• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جیم زدن

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع melika.m.r
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

تا حالا از مدرسه فرار كردين؟

  • خيلي زياد

    رای‌ها: 56 42.4%
  • اصلا

    رای‌ها: 34 25.8%
  • بش فكر كردم

    رای‌ها: 36 27.3%
  • حتما بش فكر ميكنم

    رای‌ها: 6 4.5%

  • رای‌دهندگان
    132
پاسخ : جیم زدن

آخرین جیم زدنی که یادم میاد جیم زدن خودم بود ( سال سوم راهنمایی ) باید بودین میدیدین چه جنجالی به پا شد
 
پاسخ : جیم زدن

یه روز کلاس ما یه همایش عاشورایی داشت. زنگ اول با چند تا از بچه ها از خانم اجازه گرفتیم، رفتیم تو نمازخونه که نمازخونه رو آماده کنیم. این از زنگ اول که از زیر پرسش عربی در رفتیم.زنگ دومم که خود همایش بود. بهترین قسمتش زنگ سوم بودکه به بهونه ی پخش کردن نذزیا و خرما هاوا و کیکا از زیر حرفه و فن با اون معلم مزخرفش در رفتیم. البته اولش پخش نذریا راست بود ولی بعد که دیدیم نیم ساعت هنوز وقت مونده به زنگ، همین جور تو مدرسه می چرخیدیم. فقط زنگ آخرو نمیشد کاریش کرد، که اونم زیاد مهم نبود، انشا بود! ;D :))
 
پاسخ : جیم زدن

یکی از بچه ها واسه زنگ آزمایشگاه زیست غایب شده بود.
دبیر گفت من باهاش برم و آزمایشو بهش توضیح بدم و اون انجام بده تا یاد بگیره.

متصدی آزمایشگاه نبود. ما هم 4 ساعت توی آزمایشگاه ول می چرخیدیم و سر کلاس نمی رفتیم.
تمام نمونه های سلولی رو دیدی.
خیلی حال داد.
 
پاسخ : جیم زدن

من هر وقت که میخواستم جیم بزنم میرفتم کتابخونه مرجع مدرسمون پشت سمتی که دیواره مسؤول کتابخونه هم منو می‌شناخت و با من کاری نداشت ناظممون هر جا رو که میگشت پیغام نمیکرد منم راحت المپیادمو و درسامو میخوندم
 
پاسخ : جیم زدن

سر ِ زبان فارسی:
معلم وارد کلاس شـــد، من ظرف غذامو جمع کردم گذاشتم تو کیفم ، بعد خیلی ریلکس کیفمو انداختم پشتم،به بغل دستیم گفتم حاضری؟بریم؟
اونم اوکی که داد ،دقیقا وقتی معلم نشسته بود رو صندلی، ماخیلی ریلکس پا شدیم از جامون و در کلاس ُ باز کردیم رفتیم بیرون!!!
در این حد یعنی! ;D
 
پاسخ : جیم زدن

من اولین جیم زدنمو بد شروع کردم
من با یکی از دوستام زنگ هندسه (زنگ سوم)رو رفتیم کتابخونه تادرس بخونیم البته از زنگ پیشش که ورزش داشتیم نرفتیم سر کلاس و داشتیم کتابخونه درس میخوندیم.
ما دیدیم که این معلم هندسه تا به حال از اول سال حضورغیاب نکرده،ما هم دوتایی جیم زدیمو و رفتیم کتابخونه درس بخونیم حالا از شانس بد ما معاونمون اومده بود سرکلاس تا ورقه های شهریه رو خودش به دانش آموزان بده،اونم دید ما نیستیم و اومد کتابخونه دنبال ما که عین ..... سر ما حاضر شد وگفت با اجازه ی کی اومدید اینجا ماهم موندیم چی بگیم :-s :-s :-sو مارو برد سر کلاس.
تازه جای باحالش اینه که وقتی معاونه ماروبرد سرکلاس و با اقتدار به معلم هندسمون گفت: آقای... من این دوتا رو از کتابخونه جمع کردم و ثبت انضباطی میکنم شماهم اگه خواستین ازشون نمره کم کنین،معلم هندسه هم در رو روی معاونه بست وما رفتیم سر جامون نشستیم ومعلم هندسه از ما هیچی نپرسید،حتی فامیلمونو و کجا بودید زنگ من کتابخونه چیکار میکردید (هیچی به ما نگفتو وهیچکدوم از اینارو نپرسید)خلاصه خیلی معلم باحالی بود،تابه حال معلمی مثل این ندیده بودم =D> =D> =D> =D> =D>
 
پاسخ : جیم زدن

من یه دفعه ناخواسته کلاس کامپیوتروجیم زدم آخه فکرمی کردم که معلممون نیادسرکلاس ماهم خوشحال بادوستام اومدیم پایین که تولدبگیریم نگوکه معلم توی کارگاهه بعدش وسط تولدگرفتن بودیم که یه دفعه یکی ازبچه های کلاسمون پیداش شدگفت معلم توی کارگاه وداره درس می ده قیافه من: :o :o :o
بعدگفتیم ضایع است الآن بریم سرکلاس بعداز کلاس بچه هاگفتن که اصلامعلم نفهمیدچون حاضرغایب نکرد
 
پاسخ : جیم زدن

مسول کتابخونه خیلی با بچه ها گرم نبود ولی من ودوستم جوری از مظلومیت بچه های المپیادی حرف زده بودیم و اشک ریخته بودیم که هر وقت ما رو میدید دلش میسوخت و همه جوره باهامون راه می اومد ما هم نامردی نمیکردیم میدونین که رفتن به مخزن ممنوعه به خاطر همین هم هیچکس به اونجا شک نمیکنه ما که دل کتابدار رو به دست اورده بودیم می رفتیم توی مخزن که جای گرم و ساکتیه و راحت المپ می خوندیم کفشامونم برمیداشتیم که بچه های دهن لقمون از روی کفشا شناساییمون نکنن و لو نریم />) /m\
 
پاسخ : جیم زدن

من كلا با دوستام زياد جيم ميزنم
يه بار از كلاس جيم زده بوديم ك معلمه شيميمون ما رو ديد بعد خيلي جدي ب من گفت اينجا چيكار ميكني؟!
من: دارم فكر ميكنم ;D
معلم: از كي تا حالا جيم زدن از كلاس يني فكر كردن؟!
من: (كه آماده ي جواب بودم) با لحن فيلسوفانه : ترجيح ميدم جيم بزنم و ب كلاس فك كنم تا اينكه تو كلاس باشم و ب جيم زدن فك كنم
هر كي اونجا بود =))
من ;D
 
پاسخ : جیم زدن

یبار پارسال منو دوستم از سر یه کلاس مزخرف جیم زدیم(یادم نیس چی بود!) رفتیم کف آلاچیق نشستیم تا یکم واسه کلاس نینجامون بخونیم آخه امتحان کتبی داشتیم!!!یهو دیدیم مدیرمون اومد تو حیاط...مدیرمون عین چیز! وحشیه.خیلی ترسیدیم [-o< :-ss X_Xگفتیم طبیعی باشیم بهتره سرمونو کریم کردیم تو کتاب?@_@?...یدفه دیدیم گفت سلام دخترای گلم!خوبین؟برین صندلی بیارین بذارین زیرتون،زمین سرده...
ما: :o :-\ :-ss
مدیر: ;;) :x
دوباره ما: #:-S ;))
 
Back
بالا