• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

مُحدثه، ۱۶۱۵۷

  • شروع کننده موضوع
  • #81

mohad_z

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,383
امتیاز
22,326
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه
شهر
طـــهـران
سال فارغ التحصیلی
95
کان لم یکن

نویسنده: امیرعلی نبویان
نشر: خوب
تعداد صفحات: ۸۲
امتیاز گودریدز: ۳.۸۷ از ۵
امتیاز من: ۴ از ۵
دسته‌بندی من: ایرانی، دارم، پیشنهاد میکنم، طنز، چالش ۱۰۰۰ کتاب
سال مطالعه: ۲۰۲۱

▪︎درباره کتاب:
کان لم یکن، یک داستان تخیلیِ طنز در مورد وضع سیاسی جزیره‌ای خیالی به اسم "استرایک" هست که توسط دوبرادر دوقلو تام و جری (پادشاه تام و پرنس جری) اداره می‌شه.

▪︎چیزی که فکر می‌کردم:
من اصلا نمی‌دونستم امیرعلی کتاب جدید نوشته!
وقتی صفحه نشر خوب رو چک می‌کردم تصادفی دیدم یه پست هست که امیرعلی توشه و فهمیدم کتاب نوشته.
سالها پیش مجموعه قصه‌های امیرعلی رو خونده بودم و خیلی دوست داشتم برای همین سریع کتاب رو گذاشتم تو سبد خریدم.

▪︎چیزی که تجربه کردم:
این کتاب از نظر من قلعه حیوانات ایرانیه!
چرا؟ چون این داستان خیلی تخیلی خیلی شبیه واقعیت‌های کشور ماست. (و امیدوارم برای همین توقیف نشه)

▪︎ چیزی که یاد گرفتم:
خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج!

▪︎نحوه نگارش:
من اصلا از کتابای سیاسی خوشم نمیاد و وقتی فهمیدم این کتاب به سیاست مرتبطه یکم خورد توی ذوق و گفتم خوندنش قراره یه قرن طول بکشه.
اما اصلا این‌طور نیست!
طنز و قلم و داستان‌پردازی همه در کنار هم باعث میشه کتاب خیلی سریع پیش بره و احتمالا در یک نشست بتونید بخونید.

▪︎دیگه چی:
موقع خوندن کتاب یاد رادیو هفت افتادم که امیرعلی میومد داستان‌هاش رو می‌خوند.
مدام صدا و لحن خوندنش موقع خوندن متن کتاب می‌پیچید تو ذهنم و حس نوستالژیِ بامزه‌ای داشت.

مقدمه و متن پشت جلد تقریبا هیچ ربطی به داستان نداره،
یعنی براساس اون قضاوتش نکنید. کتاب رو بخونید متوجه می‌شید داستانش چیه و اون متن چی میگه.

▪︎به کیا پیشنهاد می‌کنم:
به نظرم هر ایرانی‌ای، حداقل یکبار کتاب رو بخونه.
نمی‌گم این کتاب خیلی خوبه ولی حرفِ دل یکی از مردمه و بسی شبیه وضع ما...

▪︎سخن آخر از زبان کتاب:
برای 'حال دل خوب' تعریف دقیقی در هیچ لغت‌نامه‌ای موجود نیست اما اگر بخواهیم به‌زور یک معنی مشخص برایش بتراشیم باید بگوییم: 'حالِ دلِ خوب' عبارت است از یک حالتی که وقتی در قلب واقع می‌شود، آدمی مرغِ 'خودش' را غاز می‌بیند، و همه‌چیز خو‌رنگ‌تر از همیشه، دماغش چاق‌تر، خودش لاغرتر و کلا زندگی بدون آنکه در واقع تغییر خاصی کرده باشد، دل انگیزتر به نظرش می‌رسد.
به زبان دیگر، یک جور خریتی‌ست که در معرض 'تعارف' تی‌تاپ در وجود آدمی‌زاد شکل می‌گیرد، در حالی‌که هرگز قرار نیست تی‌تاپی از گلویش پایین برود.


*نکته مهم: مطالعه این کتاب احتیاطا محدودیت سنی دارد و برخی شوخی‌های آن مناسب همگان نیست. اگرچه در این دوره و زمانه، همان‌هایی که نگرانشان هستیم، حرف‌های این‌چنینی را بهتر از بنده و شما بلدند!
 
