• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

یادش بخیر 8-^معلم دینیمون آرزوش این بود که ما ب بهانه ای که خودشم می دونست بهانست نصف بچه های کلاس رو جمع کنیم بریم بیرون
اون لحظه میشد برقو تو چشاش دید 8-^
یادش بخیر هر روز کله سحر ضبط دفترو به بهانه تمرین سرود میگرفتیم تا ظهر آهنگ گوش میدادیمو میرقصیدیم ;D
یادش بخیر اون روزایی که هر جلسه دبیر شیمی میگفت شهادت آبو دیدین ما با رغبت کامل میگفتیم نع !! ترم دو م که دیگه خیلی تابلو میشد میگفتیم تمرینهای کتاب حل نشده :-" ;D
یاذش بخیر با همه اکیپ مدرسه دوست بودیمو در مواقع لازم ازشون کولی میگرفتیم به جز خدمتکارمون که هیچوقت بهمون پا نداد واسه خودش سلطنتی داشت B-)
یادش بخیر زنگای تفریح پای بلندگو صدای غول در می آوردیم =)) >)
یادش بخیر آخرای زنک یکی اجازه میگرفت میرفت بیرون زنگو زودتر میزد ;D
یادش بخیر سر کلاس ریاضی به همراه دبیر ریاضیمون واسه بچه معاونمون(که حامله بود)اسم انتخاب میکردیم >:D< که بعدا فهمیدیم خودمعلممون حامله بود!!! =D>
یادش بخیر زنگ کلاس که میخورد منتظر میشدیم دبیرای مرد از اتاق صبحونه بیان بیرون بعدش ما با پر رویی تمام هر چی مونده بود بخوریم X_X بعد جاشون امضام میکردیم ;;)
یادش بخیر هر زنگ میرفتیم پیش یکی از کادر حامله مدرسه که کلی تنقلات تقویتی میاورد و از خودمون پذیرایی می کردیم <:-P
یکیشون دو دفه آورد ما همشو خوردیم دیگه دم دست نمیذاشت خوراکیاشو :-??
یادش بخیر اینقد چیزی جلوی دبیرا خورده بودیم که واسمون طبیعی بود که با دهن پر واسه خوندن کتاب داوطلب بشیم :P(بخاطر خوندن از هر چیزی میگذشتیم ;))
یادش بخیر وقتی می گفتن از اداره اومدن ساکت باشین مدرسه رو میذاشتیم رو سرمون که آبروی مدیر بره 8-}
یادش بخیر به اتفاق کارگرا ;D رفته بودیم رو پشت بوم ساختمون نیمه ساز مدرسمون عکس گرفتیم خانم سرایدارمون مارو از تو حیاط خونشون دید بعد به شوهرش بیسیم زد! در عرض جیک ثانیه ناظممون بابامونو جلو چشمون آورد :-w(سیستم شتابو حال کن :>)
یادش بخیر جشنواره غذا بود با اینکه ما هیچی نبرده بودیم ولی تمام غذاهارو خوردیم =)) (فرداش تو مدرسه خییلی پیگیر دنبال کسی بودن که غذا هارو خورده)ما هم به این حالت: :-" بعدش به این حالت: :-?
یادش بخیر تو همایشا هیچی از همایش نمیفهمیدیم چون کل همایش هاشمی نژادیارو زیر نظر میگرفتیم :x(ی تیکه ام توشون نبود =(()
درسته که هنوز تموم نشده ولی من خیلی خیلی دلم براش تنگ میشه :(( :-s :((
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

یادش بخیر با گچ رو صندلی معلم یه فحش می نوشتیم
وقتی از جاش بلند میشد رو مانتوش میوفتاد و ما کلی میخندیدیم
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

يادش بخيرروزآخرمدرسه چنان دعوايي باتک تک کارکنان مدرسه کرديم که!درحدفحش و...
يادش بخيرکل نوشابه هاروريختيم به پوستراي توي مدرسه!
کلاهمش خاطرس!هرلحظش!
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

یادش به خیر وختی از در ساختمون تا دم در کلاسمون گل ریختیم رو زمین برا معلمه ریاضی که همه مون عاشقش بودیم
اومد و گفت دلتون برا عباس آقا نسوخت که باید اینا رو جمع کنه؟
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

یادش بخیر اون قد حرف زدیم سر کلاس معلم اخرش گریه کرد رفت... :((
یادش بخیر سر امتحان جغرافی تقلبم رو گرفتن کم مونده بود بمونم شهریور چقد گریه کردم دوستامم اومده بودن خونمون باهم گریه می کردیم >:D<
یادش بخیر سال اخر همگی سرکلاس فیزیک می خوابیدیم.یکی نقاشی می کشید یکی لواشک می خورد یکی اهنگ گوش می داد یکی اس می داد تا خوابش بپره!
یادش بخیر داشتیم فوتبال بازی می کردیم توپمون رف حیاط بهشتی رفتیم بگریم دیدیم دارن بازی می کنن ندادن گفتن مال خودمونه!!!چقد ضایع شدیم ;D
یادش بخیر دوستام از دفتر شماره معلم رو گرف اس زد می شه امتحان رو لغو کنیم طرف گف اره به همه بگو!فرداش معلم امتحان گرفت فهمیدیم شماره رو اشتباه نوشته بوده!!
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

