم ریخته کلی درباره ی ادب دانش آموز حرف زد.... :-< ول کن نبود تا....
نزدیکای زنگ تفریح گفت:میخوام بحث رو تموم کنم....خووووووب بریم سراغ ادامه ی درس"همون طور که گفتم فلافل ...."
آقا تا این سوتیو داد ما رو میگی غش کردیم! =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

با معلم جغرافي مون دعوامون شد(عقده اي بازي در مياورد ديگه)
بعد برگشت بهمون گفت:همون بهتر كه بريد خفه شيد
بعد همه چشاشون گرد شد
بعد چند ثانيه گفت:از گرما
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

سال سوم سر ورزش تو رشته فوتسال ، همه باید تو یه ردیف موازی دیوار وایمیستادیم و هرکی یه توپ می داشت ، هی شوت می کردیم طرف دیوار و می رفتیم میاوردیم توپو !
آقا ما این توپو شوت کردیم طرف دیوار ، رفتیم ورش داشتیم ، از همه جا بی خبر ، خوشحال و خندون برگشتیم که دوباره بریم سر جامون و به شوت کردن ادامه بدیم ، اما همین که سر و تنه مونو بر گردوندیم دیدیم یک توپ با سرعت 120 کیلومتر بر ثانیه داره نزدیک و نزدیکتر می شه ، و چهره بهت زده لعیا (شوت کننده اون توپ !) که به توپ نگاه می کرد که نهایتا ...
خلاصه تا چند دقیقه مرکز ثقل بدن ما بی حس بود و دوستان اطرافمون ما رو ریشخند می کردن که اگه پسر بودی الان زار می زدی از درد !! :-/ ;D
 
Back
بالا