• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Niloofar sharafi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قدیما؛مردم ی موجودی رو می دیدن ک خیلی سریع میاد٬ میره؛ کثیف هم هست تازه و سیاه هم هست.
بعد هر وقت می دیدنش ؛ می گفتن :
"سیاه و سریع٬ کثیف" اومد!
بعد دیدن سخته تلفظش برای بچه ها ی کوچیک٬ بچه ها هروقت "سیاه و سریع٬ کثیف" رو میدیدن؛نمی تونستن بگن "سیاه و سریع٬ کثیف" اومد :-" .
برای همین اومدن "سیاه و سریع٬ کثیف" رو مخفف کردن؛ شد "سوسک" :دی .
مسخره؟ :-"
کلمه ی بعدی :::::> دمپایی :دی <:::::
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از Ћеѕтег ргчппе :
کلمه ی بعدی :::::> دمپایی :دی <:::::

خب ساختار کلیش که مشخصه ! یعنی اصلا این کلمه از ترکیب دو کلمه : دم +پایی بوجود اومده یعنی اون چیزی که نزدیکه پا هستش !

اما اگه بخوام تاریخچه دیگه ای براش بنویسم ... :

همون طور که می دونید ، توی پزشکی ، پا معروفه به قلب دوم انسان .
بسیار نقش اساسی ای توی درمان های سنتی داشته و کلا سلامتش رابطه مستقیم با سلامتی خود انسان داشته و داره .
از نمود هاشم اینه که وقتی مریض میشیمو تب می کنیم ، ما رو پاشویه می دن تا پامون خنک شه و تبمون بیاد پایین .

در زمان های قدیم ، وسایل نقلیه خیلی زیادی نبوده و مردم معمولی ، باید راه زیادی رو طی می کردند تا اگر مریض بودند ، به پزشک دسترسی پیدا کنند .
در نتیجه سعی می کردند که اگر از اطرافیان کسی مریض میشه و تب می کنه ، تا وقتی به پزشک برسوننش تبشو پایین بیارن که تا به دکتر برسن ، تلف نشه .
همون طور که می دونید وقتی یکی تب می کنه ، معمولا بهش لباسای سبک و خنک می پوشونن و مدام بدنشو خنک می کنن . اما چون اون موقع فقط برای پوشش پا ، کفش وجود داشته ، پا پوشیده می شده و هم دمای پا و در نتیجه دمای بدن بالا می رفته . به خاطر همین به فکر این افتادن که پوششی برای پا درست کنن که دمای بدن رو بالا نبره و متناسب نگه داره .
به خاطر همین چیزی شبیه دمپایی های امروز درست کردن و اسمش رو دماپایی یعنی چیزی که دما رو می پاد و متناسب نگه می داره گذاشتن .

بعد از گذشت زمان ، چون مخرج دو تا حرف "م" و "پ" خیلی نزدیک به همه ولی با "الف" فاصله داره ، حرف الف حذف شد و کلمه به دمپایی تبدیل شد !

;D

کلمه بعد : مانتو
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

مانتو ...!!!
در سال های پیش کودکی بوده که یک لباس بلند داشته که فقط مال مهد کودکش بوده
یکی میاد بهش می گه به به چه لباس قشنگی ...!!
کودکه هم از بس دست و دلباز بوده می خواد بگه ماله تو ولی چون کوچیک بوده و تازه زبون باز کرده بوده می گه مان تو
و این شخص محترم هم فک می کنه اسم این لباسه مان تو هستش و پس از گذشت زمان ان کلمه کسره خود را از دست داده و مانتو نامیه می شود ;D ;D ;D
کلمه بعدی استخوان ;D ;D
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خوب اول کلمه رو تفکیک میکنم : اُستُ + خوان