يادش بخير...
يادش بخير اول دبيرستان!با كلي ذوق اومدم سمت المپياد!از همون اول رفتم سمت زيست شناسي!اون موقع ها واسه دوما و سوما فقط زيستو مي زاشتن منم با كلي زور رفتم سر كلاسشون نشستم!هيچي بارم نبودا!در حدي كه وقتي استاده پرسيد مي دوني پيوند فسفودي استر چيه گفتم نه زياد فقط فكر كنم توي DNA هست!!!كچل كردم استاد بيچاره رو سر اصل لوشاتليه!!!آخه يكي هم نبود به اون بگه بيكاري واسه يه بچه ي اول دبيرستاني كل زنگ تفريح رو نشستي توضيح دادي؟!!!عيدشم رفتيم سر كلاساي آمادگي مرحله ٢!رسما هيچي نفهميديما!فقط يسري خاطرات مبهم از بچه ها موند توي ذهنم!همين!!!
يادش بخير سال دوم!يه لفظ رياضي و تجربي منو از دوستاي ٤ سالم جدا كرد!من شدم نماينده ي دوم تجربي!(من!!!) هر زنگ تفريح كارم اين بود كه تخته پاك كن رو ببرم حياط بشورم!!!معروف بودم به اينكه با تخته پاك كن توي حياط اينور اونورم!هفته اي يه بار تخته پاك كن كلاسمون عوض مي شد!بدبخت آب مي رفت از بس من روزا مي چلوندمش!هفته اي ٢ بار واسه زنگ شيمي اين پروژكتور و پردشو كول مي كرديم از دفتر ميورديم طبقه دوم دوباره زنگ تفريح مي برديم دفتر مدير بزاره توي كمدش!!!(مدرسه قبليمون سايتش مجهز نبود!به عبارتي داغون بود!)چقدر خودكشي كرديم اين ازمايش پرتو هاي كاتد تامسون رو برامون انجام بدن!بي مغزا كلي پول دستگاه دادن بعد فهميدن برق ولتاژ بالا مي خواد و از كنترل خارج شه همه پودر بچه مي شن!
تابستون سوم كه خودجوش بچه هاي استان كلاس آزمايشگاه گذاشتيم و چقدر خوش گذشت و خنديديم!يا اون شبي كه با يكي از استادا شام رفتيم نارنجستان!چه شبي بودا....
يادش بخير سال سوم!كل كلاسا رو مي پيچونديم و مي رفتيم واسه المپ بخونيم!در حدي كه معلم زمين و زبان هنوزم منو نمي شناسن و نمي دونن يه سال شاگردشون بودم!!!كلاساي مرحله ٢!تولد بچه ها!جواب و... روزايي بودا!
يادش بخير سال چهارم!يكي از گند ترين سال هاي تحصيليم!سالي كه از همه چيز مدرسه بدم ميومد!از معلم ها،كادر بي خود مدرسه،كتابخونه ي مسخرمون با اون ٢ تا مسئول خس خس كن!حتي ساختمون مدرسه و كلاس طبقه ي چهارممون كه هر زنگ تفريح مجبور بوديم واسه ذره اي تغيير حال و هوا ٤ طبقه رو بالا پايين كنيم!قلم چي هام...سنجش و بعد كنكور...جواب و نيمچه افسردگي بعدش و الان كه ديگه آخرين روزاي زندگي دبيرستانيمه...

چقدر زود گذشت...چقدر شيرين گذشت...اما هر چي بود و نبود تموميد!
اينا رو براي آينده ي خودم نوشتم براي مه گل سال هاي دور!تا....نكند كنج هياهو برود از يادش......
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

ما كه الآن داريم تجربه مي كنيم...
به ياد ماندني هستند ولي نه از نظر زيبايي،فعلن كه دارن زجر كشمون مي كنن. :((
دلم براي خودمون سوخت. :(( :((
 
پاسخ : دوران زیبای و به یادماندنی دبیرستان

پست قبلیمو پارسال گذاشتم ینی وقتی هنوز یک دبیرستانی بودم میدونستم وقتی تموم بشه سخته ولی نه به اندازه الان که هیچ چیز واقعن خوشحالم نمیکنه :(( :(( :(( :(( :((
فکرم پیش بهاره که رفت پیش بقیه بچه ها که خدایا امسال موفق بشن [-o< [-o< [-o< [-o< [-o<
دلم مدرسه رو میخاد کاش راه برگشت بود [-( [-( [-( [-( [-( [-(
یادش بخیر چون از معلم زبان فارسیمون بدومن میومد وقتی گفت صفت با ترکیب پیشوند+اسم بسازین همه تو چشاش نیگا میکردیمو میگفتیم:بی شعور،بی ادب،بی فرنگ،بی خاصیت،بی تربیت و...
هر چقدرم که میگفت بچه ها بسه کسی گوش نمیداد
خطاب به دبیرستانی ها:قدرشو بدونینو از لحظه لحظش استفاده کین
 
از همتون دعوت میکنم این تاپیک جذاب رو از دست ندید ^_^
دوستان فارغ التحصیل شده ، ما رم تو خاطراتتون شریک کنید :-"
 
Back
بالا