• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نور چشمم اوست من بی نور چشم
روی با دیوار نتوانم نشست
آخ آخ آخ
به به
مولانا
 
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار
تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو
 
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
 
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
 
دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
رخ فرسوده زردم،غم صفرای تو دارد
 
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبرماست که باحسن خداداد آمد
 
در نماز و در رکوع و در سجود
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود

مولانا
 
بردرگه دوست هرکه صادق برود
تا حشر زخاطرش علایق برود


صد ساله نماز عابد صومعه دار
قربان سرنیاز عاشق برود
 
درس ادیب اگر بود زمزمه ی محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

نظیری نیشابوری
 
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول برنقد جان توان زد
 
دفتر صـــوفی سواد حرف نیســــت
دل اســـپید همچون برف نیســــت

مولانا
 
تواضع زگردان فرازان نکوست
گدا گرتواضع کن خوی اوست
 
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 
دگر آن که دارد ز یزدان سپاس
بود دانشی مرد نیکی شناس

فردوسی
 
تا جرعه ای از جام الستت ندهند
آگاهی از این بلند و پستت ندهند
 
دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچون عشق اندر دل و جانش گرفت
 
Back
بالا