• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

همشهری داستان ^_^

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع سیاوش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : همشهری داستان

"صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا"

پدسگ فال بهتر از این نمی‌شد باشه. جدا و بی‌شوخی :|

کارت هم آقای هندونه سوار و اناره.
 
پاسخ : همشهری داستان

روایت های این دفعه ش رو دوست نداشتم، ولی داستان هاش فوق العاده بودن! حرف نداشتن... از همه بیشتر مال ِ سپینود ناجیان رو دوست داشتم( حکایت شب اول قبر منصور)، عااالی بود! خیلی وقت بود داستان به این خوبی نخونده بودم. بعدش هم وسط ِ هوا رو خیلی دوست داشتم. فقط سه داستان هودلر رو زیاد نپسندیدم، بقیه شون فوق العاده بودن.

حکایت های یلدا به غایت بی مزه بودن.
روایت های مستند هم جز اون رومانیاییه چنگی به دل نمی زدن.

همین، سه روزه تموم شد. :|
 
پاسخ : همشهری داستان

91789565553264383277.jpg

ما بی‌غمانِ مست دل از دست داده‌ایم
هم‌راز عشق و هم‌نفس جامِ باده‌ایم

8-^
فالِش خیلی خوبه، خیلی. 8->

جا داره عنوان کنم من همشهری‌داستان نمیخریدم اصلا، و انقدر شما تعریف کردید که سوز به دلم افتاد، و خریدم. :-"
و خوشم اومد، و میخوام بازم بخرم. 8->>


هنوز هم خونده نشده. :-" #کنکوری
 
پاسخ : همشهری داستان

بنده نیت چند ساله‌ای داشتم منتها تازه به این جمع اضافه شدم، خیلی با وسواس شروع کردم به خوندن :-"

فالم هم این بود : جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس // بیگانه گرد و قصه‌ی هیچ آشنا مپرس

با کارتی که یه آقایی هست و هندونه دستش، با دوتا انار
 
پاسخ : همشهری داستان

اینقدر تعریف کردین از این همشهری داستان مام رفتیم خریدیم بالاخره ؛؛) <-8
فال م هم با ماله سمانه یکیه :-"

پ.ن: تشکر میشه از اسی :د
 
پاسخ : همشهری داستان

حالا که بساط ِ تبلیغ پهن ـه، توجه شما رو به این تاپیک ِ معصوم هم جلب می‌کنم :-"

[sub][sub]دقت کردین داریم فقط راجع‌به طرح جلد حرف می‌زنیم؟! :-"[/sub][/sub]

×مال ِ منم اون طرح اول، پوفک نمکی و اینا، بود :دی فالم‌ئم این«غلام ِ نرگس مست تو تاجدارانند؛خراب ِ باده‌ی لعل تو هوشیارانند» . با تشکر از حافظ. :د
 
پاسخ : همشهری داستان

به نقل از مهســـــــــــــا :
برای من اون طرح اولیه بود! همون پوفک نمکی و اینا :دی
فالم هم این بود:
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند

واسه منم همین بود! گذاشتم خود خود شب یلدا ساعت 9:30 اینا رفتم از کیوسک سر کوچمون گرفتمش! میخواستم مجله داستا ن واسم فال بگیره!

جلدش فوق فوقالعادس! از اخر شروع کردم به خوندنش!
 
پاسخ : همشهری داستان

به نقل از ارغـوان اس. :
من راضی‌ئم از تبلیغ مفرط ه.د این‌جا. 8-> :-"
نیز هم. هم خوشگل َن، هم بعضیاش خوبن، به درد بخورن. مثل تبلیغات همشهری جوان( اون زمانا که ما می خوندیم) نیستن که یه سری آشغالو تبلیغ کنن. منم راضی ام.
 
پاسخ : همشهری داستان

منم تبلیغاتشو دوست دارم.خیلی خوبن.شیکن اصن.آدم خوشش میاد.فقط حیف همش ون مال تهرانن :/

به قول سمانه با خیلی وسواس شروع کردم به خوندن.تا الانم فقط روایتارو خوندم.و به شدت از روایت اول خوشم اومد.



پ.ن:
عه شجاعی راس میگه.انگار آخر سر جدا چسبوندن تبلیغاتو بهش :د


خب سه تا داستانشم خوندم.چرا ته نداشت سومی.اصن هیچ حسی ندارم موقع خوندنشون.یه جورین :-؟
 
Back
بالا