  • شروع کننده موضوع
  • #82

mohad_z

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,383
امتیاز
22,326
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه
شهر
طـــهـران
سال فارغ التحصیلی
95
کتابخانه نیمه‌شب

نویسنده: مت هیگ
مترجم: محمدصالح نورانی‌زاده
نشر: کوله‌پشتی
تعداد صفحات: ۳۵۲
امتیاز گودریدز:۴.۱۶ از ۵
امتیاز من: ۴ از ۵
دسته‌بندی من: مورد علاقه، دارم، پیشنهاد میکنم، چالش ۱۰۰۰ کتاب، زندگی، بتونم باز میخونمش، علمی تخیلی
سال مطالعه: ۲۰۲۱


▪︎درباره کتاب:
بین مرگ و زندگی یه کتابخونه‌ست، و توی اون کتابخونه، قفسه‌های کتاب تا ابد ادامه دارن. هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگی‌هایی رو بهت می‌ده که می‌تونستی تجربه‌شون کنی. تا ببینی اگه انتخاب دیگه‌ای کرده بودی، چی می‌شد... اگه شانس این رو داشتی که حسرت‌ها رو از بین ببری، کار متفاوتی انجام بدی، چه اتفاقی میفتاد.

▪︎چیزی که فکر می‌کردم:
کتابی در مورد کتاب‌ها!

▪︎چیزی که تجربه کردم:
آه لعنتی! همون چیزی بود که آرزو داشتم تجربه کنم!
بعضی کتابا انگار خودشون می‌دونن باید توسط تو خونده بشن، تو درست‌ترین زمان ممکن میان سراغت واسه تلنگر زدن بهت و "کتابخانه نیمه‌شب" واسه من همچین کتابی بود.
خصوصا صفحه ۳۳۹ و ۳۴۰ که انگار برای من نوشته شده بود! :((

خیلی از ماها تو زندگی‌مون حسرت می‌خوریم که کاش طور دیگه‌ای رفتار می‌کردیم،
اما زندگی لباس‌فروشی نیست که بتونی زندگی‌های مختلف رو امتحان کنی.
البته واسه نورا سید بود!
نورا به جای ما پای کتاب حسرت‌هاش نشست، و زندگی‌هایی رو انتخاب کرد که توش حسرت‌هاش نباشن و حتی زندگی‌هایی رو زندگی کرد که هیچ‌وقت فکرش رو هم نمی‌کرد.

درسته ما این شانس رو نخواهیم داشت، اما حداقل بعد از خوندن این کتاب می‌تونی بشینی کتاب حسرت‌هات رو بنویسی و به این فکر کنی که من چی کار می‌تونم کنم واسه خودم؟
کدوم یکی از این حسرت‌هام واقعیه؟
این چیزیه که من واقعا می‌خوام یا چیزیه که از بچگی بهم دیکته شده و فکر می‌کنم که می‌خوام؟!

▪︎ چیزی که یاد گرفتم:
"حسرت است که باعث می‌شود در خود چروکیده و پژمرده شویم"
اگه این زندگی و این وضع رو دوست نداری، به کارایی که نکردی فکر نکن.
به این فکر کنم چی کار کنم تا اوضاع همونی باشه که می‌خوام.

▪︎ترجمه و نحوه نگارش:
من ایده داستان رو خیلی دوست داشتم،
قبلا کتاب "انسان‌ها" رو از مت هیگ خونده بودم و اون هم دوست داشتم.
به نظرم پایان‌بندی خیلی خوبی دارن کتاباش و این کتاب؟
خب به بهترین نحو ممکن تموم شد!

در مورد ترجمه، خب ببینید تا این لحظه که من دارم این ریویو رو می‌نویسم سه تا نشر این کتابو چاپ کرده. من تا فهمیدم نشر کوله‌پشتی با ترجمه محمدصالح نورانی‌زاده کتابو چاپ کرده خریدمش.
چون هم از کیفیت کار نشر کوله‌پشتی مطمئن بودم و هم قبلا کتاب‌های ترجمه‌ شده آقای نورانی‌زاده رو هم قبل از چاپ هم بعد از چاپ خوندم و از نظر من مترجم خوبی هستن.
ایشون اغلب کارهای فانتزی رو ترجمه می‌کردند واسه همین اونایی که ادبیات ژانری رو دنبال می‌کنند احتمالا با ترجمه‌هاشون آشنان.
پس اگه نظر من رو بخواهید این نسخه بهترین ترجمه و کیفیت چاپ رو داره.

