• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم من بچه که بودفکر می کردم مردم اسراعیل لاغر ترین و سالم ترین مردم دنیان ;D

چون اسمشون رژیم بود فکرمی کردم همیشه رژیم دارن ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه ک بودم ی بار زنگ زدم 118 فوت کردم!!!!! ;D

خانومه گفت تلفن شما کنترل میشه بیی بیب بیب.....

ترسیدم گوشیرو قط کردم سیمشو دراوردم رفتم بیرون درو قفل کردم...... :|

دیگه کم مونده بود از کشور خارج شم..........!!!!! ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار رفته بودیم خرید یه آقاهه وایساده بود پشتش به من بود فکر کردم بابامه رفتم محکم زدم پشتش بعد برگشت دیدم یکی دیگه است تا سه سال همش فکر می کردم با پلیس دنبالمه! :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بیلی بچه رو تو تلویزیون دیدم انقدر ذوق کردم که نگو ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

*اعتراف میکنم تا حالا 3 الی 4 تا بچه چادرمو کشیدن و مامان صدام کردن :| (اشتباه گرفته بودن ;;))

*اعتراف میکنم خیلی بدجنسم که وقتی قاب عکس مامانم شکست گفتم کارِ خواهرزادمه ;D

*اعتراف میکنم به همین زودی دلم برا داداشم تنگ شده 1 هفته ــست ندیدمش :(

*اعتراف میکنم من بودم که پشت مقنعه دوستم کاغذی رو که روش نوشته بود من شوهر میخوام رو چسبوندم :-"

*اعتراف میکنم خیلی دوست داشتم پست بدم تو سمپادیا و یهو به فکرم رسید که اعتراف کنم :)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم اونی که همش پیج فیس بوک داداشمو چک میکرد من بودم :-[ :-[
اعتراف میکنم گلدون خشگله مامانمو داداشم نشکسته بود من شکسته بودم
اعتراف میکنم همین چند ساعت پیش من شکلات خوردم کاغذشو انداختم پشت مبلمون ;D به مامانم نگینااااااا
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم من بعضي وقتا تو ذهنم با خودم دعوام ميشه، يه قسمت مغزم يه چيزي ميگه خودم يه چيز ديگه ميگم. بعد دعوا بالا ميگيره بينمون با صداي بلند سر خودم داد ميزنم خفه شو! :|

خيلي وضعم داغونه نه؟ :-s باور كنين ديوونه نيستم. :-s
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که همیشه باور داشتم این جوجه جوجه که میگن واقعا از جوجه های کوچولو موچولو و بیچاره درست میکنن!!! :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم یه بار مامانم شعله زرد پخته بود من خوردم فک کردم شیر برنجه که توش زعفران ریخته :|
فرداش به مامانم گفتم مامان بازم از اون شیربرنجا درس کن دیگه :)
 
Back
بالا