• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قتل

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع amirali
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : قتل

داداش عتیقم با گوش کوب چند بار متوالی تو سـر جوجه میکوبه...
بعد از دهنش موادی ماکارونی مانند در میاد ;;)
بعد با این شعار از اتاقش بیرون میاد : ماکارونیشو در آوردم ... ماکارونیشو درآوردم /m\

خودم :
اول دبستان بودم گویا ( :-? ) بعد کفشمو پام کردم هی احساس کردم یه چیزی پامو اذیت میکنه و اینا...
رفتم تو کلاس دستمو کردم تو کفشم از لنگ پای سوسک گرفتمش آوردم بالا ;;)
بعد کلی ترسیدم الکی به دوستم گفتم داشت میرفت تو کفش تو من گرفتم کشتمش ;;)
 
پاسخ : قتل

دخترخاله ی دوستم سینی گذاشته روی جوجه نشسته روش :-s :-s :-s :-s :( :( :(

مگس کش برقیومیذاشتم روی خرمگس همش بالاپایین میپریدجرقه میزدمگس کشوبرمیداشتم میومدفرارکنه دوباره میذاشتم روش تازجرکش بشه B-) B-) B-)
 
پاسخ : قتل

آره :-<
8 سالم بود.
جوجمو بردم حموم خوشگلش کنم.
بعد آوردمش توی حیات تا با سشوار خشکش کنم.ولی دیدم لرزید و جشماشو تنگ کرد.
توی حیاط ولش کردم.بعد از دو ساعت دیدم مرده.
ولی به خدا همین الآنم وقتی یادش میافتم یه بار غم بزرگی رو روی شونم حس می کنم. :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :((
 
پاسخ : قتل

کوچیک که بودم ( فک کنم دو - سه سالم بود ) داشتم با یه مورچه ور میرفتمو دست و پاشو میکندم !!! بعد مامانم بهم میگه آرامش داری چیکار میکنی ؟؟؟ منم در کمال خونسردی : دارم پدرشو در میارم !!! مامانم :| من >) روح مورچه هه :-L
 
پاسخ : قتل

میخوام اعتراف کنم :(
فک کنم دیه وقتش رسیده :(
باید بگم که...
کسی میدونه کلانتری از کدوم طرفه؟؟ :-s
من مورچه بالدار کشتم :((
 
پاسخ : قتل

من یه سری بچه بودم داشتم کارتون میدیدم (فوتبالیستا ) بعد عادت داشتم به یه نخ یا یه وسیله مثه کنترل تو دستم بازی کنم ! همینطور که داشتم کارتون میدیم نگا کردم دیدم مارمولکه تو دستم به جا نخ (البته بزرگ نبود خیلی ) پرتش کردم جیغ زدم . دو روز بهد مامانم داشت جارو میزد پیداش کرد از ترس سکته کرده بود خشک شده بود ;D
 
پاسخ : قتل

من بیشتر مورچه میکشم اونم از نوع له کردن با دمپایی ابری ...
اما 1بار 1 بچه گنجشک اوفتاده بود تو حیاطمون،ما هم برش داشتیم گذاشتیم زیر سبد(البته با همه ی مخلافات شامل غذا و اب).صب دیدیم مرده...
1 گنجیشکم با تفنگ بادی زدیم،نمرد اما کور شد.چند ساعت ازش پرستاری کردیم، اونم مرد [-o<
من خودمم به گردن 1 مورچه ی ریز نخ بستم تا با خودم ببرم پیاده روی،سرعتش خیلی کم بود پرتش کردم رفت...
امسال تابستونم،به پای ی زردالو-سرخ کن نخ بستم،بعد با سرعت هرچه بیشتر تو هوا چرخوندمش، یهو دیدم نیس... ;))
کلا یکی از فانتزیام اینه که حیوون خونگیم حشره باشه...

البته ناگفته نماند منو برادرم همیـــــــــشه واسه گربه ها معجون مرگ درست میکردیم(اگه بخاین فرمولشو بگم)
 
پاسخ : قتل

من مورچه بیاد جلوم زهر ترک میشم :-"
چه برسه به این که بکشمش :-ss
اما یه بار دستشویی بودم بعد یه سوسک جلوم ظاهر شد :-ssاولش دست و پامو گم کردم اما بعد به خودم دلداری دادم نه من دیگه بزرگ شدم و این حرفا شیر ابو باز کردم و با فشار...بی چاره غرق شد :((
بعدش ده بدو که رفتیم اما یه نیم ساعت داشتم گریه میکردم :))
 
پاسخ : قتل

بچه كه بودم سره ماهيايه اكواريومو ميكردم تو خاكه گلدون تا خفه شن ! ;D
يا گردنه جوجه هامو ميپيچوندم درجا ميمردن...! ;D
انواع و اقسام حشرات رو هم كه مطمئنا كشتم.
اما الان ديگه از اين كارا نميكنم :))
 
Back
بالا