• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

برنامه ی متینگ تئاتر تهران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع ادیبَک
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است.
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

من با اون يارو گارسونه كافي شاپ حال كردم كه گفت تموم شد!!!!
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

به نقل از ســــــهیل :
یه مساله مهمی هم که بود این بود که شما خودتون هم نمی خواستید بقیه رو بشناسید
الآن چی شد که همچین نتیجه‌گیری‌ای کردید ؟ نه در این حدّم . جو خیلی خاصی برای آشنایی نبود . یه تیکه فقط خواستن معرفی کنن که منم بودم . فضای مناسب آشنایی هم نبود خب . اونم برای افرادی که سایتم نیستن حتی (!!) . در کل قرار بود دور هم بودن و معرفی و آشنایی بعد تئاتر باشه که من نموندم .همین .

× مهم نیست ! :د
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

به نقل از SaϔnA.M :
حالا درسته که من خودم کلی آدم حساب می‌شم ، اما این همه دختری که میگفتین میان ، ما سه تا بودیم ؟ :))
خب ، مرسی نرگس و نیرمان ! خیلی هم خوب . هر چند من هیچ کسی رو نمی‌شناختم اما خب تئاتر خوب بود . مرسی به هر حال زحمت کشیده بودین :دی
تئاترم ... انتظاری که از چخوف داشتم کمتر از این بود واقعا ! اما خب بازم راضی کننده نبود . حتی بازی ها هم خیلی خوب نبود به نظر من . این بومی سازی هاییم که تو دیالوگا کرده بودن دیسلاک :د تنها چیزی که از نمایشنامه میشد فهمید کمرنگ بودن هویت افراد توی نقش خودشونه . که توی کل تئاتر معلوم بود . همین !
اما خب ، خوب بود دیگه ، مرسی به هر حال . تئاتر شناسامون هم بیان نمایشنامه و بازیا رو نقد کنن خوشحال می‌شیم . :د
به نقل از SaϔnA.M :
الآن چی شد که همچین نتیجه‌گیری‌ای کردید ؟ نه در این حدّم . جو خیلی خاصی برای آشنایی نبود . یه تیکه فقط خواستن معرفی کنن که منم بودم . فضای مناسب آشنایی هم نبود خب . اونم برای افرادی که سایتم نیستن حتی (!!) . در کل قرار بود دور هم بودن و معرفی و آشنایی بعد تئاتر باشه که من نموندم .همین .

× مهم نیست ! :د
خوب نظر قریب به اتفاق بچه ها این بود که کلا با جمع قاطی نشدید!
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

تو رو خدا یه فکری به خاطر بالانسمون بکنید ، من به جای اون ۳ تا دخترا عذاب وجدان گرفتم :-L
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

به نقل از s!na :
تو رو خدا یه فکری به خاطر بالانسمون بکنید ، من به جای اون ۳ تا دخترا عذاب وجدان گرفتم :-L
سینا جان اینجا ایرانه
هیچ وقت دخترا تعدادشون به پسرا نمیرسه
مگر اینکه بیخیال شن کلا نیان همشون
 
  • لایک
امتیازات: s!na
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

من از طرف امام اومدم یادتون بندازم ک...

خب ممنون از دوستان...واقعا خوش گذشت ;D
نیرمان بدبخت هی سعی کرد من و سایر دوستان رو آدم کنه ولی از قدیم گفتن لقمه ی بزرگتر از دهنت برندار :-" ;))
آقا دلیل اون خنده ی ناهنجار :))اول تئاتر این بود ک کلی برنامه ریزی شد توسط نرگس و ساینا و نیرمان ک جا ب جایی صورت بگیره و ساینا بره پیش نرگس بشینه...
بعد ی دفعه وسط راه برق رفت =))(این اسمایلی نمیتونه اون تیکه ی اول خنده و صدای مهیبش رو نشون بده :-")
آقا خلاصه من وسهیل رفتیم رو هوا وقتی این صحنه رو دیدیم...
بعدش حالا فرض کن تو اون موقعیت یکی داد میزنه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاه
=))
مزیر بر علت شد!...بعد ی دفعه یکی از اونور شیهه میکشه ;))
خلاصه همه چی دست ب دست هم داد ک... :-[
عالی بود...گرچه من از تیکه ای ک خرس عاشق زنه شد و زنه خواست بکشدش واقعا خیلی حواسم ب تئاتر و جریانش نبود ب دلایل شخصی :-<...
ولی در کل واقعا خوب بود...مگه واقعا ی تئاتر چقدر میتونه مفهوم برسونه...الان من حس میکنم شما با خودتون دارین فیلم رو با تئاتر مقایسه میکنین...خب خیلی میفرقه واقعا...دست و پای کارگردان تئاتر واقعا بسته تره...
بازی ها...بازیه اون خدمتکاره افتضاح و فوق العاده مصنوعی بود...
از بازی زنه هم کلا ی جاش خوشم اومد...اونجایی ک اومد گفت"بهم نزدیک نشو"و خودش با لبخندی شیدا نزدیک شد ب مرده :))...لبخندش واقعا جالب بود 8-^
خرس کلا خیلی قابل قبول نبود...اما بد هم نبود...
اما سیمونین 8-^ :x >:D<...باور کنین میخواستم برم باش بحرفم بعد نمایش ;D...خیلی شاخ بود کثافت...اصلا لامصب حسی داشت توی این"مهم نیست" :-<
اون روحه هم بد نبود توی تیکه های طنز...
اما در کل ب نظرم از ی نمایشنامه خیلی بیش از نباید انتظار بره...
شخصا هم چاکر آقا چخوف هستیم...

