• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا ببینم دشتها را در غبار ماه
تا بشویم تن به آب چشمه های نور
در مه رنگین صبح گرم تابستان
در کنم دامان ز سوسن های صحرایی
یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را ..... من چه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را
 
اگر باور نداری سوی من آی
بوین دردی که درمانش نمی بو
باباطاهر
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ساقی بیار آن جام می ،مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است
آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را​
 
اگر دوران به نامردان بمونه
نشینم تا دگر دوران برگرده
بابا طاهر
هر کجا شاخه گلي همرنگ خون رويد ز خاک
کشته ي عشقي است مدفون، از مزار ما مپرس
 
اگر دوران به نامردان بمونه
نشینم تا دگر دوران برگرده
بابا طاهر
هیچ قفلی را نیست در بازار امکان بی کلید ... بستگی ها را گشایش از در یزدان طلب
 
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم ... کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بر بستم
 
دلا خوبون دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبون این پسندند
دو چشمم درد چشمانت بچیناد
مبو روجی که چشمم ته مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
 
دلم از عشق خوبان گیج و ویجه
مژه بر هم زنم خوناوه ریجه
هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا میکشند
چون سر زلفت بدوشم بیسرو پا میکشند
میکشم هر شب به جام چشمها، دریای خون
شادی آنانکه بر یاد تـــو دریا میکشند
 
----------
داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا
آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا
در هوای دوستداران، دشمن خویشم رهی
در همه عالم نخواهی یافت مانند مرا
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
ای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سر من مایه سودا همه تو
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو♡_♡
مولانا:RedHeart:x


تکبیررررر:)):))
 
ای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سر من مایه سودا همه تو
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو♡_♡
مولانا:RedHeart:x


تکبیررررر:)):))
وصف تو کار واژه های لال من نیست .... این شعر های عاشقانه مال من نیست
تکبیر دوم با صدای بلند تر :))
 
وصف تو کار واژه های لال من نیست .... این شعر های عاشقانه مال من نیست
تکبیر دوم با صدای بلند تر :))
تا شنیدم قصه هایی از دیار کوی دوست
بی محابا پرکشیدم در لقای روی دوست
 
تا شنیدم قصه هایی از دیار کوی دوست
بی محابا پرکشیدم در لقای روی دوست
تا مهر تواَم در دل شوریده نشست

وافتاد مــرا چشـم بدان نرگـس مست

این غم ز دلم نمینهد پای برون

وین اشک ز دامنم نمیدارد دست​
 
تا مهر تواَم در دل شوریده نشست

وافتاد مــرا چشـم بدان نرگـس مست

این غم ز دلم نمینهد پای برون

وین اشک ز دامنم نمیدارد دست​
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به سرخوشی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو برم برآرم یا نه:)
- خیام
 
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به سرخوشی گزارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو برم برآرم یا نه:)
- خیام
هر جا نقش پاي تو بر خاک مانده است ..... عشقت مرا به خاک همانجا کشانده است
 
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت نما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
 
Back
بالا