• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Niloofar sharafi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در روزگاران قدیم دختر لوسی بوده که یه روز خیلی گشنش میشه،تو خونه راه میره و داد میزنه من غذا میخوام و عین سیریش(که اون موقعا بهش میگفتن کنه!گیر داده بود که باید واسم لازانیا درست کنی)مامانش میگه برو یه چیز پیدا کن بخور من حوصله ی آشپزی ندارم.و دختره میره یه قوطی چسب برمیداره و نصفشو میخوره. :-" بعد میگه:سیر شدم ولی ایییششششه چقد بدمزه بود.
از اون روز به بعد داداشش هر وقت میخواست خواهرشو صدا کنه میگفت:سیر-ایششششه و از اونجایی که کلمه ی "کنه" در اون زمان بسیار بسیار خز شده بود،کم کم مد شد که از واژه ی جایگزین سیر-ایشششششه استفاده کنن.
در گذر زمان،این کلمه به سیریششششه و سپس توسط جوانان دهه ی پنجاه به سیریش تبدیل شد و همینطور اسم پسرانه ای معروف به سروش رو ازش ساختن :-"


میدونم خیلی لوس و چرت بود :-"

کلمه ی بعدی:نقل قول:دی
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خب تاریخچه نسبتا جالبی داره :
"در زمان های گذشته(حدودا 1291 سال پیش) فردی بود به نام سروش.وی فردی بسیار جوگیر بود و در عین حال خیلی به افراد پیله می کرد.
روزی از روزها که داشت روی مخ دوستش کار می کرد تا مسواک شخصی دوستشو بگیره او(دوستش) به سروش تاریخچه ما گفت:
داداش ول کن دیگه مارو .... به خدا ما کنه دیده بودیم ،قیر دیده بودیم،چسب دیده بودیم،ولی وا عجبا که تو یه چیز بسیار خارق العاده ای!!
بابا مسواک شخصی آدم مال خودشه !!! #-o #-o #-o ~X( :(("
از اون به بعد به افرادی با درجه کنه بودن بسیار می گفتند "سروش" که طی زمان و طی یک فرایند واجی به سیریش تغییر یافت.
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خوب بهش اینجوری نگاه کنیم
ن قل قول : ن قل:بگو ،قول هم به معنی گفته(صیغه غایب فعل): نه بگو گفته
توزمان های قدیم اون اوایل که سمپادیا درست شد تقریبا زمان کوروش بود
توی یه تاپیک که حالا یادم نمیاد کدوم تاپیک بوده فکر کنم یه بحثی در باره جنگ و اخبار اون بودکه بوجود میاد
بعد بچه هامیومدن حرفای بزرگتر هارو میزدن(یا سران)
یکی از بچه ها هم که خیلی بچه شوخی بوده هر کی که یه حرفی از یه نفر دیگه میزده این میومده میگفته ن قل قول کی؟
بعد بچه ها هم مجبور میشدن نصف وقتشون رو بذارن رو اینکه به این فرد بگن ما این حرف رو از کی داریم میزنیم(یعنی کی این حرفو زده و ماداریم دوباره میزنیم) به همین خاطر تصمیم میگرن بخاطر اینکه هم روی این طرف رو کم کنن و هم نوشتشون درست شه از اون به بعد میومدن مینوشتن
این چیزی که من گفتم ن قل قول از مثلا جنتی ;D کوروش ....
این کلمه بین همه شهر ها و همه جا تقریبا رواج پیدا کرد تا وقتی که رسید به شهر کرمان و چون کرمانی ها تنبل هستن حوصله اسپیس گذاشتن ورو خیلی نداشتن و اوایل اینجوری مینوشتن : نقلقول بعد دیدن این خیلی ضایس و همه بهشون میخندن و اومدن اینجوری نوشتن:نقل قول بعداونشهر های دیگه هم دیدن چه فکر خوبی اینجوری قشنگتر هم هست و اونا هم استفاده کردن
بعدها چون سمپادی ها خیلی طرفدار داشتن تو شهر و اصطلاح هاشون تو شهر پخش میشد این اصطلاحشون به همه جارفت
خوب حالا کلمه بعد :نیلوفر
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

:دی

من تاریخچه واقعیشو میگم ، یکی بیاد واسش تاریخچه بسازید .

اگرم دوس نداشتید کلمه بعدی : "دلفین" هستش .

