• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع نسترنگار
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

قدیمی ترین خاطرهایی که یاد دارم مال 12 یا 13 سال پیشه وقتی روژین کوچولو 5ساله بود
یادمه که تو خونه ی دایه آمین،مامانبزرگم،نشسته بودیم خالم داشت روبروم دوره سبزه ها ربان می زد بد پسر داییم اومد مامانم منو داره می بره بیرون-ینی قشنگ پز می داد- منم زدم زیر گریه که منم میخوام وقتی پسر داییم رفت،خالم گفت نه کجا می خوای بری مامانش داره می بره دکتر آمپول بزنه اینجوری گولش زده که باهاش بره منم اونموقع که خالم اینو گفت انقده دلم خنک شد که این شد اولین خاطرم ;))
هنوزم نمی دونم واقعا شایانو بردن آمپول بزنن یا بردنش بیرون :-"
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

خاطره که نه... ولی قدیمی ترین چیزی که در این لحظه یادم هست اینه که وقتی کوچیک بودم و حدودا دو سه سالم بود، توی پارک بازی می کردم . ولی موقع حرف زدن با هم بازی هام نمی تونستم هم فکر کنم هم حرف بزنم.برای همین موقع حرف زدن کلی ام ام ... می کردم. یه روز یکی از بچه ها اومد این رو بهم گفت... تا قبل از اون نمی دونستم که این جوری ام.
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

یادم 4سالم که بود سوزن کردم پشت داداشم بعدشم درآوردمش :-[
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

دو سالگی،

یه سیرک رفته بودیم ایران نبودیم..

لحظه به لحظه ی اون سیرکرو یادمه!:او

یعنی وا3 مامانم تعریف میکنم دهنش باز میمونه..خیلی خوب بوووود.. 8-^ 8-^
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

یادمه رفته بودیم 1 مهمونی ازونجایی که چاقاله بادوم سالی 1بار میاد منم یادم رفته بود چاقاله بادوم چیه! ;D مثل اینکه صاحب خونم غریبه بود...اون وسط بلند از مامانم پرسیدم اینارو چه جوری می خورن؟؟؟ :-?واین بود قیافه ی مامانم ^-^
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

نمیدونم چند سالم بود اما ی دختر عمو دارم بچه که بودیم با هم بازی میکردیم اخه فقط 2 ماه ازم کوچیکتره
ی دفه رفتیم خونشون جدول های جولو خونشون بو میداد ما هم که اون موقع بوووق بودیم رفتیم دزدکی عطر بیک (اون موقع بهترین عطر بود) رو از تو جیب داداشم برداشتیم رفتیم سراغ جدول هر جایی که بو بد میداد میزدیم میگفتیم تا بوش خوب شه ;D ;D :-"
همشو خالی کردیم تو جدولا بعدش برگشتیم خونه داداشم عطرو تو دستم دید گف این دستت چیکار میکنه؟؟؟ :-?
اول منمن کردم بعدش چون هنوز بچه بودم راستشو گفتم :-s
فک کردم کتک رو خوردم ولی بعدش تا یه ساعت همه بم میخندیدن من و دختر عموم : :-[ خانواده هامون: =)) :))
اون موقع خیلیییی بوق بودم
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

خونه ی قدیمی پدر بزرگم...یه اتاقی داشتن که حالت انباری داشت و به حیاط باز میشد پنجرش.توش تشکو این جور چیزا گذاشته بودن برای مهمونا..چندتا کمد هم توش بود..همیشه وقتی میرفتیم اون جا...چند ساعت قبل از خواب..با دایی هام و خاله هامو داداشم(که سنشون کم یود) میرفتیم رو تشکا بالا پایین میپریدیم..بعد همه رو میریختیم پایین.از بالای یکی از کمدا میپریدیم روشون بعد از پنجره میرفتیم تو حیاط و دوباره بر میگشتیم داخل اتاق..
+بهترین خاطره ی زندگیم تا ابد..هیچ وقت حسی به قشنگیه اون زمان بهم دست نداده..حیف...
+تصاویرش انقدر تو ذهنم مبهمه که بعضی وقتا فک میکنم هیچ کدوم از اینا تو دنیای واقعی برام رخ نداده..نمیدونم...
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

راستش هرچی فک میکنم اولین خاطره ای تو ذهنمه ینی دقیقا یادمه ها اون روز صبحم که پا شدم انگار اولین روزیه که چشامو باز کردم قشنگ همین حسم داشتم

صبح پا شدم هیچکیم یادم نمیومد تختم در داشت درشو دادم پایین بعد خودکار رفتم بیرون مامانم گفت سلام من قشنگ گفتم سلام صبح به خیر مامانبزگمم بوسیدتم بعد رفتم رو حیاط خیلی خودکار تو باغچه جیش کردم

بعدشو دیگه یادم نیست ولی مطمئنم اولین نقطه شروع خاطراتم همین بود که مسلما باید در حدود ۳ ۴ سالم بوده باشه به دلایلی
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

فکرمیکنم4سالم بودرفته بودیم بیرون ازشهر..دسته جمعی رفتیم بالاکوه کنارابشار..موقع برگشتن دست خواهرمه ول کردم دوییدم پایین..ازهمون بالا مثل توپ غل خورد تاخود پایی افتادم پای.شانس اوردم بابام بود رفتم صاف توبغلش :)) :))
همه جاموچسب کاری کردن خیلی حال داد :> ;D
 
پاسخ : قدیمی‌ترین خاطره‌ای که یادتون میاد

مربوط به پنج شیش سالگیمه که رفته بودیم تهران خونه مامان جونم.هم خوب بود هم بد.چون پام رفت رو شیشه هم بخیه خود هم داییم گذاشت با سنیش بازی کنم ;D
 
Back
بالا