• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کوچک نوشته ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع parnian.d
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : کوچک نوشته ها

سکوت سنگین گورستان درس بزرگی به من آموخت........

که برای مشکلات زندگی ات فریاد مزن!

چون عاقبت............

محکوم به سکوت میشوی!
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

نه نه...اصلا منظورم این نبود ک تو خوبی
صرفا اصرار داشتم ک چشم هایم میگویند ب مغزم بدی هایش را میبینیم اما مطمئنی ب خاطر خوبی هایش او را خواسته ای؟...
و مغزم فلج میشود!
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

مملكتي داريم ك مردم وقت فكر كردن ندارند! سرشان با حرفهايشان شلوغ اســتــــــ !
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

آه نمیکشم! فایده ای ندارد جز این که به دنیا نشان میدهم چه قدر ضعیف شدم

من امیدوارم به روزهای قشنگی که اونی که تو قلبم زیسته برام به ارمغان میاره...
وخداوند هیچگاه از زیستن در قلب من باز نماند..............................................
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

وقتی "مجازی" دل بستی ...

مجازی وابسته شدی ...

و "مجازی" عاشق شدی ...

...

منتظر روزی باش که

...

"واقعی" دل بکنی ...

"واقعی" بُـغض کنی ...

و "واقعی" تنها بمونی ...
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

دستای تو بس نبود
پس دویدم
تا صبح .
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

دیوانه باران ندیده ! سهراب گفتی:چشمها را باید شست..... .شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !.............. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !............. او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده !! :|
 
پاسخ : کوچک نوشته ها

بالاخره تمام می شود....
کوله ات را باید برداری و بروی....
حتی اگر ندانی
کدامین ایستگاه
انتظار قدم هایت را میکشد....
 
Back
بالا