نیلوفر = نیلو + فر = نی + لو + فر

"لو" تو زمان قدیم به معنی زیاد و بزرگ بوده ، مثلا میگفتن "لولو" میاد می خوردت ، یعنی یه چیز بزرگ .
بعد نیزار چون خیلی نی داشت ، بهش می گفتن "نی لو" . یعنی جایی که خیلی نی اون جا زیاده .
بعد توی نیزار و اینا معمولا خیلی موجود زنده زیبایی زندگی نمی کرده و آب های اطرافش معمولا راکد بوده و اینا . بعد ولی چون گل "نیل�فر" تو نیزار رشد می کرده و موجود زنده جالب دیگه ای اون جا نبوده ، کلا مردم و تو تاریخ اینا خیلی به این گل اهمیت می دادن . طوری که یه روزی از سال ( که فک کنم تو خرداده) که روز شکوفا شدن گل های نیلوفر بوده رو جشن می گرفتن . به خاطر همین معتقد بودن که این این گل ، الهه نیزاره و خیلی مقدسه . به خاطر همین بهش می گفتن نیلوفر .
البته بعضیا می گن که ریشه ش "نیئوفر" هم می تونه باشه ولی من خیلی نمی دونم که به چه معنی ایه و از کجا اومده .
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

با اجازتون من یه بار دیگه بارای نیلوفر تارخچه میگم
فقطاونایی که اسمشون نیلوفر ببخشید بخصوص نیلوفر عزیز موئسس :-[
(لوفر : اسم این گربه هه تو سیندرلا بود بعد اسمش لوسیفر بود این خانواده قصه ماهم چون خیلی خلاقن اسم گربشون رو گذاشته بودن لوفر ;D)
این خانواده یک پسر ویه دختربه اسم مثلا آناهیتا داشتن(کاملا تصادفی اسم گذاشتم) ;D
آناهیتا خیلی به این گربه هه حسودی میکرد وهمیشه اونو یه جایی گم و گور میکرد اوایل مادرشو هیچی بهش نمیگه اما یه بار که میخواسته گربرو ببر حموم میبینه گربه هه نیست بعد داد میزنی : نیییییییییییییییییییییی لوفر X-( (ینی لوفر نیست)بعد آناهیتا هم از ترس (مادرش خیلی آدم جدیه)سری گربه هرو برمیداره میاره پیش مامانش
خلاصه از اون به بعد هر وقت گربه هه گم میشه مادر میگفت نییییییییییی لوفر و آناهیتاسری لوفر رو پیدا میکردهو میاورده پیش مادرش
اداش هم میبینه ایول یه موقعیت گیر آوردم تا خواهررو مسخره کنم از اون به بعد همش به خواهرش میگفته نی لوفر مثلا نی لوفر خوبی؟ ;D
تو خوانواده هم پسره خیلی حرفش میرفته(ینی نازش رو میخریدن) مادر پدرش هم یاد میگیرن از اون به بعد به جای آناهیتا میگن نیلوفر
بعد ایرانی ها هم که یه مشت بیجنبه عاشق یه خلاقیت تو اسم(حیف مدیر نذاشت مگرنه میخواستم یه تاپیک در همین باره بذارم :(()
خوب دیگه یکی از اسمای دخترا شد نیلوفر
کلمه بعد همون کلمه قبل کلمه بعد ینی همون که نیلوفر خانم گفتن دلفین
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

واقعیتی هست که خیلیا نمیدونن واون اینکه اولین سری لپ تاپ های دل(که توسط هندیان ابداع شده و توسط بومیان استرالیایی به تولید انبوه رسید)،یه محفظه ی دستمال کاغذی داشته به همراه یک عدد مدادو چند تا کاغذ و جایی که میتونستین توش بسته های چیپس و پفک بذارین؛ این محفظه رو برای مواقع ضروری ساخته بودن مثلا وقتی که از گشنگی داشتین می مردین یا میخواستین چیزیو یادداشت کنید(این مداد و کاغذ خیلی زود از لپ تاپهای دل حذف شد چون جوانان پاکستان و افغانستان و جاهای دیگه هروقت شماره ی آماده نداشتن کاغذ دلشونو درمیاوردن و روش شماره مینوشتن میدادن دست مردم :-")و مهم تر از همه،وقتی که میخواستین فین کنین و نیاز به یک عدد دستمال داشتین ;;)

از اون جایی که مهم ترین و پرکاربرد ترین مشخصه ی این لپ تاپا،جعبه ی دستمال کاغذی با قابلیت جذب فین بالا بود،کم کم بهش گفتن دِلفین.