کلا هم ب من میگن تو حرف نزن از بچه ها و رفتارشون :-" :-??
راستی این قضیه ی فمنیسم و ول نکردنش سر تئاتر و این بچه بازیا دیگه چیه؟ :)) [-(...نمیدونم چرا فلانی با زن ها کلا بده و این حرفا ;))
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

مي خواستم بياما ، نيرمان نذاشت :-< :-"""
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

:(
خوش به حالتون ..رفتید.. :((
من 5شنبه شب افطاری جایی رفتم...از موقع برگشتنم تا خود الان دل پیچه دارم...:|
3 تا مسکن تو یه روز خوردم..از من بعیده..نمیدونم چرا اینجوری شدم...ولی مسمومیت و دل پیچه دیروز منو از پار در آورد..
فکر نمیکردم انقدر بد شانس باشم :|
به نرگس اس دادم که ازتون عذرخواهی کنه که نشد همراهیتون کنم...
ولی خوب..فک کنم نگفت...در هر صورت شرمنده که روز اخری نیومدیم دیگه :دی
ولی خوبه بهتون خوش گذشت :دی
 
پاسخ : برنامه ی متینگ تئاتر تهران

نه آقا، آخه جداً ما آدماي نَجوشي نيستيم لكن جو، جوّ جوشيدن نبود ديگه... :-" ;D
كلّي پسر بودين، مائم تك بوديم ديگه... وعضيتي بود! :د
وم اینکه آقا من مسئول هماهنگی بودم توو سایت! خانومه نرگس بایستی اونجا هماهنگ میکرد که البته حق میدم تعداد پسر زیاد بود .. مشکل بود یه ذره! ولی خب با تیم دخترا رفتن مانتو بخرن (شوخی) بعدشم اینقدر دور ساختمون دور زدن بیچاره ساختمون سردرد گرفت
من مسئول هماهنگي با مسئولاي تياتر و بليت خريدن و اينا بودم البته :-" هماهنگيم واقعاً از صداي من در برابر دوازده-سيزده تا پسر بر نميومد :))
آها، بعد ببخشيد از اوني كه زمين نشست. (كي بود؟ :-") من هي خواستم بليت صندلي خرابمُ بندازم بهشا، تهشم نصيب نيرمان شد. :-"
پنجم اینکه من سر صندلی یه بلائی سرم اومد نرگس خانوم میدونه له شدم اصا...! ( ×نرگس خیلی نامردی صندلی خرابه رو انداختی به من )
صندلي اولي من كه افتاد به تو كه خيلي شُل‌تر بود :)) من از روبرو كه اصلاً نمي‌تونستم صحنه رو ببينم، هربارم از گوشه خم مي‌شدم كاملاً افتادن از اون بالا رو جلوي روم مي‌ديدم :-"

@ هدي: يه وقتي گفتم،‌ اما فك كنم جز نيرمان كسي نشنيد :))) :-"
 
پاسخ : (بدون موضوع)

اول که شروع شد با اون خنده ها نزدیک بود ما رو بیرون کنند. مردم میگفتن ساکت شما ها بیشتر میخندیدین ولی ، مهم نیس :دی بعدش یه سوال؟ اون جا که گفت پ نه پ ، ماله خود نمایش بود
 
  • لایک
امتیازات: s!na
وضعیت
موضوع بسته شده است.
Back
بالا