- ارسالها
- 231
- امتیاز
- 15,027
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان امین
- شهر
- اصفهان
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
من خموشم حال من می پرسی ای همدم که بازنامم ز کارخانهی عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود کار دیگرم
نالم و از ناله خود در فغان آرم تو را
من خموشم حال من می پرسی ای همدم که بازنامم ز کارخانهی عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود کار دیگرم
در غمش لاف صبوری میزنی ای دل بروای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

یک دسته گل دماغ پرور از خرمن صد گیاه بهتردر غمش لاف صبوری میزنی ای دل برو
دیده ام خود را و ما را هر دو رسوا کرده ای

رو که در خانه خود بسته ایمیک دسته گل دماغ پرور از خرمن صد گیاه بهتر![]()

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمرو که در خانه خود بسته ایم
نیست گه کار بسی خسته ایم
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
درد ها بردی و درمانی هنوز
ز بده![]()
![]()
![]()
دل برفت از دست و ترسم در ره عشق تو جان همز دوشت دوش برخوردار بودم
دلم امشب هوای دوش دارد!
ابن حسام خوسفی
روی پاشویه ی حوضیوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
![]()
![]()
![]()
دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گرددروی پاشویه ی حوض
خون کودک پر از فلس تنهایی زندگی شد
شمه ای از داستان عشق شورانگیز ماستآن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست ،خدایا به سلامت دارش
دیشب لب رود ، شیطان زمزمه داشتدوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که اری بکند
در ببندید و بگویید که مندیشب لب رود ، شیطان زمزمه داشت
شب بود و چراغک بود، شیطان ، تنها ، تک بود
منِ اواره در این پستو ها ، تک و تنها ماندم ...در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم


هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوستدر این درگه که گه گه کُه کَه و کَه کُه شود نا گه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای اگه![]()
![]()