بعداز اینکه آقای فِرماچُفسکیلیِنیوسقالینوس وارد استرالیا شدن و اونو در تصرف خودشون درآوردن،بومیان اونجا رو قتل عام نمودند :-< و این کلمه رو به دلخواه خودشون به دُلفین تغییر دادن. ;D

در مورد اینکه چرا این اسم به نوعی پستاندار باهوش که در آب زندگی میکنه اطلاق میشه اطلاعات چندانی در دسترس نیست ولی عده ای از مورخان،سرنخ های این پدیده را در میانه های جنگ جهانی دوم می بینند ;;) 8-^

:-"

خب،کلمه ی جدید:...مسواک
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خوب یه زمانی معادن مس تو کشور ما زیاد بود و اینا رو به همون شکل که استخراج میکردن مورد مصرف قرار میدادن؛ اما اینجا یه مشکلی وجود داشت که مسهایی که باهاشون وسیله دُرُس میشد اونقد کثیفُ سیاه بودن که دیگه کامل غیرقابل استفاده شده بودن، واسه همین برا اینکه تمیز بشن یه عده میومدن روشون راه میرفتن :-" و به اصطلاح مس رو "پولیش " میکردن تا تمیز شه و البته این اتفاق هم می افتاد.
اما دوباره و دوباره،چون زبان اصیل ما تحت تمدنُ زبان بیگانه ینی انگلیسی قرار گرف :-"، مردم اومدن به جای راه رفتن کلمه "واک" رو استفاده کردن یه مدت.
اینجوری شد که راه رفتن روی مس تبدیل شد به واک رو مس، واک ِ مس، واک مس و در نهایت مس واک؛ اما چون دیگه خیلی گذشته بود و تکنولوژی جدیدی برای پولیش مس دُرُس شده بود و کسی کاربرد اصلی کلمه رو نمیدونس مردم شرو کردن به استفاده کردن این کلمه در کارهای پولیشی ِ دیگه تا اینکه رسید به پولیش دندونا و امروزه این کلمه جایگاه خودشُ پیدا کرده کاملا. :|
کلمه بعدی: کُلفَت(به معنی کارگر یا همچین چیزی، نه ضخیم :-")
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در زمانای خیلی قدیم و اینا یه خانواده ی انگلیسی بودن که تو ایران زندگی میکردن بعد کارگر ایرانی داشتن.این کارگرشون خیلی چاق بوده نمیتونسته کار کنه.بعد کارگرشون رو عوض میکنن کارگر بعدیه هم خیلی چاق بوده و اینا.همین جوری چندتا کارگر دیگه هم میارن همشون چاق بودن اونا هم اون زمان یه کم فارسی یاد گرفته بودن هی به این کاگرا سرکوفت میزدن که کلا" فت!!ینی فک میکردن همه ی کارگرا چاق ان به اینا میگفتن کلا" فت.ینی همتون چاقین!!این کلمه در مرور زمان برای تلفظ آسونتر شد کلفت!!! 8-^
کلمه بعدی:بشقاب!!
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در زمان ریاست جرج بوش توی یکی از کوچه های ایران یک قاب بود که عکس جرج بوش توش بود...
خلاصه یک روز یه گدایی داشته از تو خیابون رد میشده و به دنبال آدمایی میرفته که از خونه هاشون خارج میشدن و غذا واسه همسایه هاشون میبردن(!)...
این گدایه قصه ی ما کلی به یکی از این آدما که آمریکاییم بوده اصرار میکنه که بهش غذا بده...این آدمه مهربون بوده و میخواسته بهش غذا بده ولی ظرفی پیدا نکرد پس به گدایه قصه ی ما گفت:یه ظرف پیدا کن تا نصفشو بهت بدم!
اونم بعد از چند دقیقه با قاب جرج بوش میره تا غذاشو بگیره(این گدائه حتی نمیدونسته آمریکا کجاس)...آمریکاییه عصبانی میشه و میگه:بوش...قاب...جرج بوش...قاب...
ایرانیا هم تو اون زمان نمیتونستن بگن بوش و میگفتن "جرج بش"...
آمریکاییه سکته میکنه.گدائه با خودش میگه:بش...قاب...بش...قاب.به خاطر یه ظرف مرد؟
یکدفعه از کلمش خوشش میاد و میگه:بشقاب!این قضیه تو مردم پخش میشه!
از اون به بعد بقیه به ظرفی که توش غذا میخوردن میگن "بشقاب"...
+خیلی لوس شد...:|

کلمه ی بعد : پنجره
 
Back
بالا