- ارسالها
- 319
- امتیاز
- 7,821
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- بوشهر
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- رشته دانشگاه
- ریاضیات و کاربردها
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
یا رب ،نگاه کس ،به کسی آشنا مکن
گر میکنی،کرم کن و از هم جدا مکن
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
نمی دانم چه می خواهم بگویمیا رب ،نگاه کس ،به کسی آشنا مکن
گر میکنی،کرم کن و از هم جدا مکن
همچو آوای نسیم پرشکستهتا کی به تمنای تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل وانه
همچو آوای نسیم پرشکسته
عطر غم می ریخت بر دل های خسته
پیش رویم چهره ی تلخ زمستان جوانی
پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی
فروغ فرخزاد
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
رهی معیری
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدنمرده بودم ،زنده شدم،گریه بودم،خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم..
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
حافظ
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شومنقش بند جان که جانها جانب او مایلست
عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست
نقش بند جان که جانها جانب او مایلست
عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست
تا گشودم نامه اش را سوختم در انتظارتنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداخت
جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
آواره همچو خار هراسان ز باد مستتا گشودم نامه اش را سوختم در انتظار
کاش قاصد میگشود این نامه سر بسته را
تو چه دانی که پس هر نگه ساده منآواره همچو خار هراسان ز باد مست
خاکستر خیال ز دستم عنان گسست
محمد حسن آرش نیا
توبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی راتو چه دانی که پس هر نگه ساده من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمی ست؟
مهدی اخوان ثالث
آن کَس که تو را دارد ، از عِیش چه کم دارد؟
وان کَس که تو را بیند ، ای ماه چه غَم دارد؟
"مولانا"

دردم از یار است و درمان نیزهمرشتهء تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
حافظ
من به خود میگویم:دردم از یار است و درمان نیزهم
دل فدای او شد و جان نیز هم
حافظ
