- ارسالها
- 840
- امتیاز
- 7,825
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۲
- شهر
- اصفهان
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
- دانشگاه
- MUI
- رشته دانشگاه
- پزشکی
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهانبینتا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهانبینتا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
توانا بود هر که دانا بودتا رفت مرا از نظر آن چشم جهانبین
کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت
در نگاه خلق ، از دیوانگان کم نیستمتوانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
:))))))
من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی امدر نگاه خلق ، از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم ،دنبال مرهم نیستم
نگفتی بی وفا یارا که دلداری کنی ما رامن بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشمنگفتی بی وفا یارا که دلداری کنی ما را
الا ار دست میگیری بیا کز سر گذشت آبم
مقدار یار همنفس، چون من نداند هیچکسمن بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
اگر بینی که نابینا و چاه استمقدار یار همنفس، چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را
تو هستی من شدی، از آنی همه مناگر بینی که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینی گناه است

وای بر حالِ منِ بی کس که به سوی تو رومتو هستی من شدی، از آنی همه من
من نیست شدم در تو، از آنم همه تو
تا تو مصور شدی در دل یکتای من،وای بر حالِ منِ بی کس که به سوی تو روم
درِ این خانه ببستی، درِ آن خانه کجاست؟
وحشی بافقی

روزگاری که شد یاران در سفرتا تو مصور شدی در دل یکتای من،
جای تصور نماند دیگرم اندر ضمیر
شبیه نوح اگر هیچکس به دینِ تو نیستروزگاری که شد یاران در سفر
مانده ام تنها در این دشت خموش
رودکی

تنها،گناهِ من، این بود که دوستت داشتمشبیه نوح اگر هیچکس به دینِ تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت

دل چو در خدمت تو شاد کنمتنها،گناهِ من، این بود که دوستت داشتم
چرا، جُرمِ عاشقی، این گونه تاوان دارد؟
× تاوان دادم خودم.![]()
من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنهدل چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم
همای اوج سعادت به دام ما افتدمن خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه
تیرم به خطا می رود اما به هدر نه!
یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر...نه!
دو صد نفرین به جان باغبانیهمای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
درخت عشق را جز غم ثمر نیستدو صد نفرین به جان باغبانی
که گل ها را ز بلبل ها جدا کرد...
تو نیکویی کن و در دجله اندازدرخت عشق را جز غم ثمر نیست
بر و برگش به جز خون جگر نیست
