- ارسالها
- 2,139
- امتیاز
- 24,109
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- قم
- سال فارغ التحصیلی
- 97
پاسخ : خاطرات نوروز 92
.
.







)من دو تا تبر تو دستم بود داشتم میرفتم طرف ماشی که مامانم صدا زد:داریوش.....داریوش....مار....(داریوش دایی دومیم میشه
)منم تا مارو دیدم دوتا پا داشتم 4 تا دیگه قرض کردم و د برو که رفتیم(از نظر من مار وحشتناک ترین موجود تو دنیاست
)ما داشتیم می دوییدیم که سنگ بسیار بسیار بزرگ اومد جلو ما منم پام خورد بهش افتادم آقا چشتون روز بد نبینه مث ماست پهن زمین شدم خانواده انسان دوست ما هم بجای کمک همه شکمشونو گرفته بودن و می خندیدن
بعد که بلند شدم با دو تا تبری که تو دستم بود شده بودم مثل جنگلیا که حدود 200000سال حموم نرفتن!!اینقد خجالت کشیدم که دیگه نزدیک بود بند خجالت بپوکه :-[ :-[
ما همه زدیم زیر خنده ک یکی از بچه ها گفت چرا فلانی عروس شده آقا دیبر شیمی مارو میگی حالا نپرس کی بپرس عکسشو نداری ببینم یعنی کلاس منفجر شد :)
به نقل از sepide.r :حالا من و خواهرم مهم نیس که تنها بودیم بیچاره اون دخترخالم.....
که هم نیمه دوم شده هم 4 سال یه بار تولدشه......
اسمش "دنیا"س

