دیروز صبح ضایع شدم.
داشتم از اینترنت آهنگ دانلود می کردم.(اونم از نوع رپ ).
دانلود تموم شد،اومدم گوششون بدم.
هد فون رو وصل کردم و صداشو تا اون جایی که شد بلند کردم.
بعد دیدم همه اعضای خونواده این طوری برگشتن دارن نگام می کنن.
حالا که هد فون رو در میارم می بینم که هم صدا داره از تو پخش میشه و هم از بیرون!!!!!
نمی دونم چرا این طوری شد!!!!!!
در هر حال،بسی ضایع شدم.
ی بار با جمعی از دوستان ( 7 نفری بودیم)
+ یک نفر از مدرسه دیگه منتظر اتوبوس بودیم
بعد کلی انتظار : ی اتوبوس اومد. همه بلیطارو دادیم به یکی که بره بده خودمونم وایسادیم پشت درِ اصلی
دیدیم درو باز نمیکنه! باز همه رفتیم اونجا: آقا چرا درو باز نمیکنی؟
---: بلیطاتون یکی کمه!
ما: چییییییییی؟!!! بابا ما به خدا شمردیم!
راننده هم گازشو گرفت رفت!
تمامِ افراد حاضر در اتوبوس داشتن نگامون میکردن!
خیلی ضایع شدیم هم بلیط دادیم هم سوارمون نکرد
بعد یه 4 متری که رفت. همونی که از ی مدرسه دیگه بود دوید طرف اتوبوس
اونو سوار کرد!
خیلی ضایع بود دیگه!
دوم راهنمایی بودم با کلی شوق . ذوق صدای پی سهرابو حفظ کرده بودم رفته بودم برا معلم ادبیاتمون بخونم ..همینطوری که داشتم میخوندم
معلمونم داشت تلمیح رو واسه یکی از بچه ها تعریف میکونه X-( منم با صورت رفتم تو دیوار
اول راهنمایی بودم سر زنگ فیزیک اومدم به حالت خیلی مسخره ایی نظریات نیوتون نقض کنم معلم فیزیکمون هم به صورت خیلی واضح گفت نظریاتتو بزار برای خودت
یه بار سر تمرین مسابقات اسکیت با یارم داشتم حرف میزدم.
اون گفت من خمره رو خیلی خوب میزنم منم گفتم هنر کردی منم خوب میزنم.
گفت:باشه تو برو وسط پیست یه خمره بزن منم گفتم باشه.
همی چین که رفتم وسط پیست یهو خوردم زمین انقد ضایع شدم که میخواستم زمین دهن وا کنه برم توش
شب بود.داشتم از تو یه کوچه ساکت رد می شدم.
یهو موبایلم شروع کرد زنگ خوردن.
حالا از این آهنگ های تگزاسی و اینا هم روشه و موبایل لامسب رفته ته کیف پیدا نمیشه.
همه ملت برگشته بودن داشتن به من نگاه می کردن.
ضایع شدم رفت... . :-[
سر کلاس شیمی دبیرمون داشت از یکی سوال می پر سید
منم گوشامو گرفتمو چشامو بستم آروم جوابو گفتم....
چشمامو که وا کردم دیدم همه دارن منو نیگا می کنن
اونا اینجوری
منم که.... :-[ :-[
پارسال توی کلاس من نیمکت اول مینشستم. بعد با دو تا دوستای دیگه ام یه جوری نشسته بودیم که هی آروم آروم میرفتیم جلو.معلم هم داشت واسه ی خودش درسشو میداد بعد من آروم گفتم:خانوم داریم میایم بخوریمت یه دفعه برگشت و زل زد تو چشام و چشم غره رفت!