• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ترس دوران بچگی..!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع meli
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

منو از چیزی نمی ترسوندن چون بچه مردم آزاری نبودم
ولی خودم همیشه از مار میترسیدم
الانم همینه
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

من هَر شَب میتزسیدَم زلزله شه !

از ریش ـاِ بابابزرگ ـَم ـَم میترسیدَم ! :-"
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

من از این آدم آهنی اسباب بازیا می ترسیدم ;D :-"

مامانم با خاله هام رفته بودن کیش اون موقع ها ؛ بعد برای هممون یکی از اینا آورده بودن،شانس منم همه هم دوره ای هام پسرن!
فک کنم 5تا از اینا بود! پسر خاله هامم نامردی نکردن،دیدن من می ترسم همه اینا رو روشن می کردن از همه طرف به من نزدیک میشدن... اصن یه وضی بودا :-ss
;D
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

من بچه که بودم نه از جک و جونور میترسیدم نه از روح و این چیزا 8-^
ولی الان از آیندم میترسم... :-<
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

من از عروسکای یه برنامه کودک میترسیدم! اگه تلویزیونُ روشن میکردم میدیدم اونه، خاموش میکردم میرفتم یه گوشه قایم میشدم! :-"
از سال دوم ابتدایی ام که اولین بار زلزله رو تجربه کردم از زلزله میترسم! :-" حتی هنوزم! :-"
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

بابا بزرگم خیاطه
بعد من که 4-5 سالم بود میرفتیم با بابام در مغازش یه شاگرد داشت که هی به من میگفت میخوام لباتو بدوزم به هم و هی نخ سوزن به من نشون میداد و با قیچی هم میگفت میخوام گوشاتو ببرم O0 O0 :-L

بابامم میفهمید هیچی نمیگف به یارو هی میخندید
خلاصه اون مرتیکه خیلی کابوس بدی بود... >) X-( X-( X-( X-( X-( ~X(
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

منم بچه بودم کلا از اتاق میترسیدم یه بار روز تولدم بود تنها بودم بد تلویزیونو روشن کردم از شانس من یکی از آهنگای مایکل جکسونو دیدم که یه دفه تبدیل به گرگینه شد ینی منو میگی یه نگا به اتاق انداختم مثه چی دوییدم بیرون تا مامانمینا بیان بد که بهشون گفتم یه مدت سوژه شده بود داداشم همش مسخرم میکرد :(( :((
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

من از مورچه و اینا میترسیدم :-"مثلن یکهو خودمو میزدم به درو دیوار میگفتم مورچه مورچه بعد بپر بپر میکردم مثلن مورچه هه بیافته ;D

+آقا از جاهای تاریکو اینام میترسیدم یادمه یکبار از دسشویی اومه بودم بعد اتاق مامان بابام روبرو دسشویی بود بعد خانواده تو آشپزخونه

بودن :-" بعد من به اتاقه نیگا کردم پشت در یک کله و بدن دیدم پا نداش =))بعد یکهو گف بَ :))منم افتادم زمین :-"پریدم بغل مامانم :-"
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

از عبور از خیابون میترسیدم و میترسم !

از شانس گم کردن پاسپورت تو یه کشور دیگه میترسم. خیلی زیاد.

از بی آر تی میترسم، یه بار نتوستم تو مقصدم پیاده شم که هیچ در شرف گیر کردن لای در هم بودم! :-L :-L :-L

از پشت تلفن حرف زدن میترسم ، با هرکسی که تو دسته خوانواده نزدیکم یا دوستای صمیمی نباشه ! :-s
 
پاسخ : ترس دوران بچگی...!

هنوزم که هنوزه ، از ارتفاع میترسم . شدیداً ..

همش که میرم بالا پشت بوم یکم پایین رو نگاه میکنم حس میکنم الانه با مُخ برم تو آسفالت . نمیدونم چرا . :-<
 
Back
بالا