- ارسالها
- 4,640
- امتیاز
- 25,675
- نام مرکز سمپاد
- helli 1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1393
- دانشگاه
- زنجان
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

کلا گفته شد ک مردم صرفا بخندن...اصلا کلا آثار هنری ای ک زیاد بره ب سمت"رضایت صرف مردم"ب نظر من خوب نمیشه...اینا خوشبختانه خیلی کم ب اون سمت رفتن(فقط توی همون پ ن پ بود و شاید چندجای دیگه)
ولی دوستان جدا مفهومی براش متصور بودین/هستین؟!
آخه یعنی چی ک بدهکار بود زنه و مثلا لباس عزا ب در نمیاورد و بعد شروع میشه داستان؟؟...
دقیقا چ فضایی بود؟...آخه حتی نمیتونم بگم چخوف ب قدرت عشق اشاره کرده...یعنی اگه نحوه ی عشقشون عادی(و نه با دو معجون!)بود میشد گفت مقصود چخوف اینه ک تمام این مناسبات مسخره ی مادی(از پول گرفته تا عزا تا...)ابزارهایی هستند برای آنکه تقدیر(و در اینجا عشق)کارش رو بکند...
اما آخه اون معجون ها اتفاقا نشون میده دیدش ب عشق دید کاملا تمسخرگونه ای هم هست...
داره از وفاداری سخن میگه؟(ک مثلا زنی ک در نمیاورد لباس عزا رو خیلی سریع گرم میگیره با اون مرد...)فکر نکنم باز...چون بحث اجتماعی قضیه مدنظر نیست ک...ک مثلا بگیم معضل جوامع امروزی وفادار نبودنه(یعنی بگین مقصود چخوف واقعا اجتماعیه؟؟!!...من شک دارم)
چی بود کلا؟...یعنی قشنگ بود...اما چی رو میخواست برسونه؟
اعتماد ب نفسم تو حلقم
...خیلی تئاتر دیدم هی هم نظر میدم
....والا...کم مونده بود نمایشنامه ی امیرخانی بریم

علی تو چرا کم میومدی تو جمع ها؟(علی73)...باو تو ک دیگه دختر نبودی
@نرگس:میپذیریم مپذیریم
نه باو...تابلو بود بداهه بود...چ بداهه ی افتضاحی هم بودبه نقل از ali 73 :اول که شروع شد با اون خنده ها نزدیک بود ما رو بیرون کنند. مردم میگفتن ساکت شما ها بیشتر میخندیدین ولی ، مهم نیسبعدش یه سوال؟ اون جا که گفت پ نه پ ، ماله خود نمایش بود

کلا گفته شد ک مردم صرفا بخندن...اصلا کلا آثار هنری ای ک زیاد بره ب سمت"رضایت صرف مردم"ب نظر من خوب نمیشه...اینا خوشبختانه خیلی کم ب اون سمت رفتن(فقط توی همون پ ن پ بود و شاید چندجای دیگه)
ولی دوستان جدا مفهومی براش متصور بودین/هستین؟!
آخه یعنی چی ک بدهکار بود زنه و مثلا لباس عزا ب در نمیاورد و بعد شروع میشه داستان؟؟...
دقیقا چ فضایی بود؟...آخه حتی نمیتونم بگم چخوف ب قدرت عشق اشاره کرده...یعنی اگه نحوه ی عشقشون عادی(و نه با دو معجون!)بود میشد گفت مقصود چخوف اینه ک تمام این مناسبات مسخره ی مادی(از پول گرفته تا عزا تا...)ابزارهایی هستند برای آنکه تقدیر(و در اینجا عشق)کارش رو بکند...
اما آخه اون معجون ها اتفاقا نشون میده دیدش ب عشق دید کاملا تمسخرگونه ای هم هست...
داره از وفاداری سخن میگه؟(ک مثلا زنی ک در نمیاورد لباس عزا رو خیلی سریع گرم میگیره با اون مرد...)فکر نکنم باز...چون بحث اجتماعی قضیه مدنظر نیست ک...ک مثلا بگیم معضل جوامع امروزی وفادار نبودنه(یعنی بگین مقصود چخوف واقعا اجتماعیه؟؟!!...من شک دارم)
چی بود کلا؟...یعنی قشنگ بود...اما چی رو میخواست برسونه؟
اعتماد ب نفسم تو حلقم
...خیلی تئاتر دیدم هی هم نظر میدم
....والا...کم مونده بود نمایشنامه ی امیرخانی بریم

علی تو چرا کم میومدی تو جمع ها؟(علی73)...باو تو ک دیگه دختر نبودی

@نرگس:میپذیریم مپذیریم






این ک من میگم ی آهنگه...بذار کاملش کنم شبهه ها از بین بره!
...خیلی زیاد گرفت طرف 

هر جا بگين!!!!