• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک چند که سرمست زان باده بگشتیم
پیمانه شکسته .ره یار به نسیان برفتیم

خودم (احسان اشنا)
 
آخرین ویرایش:
می مال پنهان گوش جان می نه بهانه بر کسان
جان رب خلصنی زنان ولله که لاغست ای کیا

مولانا
 
اگر دل خراب گردد ز رویت
ندانند طبیبان درمان دل را

خودم (احسان اشنا)
 
آخرین ویرایش:
شب فراق نداند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بند است
سعدی
 
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
مولانا
 
یکی از عقل می گوید یکی وزعرش میگوید
مرو سوی دل انان که سر عشق نشناسند
احسان اشنا(خودم)
 
آخرین ویرایش:
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند بر رضای یار
سعدی
 
دست افشان بریز ساغر هستی دل ما
اندر خم ان کاسه لبریز دل ما
تا پر شود اندر ره ان . دل ما
بگرفت زان باده سماعی . تن ما

خودم(احسان اشنا)
 
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

حافظ
 
از دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به هزار درمان ندهم

مولوي
 
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 
من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک
مغبچه ای ز هر طرف می زندم به جنگ و دف
 
تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید
حال ما خواهی اگر از گفته ی ما جست و جو کن
 
Back
بالا