• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samandoon :D
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شادی قبلاً از بالا می اومد، زیر کتف هات رو میگرفت و از زمین بلندت میکرد. الان فقط گاهی آروم میزنه پشتت‌. وقتی برگردی نیست.
 
باید دوباره حافظه را زیر و رو کنم

با یک بهانه اسم تو را جستجو کنم


عقلی که گفت قصه ی ما سر رسیده را

با این دل نشسته به خون روبرو کنم


این قلب پاره پاره همان یادگار توست

دست و دلم نرفت که آن را رفو کنم


سال هزار و سیصد و آغوش گرم توست

هر عصر جمعه پیرهنم را که بو کنم


با تو برای آخر این قصه میشود

پایان بهتری _که تویی _ آرزو کنم.
 
تا که انگور شود مِی، دو سه سالی بکشد
تو به یک لحظه شدی ناب ترین باده ی عشق
این شعرو خیلی میدوسم .
 
لایق تو خسرو بود و مایه دارانی چو او
شرط بندی با کسی چون کوهکن کار تو نیست
 
مثل یک موسیقی زیبا در تاکسی بودی
نصفه گوش دادم، کمی از آن در خاطرم ماند،
و تا ابد آن را پیدا نکردم.
 
فراموش نمی‌شوی... گویی در هر نبض من حضور داری،
چنان نزدیک، که نبودنت هم بوی بودنت را دارد.

زمان می‌گذرد و همه‌چیز رنگ می‌بازد،
جز ردّ نگاه تو،
نگاه تو چون تصویریست جاودانه که همیشه بر دیوار دلم می‌ماند.

فراموش کردن تو، مثل خاموش کردن ماه در دل شب است...
محال است، بی‌معناست...
تو همیشه همین‌جا می‌مانی،
زنده‌تر از هر خاطره، روشن‌تر از هر نام.

فراموش نمی‌شوی،
چون من هر صبح با یادت بیدار می‌شوم
و هر شب با نامت به خواب می‌روم.
گویی تو به جاودانگی رسیده‌ای،
نه در دنیا، که در دل من...

یک کلام میگویم:
بودنت ادامه دارد،
حتی وقتی که نیستی...
 
ای بی‌بصر! من می‌روم؟
او می‌کشد قلاب را
 
از زندگانی‌ام گله دارد جوانی‌ام
شرمنده جوانی از این زندگانی‌ام
دور از کنار مادر و یاران مهربان
زال زمانه کشت به نامهربانی‌ام
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانی‌ام



شهریار
 
حیدربابا، دونیا یالان دونیا دی
اوْندان قالان، بیزه قارانلیخ دی
هر کیمسه‌نین آخیر یولو اوْلی دی
یئخسی گئدن، یاخشی سؤزله قالی دی
سنه سلام اولسون، حیدربابا

ای حیدربابا، جهان سرای فانی است
آنچه از او می‌ماند، جز تاریکی نیست
فرجام راه هر کسی گور خواهد بود
و آنان که نیک رفتند، به نام نیک جاودان می‌مانند
سلام بر تو، ای حیدربابا
 
برای آخرین نفس بخون ترانه ای
که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای
ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻪ از ﺗﻮ رد ﺷﺪ و ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﺟﺎده ﻛﺮد
ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻪ اﻳﻦ ﻏﻤﺎرو از دﻟﻢ ﭘﻴﺎده ﻛﺮد
 
کنکورو کی میاره
اون که تست خوب میزنه
تست و کنکور
من شب و روز درس می خونم
تا پشت کنکور نمونم
 
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار می گذارند،
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند...
 
ای که هم دردی و هم درمان من
وی که هم جانی و هم جانان من
دردم از حد رفت درمانی فرست
ای دوای درد بی درمان من
 
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخمِ تیر؟
جمله‌ی جان های پاک، گشته اسیران خاک
عشق فرو ریخت زر، تا برهاند اسیر

مولانا
 
Back
بالا