• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت

بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
مولانا
 
در نقد وفاش هیچ شک نیست
محتاج گواهی محک نیست
چون روز دگر به سویش آمد
جانی پراز آرزویش آمد

جامی
 
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
باباطاهر
 
یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است
خبرش نیست که فرهاد وی این مسکین است

سیف فرغانی
 
در آن سفینه که آز و هوی است کشتیبان
غریق حادثه را ساحل و پناهی نیست
پروین
 
تا تو هستی در کنارم،خانه روشن می شود
باغ خشک خاطراتم با تو گلشن می شود
 
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبه احزان کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب
سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

حافظ
 
مثل گل های ترک خورده ی کاشی شده ام
بعد تو،پیر که نه!من متلاشی شده ام
 
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
سعید :)) (حافظ) اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

سعید حافظ :))
 
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟
 
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌ آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

سعدی
 
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
 
توانگران را عیبی نباشد از وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست

سعدی
 
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک


حافظ
 
کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

سعدی
 
توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
 
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
 
نیمه‌ ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند
یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم

مولانا
 
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

حافظ
 
Back
بالا