▪︎دیگه چی:
این کتاب از اون دست کتاباس که فصلاش کوتاهه،
یعنی میگی تا آخر این فصل بخونم میذارمش کنار اما می‌بینی فصل بعدی یکی‌ دو صفحه‌س و تصمیم می‌گیری بخونی‌ش و بعدش چی؟
یهو به خودت میای می‌بینی کلی ازش خوندی!
البته واقعا داستان گیرایی هم داره و آدم دلش نمیاد کنار بذارش.

دیگه این‌که من عاشق مت هیگم :))
اگه ۵ ستاره ندادم به خاطر اینه‌که نخواستم اورریت بشه ولی تو قلبم واقعا ۵ دادم بهش، اما مغزم میگه ۴ بذارم اینجا. (خوددرگیری‌ها) به هرحال تو قفسه مورد علاقه‌هامه و با اطمینان پیشنهادش می‌کنم.

▪︎به کیا پیشنهاد می‌کنم:
من این کتاب رو در درست‌ترین زمان ممکن خوندم، هر چند اتفاقی بود اما این چند وقت حسابی شلوغ بودم و فکرم درگیر این بود که: "اگه فلان کار رو می‌کردم یا نمی‌کردم چی می‌شد..."
آخر این کتاب واسه من مثل یه سیلی بود که خورد تو گوشم و گفت به جای فکر کردن به کارایی که نکردی روی کارایی که کردی متمرکز باش و از الان بهترین باش. از الان خودتو نجات بده.
برای همین فکر می‌کنم به همه این کتاب رو پیشنهاد می‌دم که بخرن اما نخونن!
نگهش دارید برای روزایی که کلافه‌اید چون همه ما تجربه کردیم روزایی رو که با حسرت زندگی کردیم و "ای کاش‌ها" فلج‌مون کرده.
اگه اون روز اومد این کتاب رو بردار بخون تا تو رو هم در آغوش بگیره، تسلی ببخشه و بگه تو تنها نیستی!

▪︎سخن آخر از زبان کتاب:
صفحه ۱۲۲) آدم‌های با استقامت نسبت به بقیه تفاوت ذاتی خاصی ندارن. تنها تفاوت‌شون اینه‌که هدف مشخصی توی ذهنشون دارن و می‌خوان که به اون هدف برسن. توی دنیایی که سرتاسر پر شده از عوامل حواس پرتی، داشتن استقامت ضروریه.

صفحه ۲۳۶) خانم الم گفت: "اگه می‌خوای بالاخره زمانی توی بازی شطرنج موفق بشی، باید یه چیزی رو درک کنی." ... "چیزی که باید درکش کنی اینه: باز ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه. حتی اگه یه مهره سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده. اگه یکی از بازیکن‌ها فقط یه سرباز و شاه داشته باشه و بازیکن دوم تمام مهره‌هاش رو داشته باشه، باز هم بازی هنوز ادامه داره. حتی اگه تو اون سرباز باشی -که همه‌مون همینیم- باید این رو به‌خاطر بسپری که مهره سرباز جادویی‌ترین مهره شطرنجه. ممکنه کوچیک و معمولی به‌نظر برسه، اما این‌طور نیست؛ چون یه سرباز هیچ‌وقت فقط سرباز نیست، مهره‌ایه که می‌تونه وزیر بشه. تنها کاری که باید بکنی اینه‌که به راهت ادامه بدی‌ و بری جلو. خونه‌به‌خونه. وقتی هم به سمت دیگه برسی، هر قدرتی که بخوای به‌دست می‌آری."


پ.ن: امیدوارم نورا، اَش رو به یه فنجون قهوه دعوت کنه، اگه این چیزیه که حالش رو بهتر می‌کنه! (:
 
  • شروع کننده موضوع
  • #83

mohad_z

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,383
امتیاز
22,326
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه
شهر
طـــهـران
سال فارغ التحصیلی
95
نجواگر

نویسنده: الکس نورث
مترجم: الهه نرادی و میلاد بابانژاد
نشر: نون
تعداد صفحات: ۳۷۶
امتیاز گودریدز:۴.۰۵ از ۵
امتیاز من: ۴ از ۵
دسته‌بندی من: دارم، چالش ۱۰۰۰ کتاب، تریلر
سال مطالعه: ۲۰۲۱


▪︎درباره کتاب:
"نجواگر" داستان چند نسل و نجواگریه که قاتل پسر بچه هاست.
کتابی که هم‌زمان هم جنایی_معماییه و هم خانوادگی و البته کتابی بسیار مردونه!