+در زمانهایی نه چندان دور ، استادی بوده که کلفت ِ اَلکنی داشته؛ یکساعت طول میکشیده تا یه جمله ساده رو بگه. :-"
یه روز سر ِ سفره ناهار، استاد داشته ماهی میخورده، که یه دفه ای تیغ ِ ماهی تو گلوش میپره. کلفت ِ عم که خیلی دستُ پا چلفتی بوده و نمیدونسته باید چیکار کنه، میره تو کوچه و بلن بلن داد میرنه تا از همسایه ها کمک بخواد.
میخواسته داد بزنه: استاد سر سفره تیغ در گلویش گیر کرد؛
که ما انتظار میریم با توجه به گویش اونروزی، اینجوری گفته باشه: استاد سر ِ خوان( سفره) تیغی به گلویش ماند؛
اما از اونجا که لکنتِ زبون داشته و یه کمی هم ترسیده بوده، تو کوچه داد میزده استاد خوان! استاد خوان!
مردم میان بیرون و به اشاره کلفت میرن داخل ِ خونه استاده و البته استاده به دیار باقی شتافته بوده،
بدش جسدشُ میبرن مریض خونه که ببینن برا چی مرده، میان میفهمن یه چیزی تو گلوش مونده بوده؛ اما به دلیل اینکه علم پیشرفت ِ زیادی نکرده بوده، نمیفمن اونی که تو گلوش مونده بوده چی بوده و به همین اکتفا میکنن که بله! همونچیزی که کلفت داد میزده تو گلوش گیر کرده! ینی استاد خوان.
سالها بد، علم پیشرف میکنه دیگه،، میان جسدشُ کالبد شناسی میکنن که عه!تیغ ِ ماهی تو گلوش مونده بوده!
اما مردم همچنان بهش میگفتن استاد خوان، کار به جایی میرسه که هرچی شبیه ی تیغ ِ ماهی میدیدن همون صداش میکردن؛
بعد از مدتهام در اثر گذشت زمان، استاد خوان به استا خوان ، و سپس است ُ خوان و بعد استخوان تبدیل شده.
(میدونم که چرت بود، فقط خواستم تاپیکُ اپ کنم :-" )
کلمه بعدی: قهوه
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قهوه:
روزی روزگاری در ایران قدیم یک مرد بسیار جنتلمنگ بود این مرد از فرانسه به ایران آمده بود(ایرانی بوده ها :-")
در آن زمانها در ایران چیزی به عنوان کافی شاپ نبود اصلا
بعد این مرد بسیار آدم باهوش و جنتلمنی بوده و عاشق پول . چون میبینه در فرانسه بسیار ملت میرن کافی شاپ و اینا
میاد و در ایران اولین کافی شاپ ملی را میزند و نام اورا "بشین یه چیزی بخور گپی بزن دنیارو بیخیال" بوده و چون دید طولانیه بشین بخور گذاشت
(میتونید توی ویکی پدیا سرچ کنید اولین کافی شاپ ایرانی :-")
بعد این دوستموناوایل فقط چای و شیر و قلیون سرو میکرده و فروشش هم خوب بوده
بعد از مدتی میبینه که در فرنگ یه چیزی که من نمیدونم چی بوده قبلا ولی الان بهش میگیم قهوه فروش داشته ومیاره که به مردم بده
اما خودش نخورده بوده
وکلیاسم باکلاس و فقیمت زیادی براش میذاری
یکی از احالی که بسیار باکلاس بوده میاد و برای اولین بار این را تجربه کن و اونروز بسیار شلوغ بوده
وقتی قهوه را میچشد به علت تلخی بسیار میگوید "اقه وهه " و احالی هم فکر میکنند که او دارد اسم این نوشیدنی رو به کار میبره و از اون به بعد به اقه وهه معروف میشه ولی صاحب کافی شاپ برای اینکه اسم طولانی بوده از اون اسم قهوه رو انتخاب میکنه و میذاره
ولی به علت تلخی بییش از حد این جنس فروشنده پس از سالیان کوتاه ورشکست میشه و زندگیش از هم میپاشهه.....
(دارم فیلم سینمایی میگم :-")
(به علتی که بالایی گفت و به خاطر زننده تاپیک گفتمببخشید دیگه)
کلمه بعد : مادمازل :-" ;D
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

آخه درباره تخم مرغ چی میشه گفت؟! :-/
این که معلومه چیه،تخم+مرغ! :-<
یه چیز دیگه بگین خوب!
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

کلمه بعد :پسته
آقا چرا هیشکی نیست هیچی نمیگه تاپیک به این خوبی خوابیده
اصلا نیلوفر تو بیا کلمه بگو کجایی؟ :(( :((
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خوب در زمان های قدیم توی رفسنجان یه خانواده داشتن که یه پسر دردانه داشتن
اونا تو خونشون یه درخت به صورت خیلی عجیب در اومده بود
این پسر اسمش پسته بود
او همیشه یواشکی از میوه های این درخت نوش جان میکرد
و چون خیلی شکمو بود وقتی که به طور کامل میوه های این درخت دراومده بودن او از صبح تا شب از اون میخورد و مادر و پدرشم چون اورو خیلی دوست داشتن اسم درخت و میوش رو گذاشتن پسته ;D
کلمه بعد تابلو
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در زمانای قدیم ، یه خانواده ای که یک تاب داشتن وسط حیاط خونه ـشون .
تک پسر ـشون وابسته ی این تاب شده بوده .
بطوری که هرشب اصن روی اون خوابش می برده .
تا اینکه تاب خراب میشه .
بچه افسرده میشه .
پدر و مادرش برای اینکه حال بچه ـشون بهتر بشه ، یه نقاشی از تاب رو روی یک تیکه چوب که روش یک پارچه سفید بوده ، می کشن .
میذارنش توی اتاق بچه .
بچه ـع هر وخ تاب رو می بینه داد میزنه با خوشالی : مامان تاب لو ، تاب لو (بچه ها معمولن "ر " را "ل" تلفظ می کنن :د .) . و فکر میکنه تاب خودشه .
ازون به بعد به هر نقاشی ای که روی یک تیکه چوب که روش پارچه سفیدع (بوم) میکشن که طبیعی هست ، میگن تابلو .
+
چرت بود ، صرفن جهت آپ :دی :-" .
کلمه ی بعدی ~~> قابلــــمه :د .
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قابلمه!
در زمان های دور ( در عصر حجر درواقع!) مردم ظرف که نداشتن توش غذا درست کنن . یه چیزی پیدا می کردن توش همه چی درست می کردن (چند منظوره! :-")ولی قاب رو می شناختن! ( =P~ چه پیشرفتی!!) توی قاب هم عکساشونو میگذاشتن یه دفعه یکی از خانواده ها(احتمالا جداد سیمپسونها! :-")ظرفی پیدا نکردن توش غذا درست کنن یه دفعه دختر خانواده یه فکری به نظرش میرسه که رو قاب عکس غذا درست کنن! بعد مامانش میاد میبینه میگه قاب عکس کجاست؟ اونم میگه زیر غذا لمش دادم! بعد پدر خانواده میاد میگه قاب کجاست بعد مامانه میگه قاب لم داده است زیر غذا <:-P! چون اونا علاقه وافری به کوتاه کردن جملات داشتن از همون موقع به اون قاب لمه می گفتن و این جوری شد قابلمه!! :-"


یه چیزی گفتم لطفا نخندین! ;;)
کلمه بعدی:
حوله
 
Back
بالا