• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف مینکم یه روز که خیلی خوشحال بودم، داشتم از بیمارستان میرفتم بیرون
( مامانم پرستارن؛ رفته بودم یه چیزی بگیرم ازشون) دیدم جمعیتی میخوان برن داخل، و نگهبان نمیزاره،
خودم بعضی وقت ها که بهم گیر میدن کجا؟ میگم با خانوم فلانی(مامانم) کار دارم..
فامیل چند تا از پرستارا به جمعیت پشت در یاد دادم گفتم بگین با خانوم یا اقای فلانی کاردارین :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم امروز صبح ساعت به مدتِ 40 دقیقه به طور مدام داشت زنگ میخورد و من نمیرفتم ساکتش کنم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم، الان که اعتراف هاتونو می خونم دارم از خنده دلدرد میگیرم.

#خاطره از زمان حال هم خوب می تونه باشه :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم همیشه "خانواده" رو اول "خوانواده" می نویسم بعد درست می کنم
اعتراف می کنم حتی الانم همین کارو کردم :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم بچه که بودم عاشق چند تن از پسر های همسایمون شدم. X_X خودشم هم زمان :D کاش یکم از استعدادای اون موقع رو الان داشتم :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم هروخ قراره ازم درسیو بپرسن ک بلد نیستم تِز دانایی بیش حد رو برمیدارم و دراون لحظه مثن یادم رفته ^-^
خعلی جواب میده
××اعتراف میکنم ک بعضی موقه ها غرور مسخره ای درمن فوران میکنه ک حاله خودمم بد میشه (:|
اعتراف میکنم تا الان نزدیک یک ماهی هست پرتقال جلوی چشممه و بااینک خیلی دوسش دارم نمیخورم چون پوس کندنش سخته (:|
اعتراف میکنم عاشق این اسمایلی م (:|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که در این لحظاتِ ملکوتی تازه دارم حس میکنم باید واسه کنکور واقعا بخونم! :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم خیلی از صوبایی که از خواب بلند میشم، لپ تابو روشن میکنم، شیر رو هم می گذارم گرم شه؛
از شیر ها فقط کف میمونه :))
:-" :-" :-"


بعدا نوشت: یعنی ان قدی که من دیر میرم سراغشون ، دیگه چیزی تهشون نمیمونه :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه که بودم به توپ میگفتم " بیخی "
به رب میگفتم " خبیب " :-[
دانشمندا هنوز ارتباط شونو کشف نکردن!!! :))
 
Back
بالا