▪︎چیزی که فکر می‌کردم:
حقیقتا فکری در موردش نمی‌کردم به خاطر مترجم‌هاش خریدم!

▪︎چیزی که تجربه کردم:
وقتی اسم کتاب نجواگر رو سرچ کنید، یه عالمه نقد و بررسی میاد که می‌گه چه تریلر درخشان و خواندنیه، که هست اما برای من این کتاب خیلی بیشتر از یه کتاب هیجان‌انگیز بود و می‌خوام درمورد همون جنبه‌های اشاره نشده‌ش بگم واستون:
این کتاب از لحاظ تربیتی خیلی حرف توشه! به‌طوری که موقع خوندن کتاب گاهی برمی‌گشتم عقب بعضی جمله‌ها رو چندبار می‌خوندم و بهش فکر می‌کردم و گاهی با خودم می‌گفتم کاش من روانشناس بودم و می‌تونستم درست توضیح بدم این لایه‌های مخفی کتاب رو.
خلاصه بگم از اون کتاب‌هاست که اگه با دقت بخونید می‌بینید خیلی فراتر از یه کتاب جنایی ساده‌س و از نظر من اسکلت روانشناختی قوی‌ای داره.
الان دلم میخواد چندجاش رو باز کنم و توضیح بدم ولی اسپویل می‌کنم...
ولی تاثیر والدین بر فرزندان خیلی تو این کتاب مشهوده و فضایی مردونه داره.
این "فضای مردونه" اصلا به معنی جنسیت‌زدگی نیست، بلکه داستان نسل‌هایی از پدران و پسرانه.

▪︎ترجمه و نحوه نگارش:
اگه قبلا کتاب‌های خانم مرادی و آقای بابانژاد رو خونده باشید، می‌دونید که ترجمه‌ها عالیه.
اما نحوه نگارش!
کتاب از زوایای مختلفی روایت می‌شه و با یک نامه شروع می‌شه، نامه عذرخواهی پدری به پسرش. نامه اون‌قدر گیرا هست که شما رو مجبور کنه حداقل ۱۰۰ صفحه از کتاب رو بخونید و بعد که صد صفحه رو خوندید اون‌قدر درگیر داستان می‌شید که به خودتون بیایید و ببینید کتاب تموم شده!
من سیر روند داستان رو دوست داشتم، فضاسازی کتاب هم به نظر من خوب بود، تیرگی و فضای سنگین حاکم قابل لمس بود. و متاسفانه نتونستم قاتل رو حدس بزنم واسه همین به کتاب چهار ستاره دادم ولی پایان کتاب!
خداااایااااا من عاشق پایانشم.
از نظر من این کتاب ۳ پایان داره، هر پدر و پسر یک پایان و درخشان‌ترین‌شون قطعا همونیه که آخرین صفحه کتابه.
به نظرم همه چیز درست همون‌طور که باید و سرجاش قرار گرفت.

▪︎دیگه چی:
اول که باید بگم اولین خواننده ترجمه کتاب بود (جهت شوآف )
دوم این‌که این کتاب یه جلد سفید داره که خدا رو شکر اون انتخاب نشد
سوم هم این کتاب رو با امضای مترجم‌هاش می‌تونید از کتابفروشی ما سفارشی بدید.
(توصیه می‌کنم هایلایت "قاتل کیه" صفحه کتابفروشی‌مون هم چک کنید. اونجا ویدیو گرفتم کلی نکات باحال کتابو گفتم)


× بعدن نوشت: بعد از این کتاب برید "کلکسیونر" بخونید!

▪︎به کیا پیشنهاد می‌کنم:
به هرکسی که دلش می‌خواد تو این روزای زشت کرونایی یکم هیجان تجربه کنه و از اون مهم‌تر پدر و مادرها!
تو این کتاب خیلی با ظرافت در مورد تاثیر خانواده بر فرزندان و ناخودآگاه‌شون صحبت می‌کنه و اشارات خیلی جذابی داره.

▪︎سخن آخر از زبان کتاب:
همیشه یادت باشه، اگه لای درباز باشه... توی یه چشم به هم زدن، نجواها توی گوشت حرف می زنن.
همیشه یادت باشه، اگه چفت پنجره رو نندازی، توی یه چشم به‌هم زدن، صدای تق تقشون رو به شیشه میشنوی.
همیشه یادت باشه، اگه تنها یا غمگین یا افسرده باشی، توی یه چشم به هم زدن، اسیر نجواگر می شی.
 
بالا