• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را پاچین عفاف می‌دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را مانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد مردم همه می‌جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وکرات و وحش از جحر انجم ز سپهرمی رمیدند
این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند




ایرج میرزا​
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

خلوت یک شاعر از حیدر زاده
طولانیه یه تیکشو مینویسم:
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم-رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود...
---------------------------------------------------------------------------------
گویند مخور باده به شعبان-نه رواست نه نیز رجب که آن مه خاص خداست
شعبان و رجب مه خدایست و رسول ما در رمضان خوریم کان خاصه ی ماست ;D
---------------------------------------------------------------------------------
یک روز ز بند عالم آزاد نیم یک دم زدن از وجود خود شاد نیم
شاگردی روزگار کردم بسیار در کار جهان هنوز استاد نیم
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

من این شعر فریدون مشیری رو خیلی دوست دارم :شعر کوچه :x


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ، باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید ، یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ، ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن ، لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است ، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است ، تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ، چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ، بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ، اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید ، یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم ، نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ، بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

..... كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميبردآن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

یبن تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد
چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد
به ماه بوسه میزنم به کوه تکیه میکنم
به من نگاه کن ببین به عشق تو چه میکنم
منو به دست من بکش به نام من گناه کن
اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن
نگو به من گناهتو به پای من حساب نیست
که از تو آرزوی من به جز همین عذاب نیست
هنوز میپرستمت هنوز ماه من تویی
هنوز مومنم ببین تنها گناه من تویی
به ماه بوسه میزنم به کوه تکیه میکنم
به من نگاه ببین به عشق تو چه میکنم
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

او از عشق تو خبر داد وَ بغضم ترکید

گوشی از دست من افتاد و بغضم ترکید



گفتم این حس به خدا دست خودم نیست ولی

از همین ثانیه آزاد. . . و بغضم ترکید



قول دادم که من از سهم خودم میگذرم

بروید و دلتان شاد. . . و بغضم ترکید



رفت و من ماندم و یک عالمه دلتنگی محض

توی آن وضعیت حاد و بغضم ترکید



هر چه کردم پس از آن حادثه دیدم دل من

هیچ غیر از تو (نمی خواد) و بغضم ترکید



آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا

تو مرا ساده قلمداد. . . و بغضم ترکید



* * *


بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز

تیر و شهریور و مرداد و بغضم ترکید



تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما

که فلانی شده داماد و بغضم ترکید !




زهرا شعبانی
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

در آسمان شهر غمت دود می شوی!

تهران شدی، شکسته و نابود می شوی !



در جنگلی که شیر که نه!. . . موش هم نداشت

بیخود در انتظار رابین هود می شوی !



بر این زمین خشک که دریا نمانده است!

با این همه شتاب چرا رود می شوی ؟!



آن قدر می کشند تو را روی جلگه ات

تا لاشه ای کثیف و گل آلود می شوی:



«ضحاک» شهر ما ستمش جور دیگری ست

گاهی برای باغچه اش کود می شوی !



از بس درون خون خودت غلت می زنی

بدبین به هر چه «قصه ی بهبود» می شوی


* * *

حالا که در محاق امیدی به ماه نیست؛

و بی خیال جنگل شروود می شوی



یک گوشه در سکوت خودت چرت می زنی

در انتظار لحظه ی بدرود می شوی
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

"حمید مصدق خرداد 1343"
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

همهی شعرای خیام :x :x :x

یکیم شعرای خودم
http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,12711.320.html :-$
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده است
از خیام..............
 
Back
بالا