- ارسالها
- 206
- امتیاز
- 3,595
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
زنهار تا توانی اهل نظر میازارتو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
دنیا وفا ندارد؛ ای نور هر دو دیده
زنهار تا توانی اهل نظر میازارتو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
هر کسی کو دور ماند از اصل خویشزنهار تا توانی اهل نظر میازار
دنیا وفا ندارد؛ ای نور هر دو دیده
شنیدم کلهای با خاک میگفتهر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبرشنیدم کلهای با خاک میگفت
که این دنیا نمیارزد بکاهی
_باباطاهر
یک سینه پر از قصه هجران است ولیکنیک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
من جلد تو هستم بر بام تو هستمیک سینه پر از قصه هجران است ولیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم
مغرب همه اندوه اندوه غروبتمن جلد تو هستم بر بام تو هستم
تو شمس منی من خورشید پرستم
میسوزم و نالم چون آتش نمرودمغرب همه اندوه اندوده غروبت
ای قبله مشرق ثنا گوی تو هستم
تا کی به تمنای وصال تو یگانهمیسوزم و نالم چون آتش نمرود
باز آی گلستان بر داغ عبیدت
همه سهم من از عشق تو غم بود ولیتا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟همه سهم من از عشق تو غم بود ولی
دوست دارم که تو را شاد ببینم ای دوست
سلمان هراتی
ز دست دیده و دل هر دو فریادتو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟
تو یکی نه ای هزاری، تو چراغ خود برافروز
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر بادز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
دلش از نفرت و بیزاری ریشدی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
شبیه نوح اگر هیچکس به دینِ تو نیستدلش از نفرت و بیزاری ریش
گیج شد بست دمی دیده خویش
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راشبیه نوح اگر هیچکس به دینِ تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت
اگر هفت کشور به شاهی توراستتو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
تو مغز عالمی زان در میانیاگر هفت کشور به شاهی توراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشیتو مغز عالمی زان در میانی
بدان خود را که تو جان جهانی
نمیخواهم که از خوبان شکایت بر زبان رانمیک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من
