• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند؟
کو دل‌آگاهی که در هستی دلارایی ببیند؟
زیبا هوای حوصله ابریست
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود افتاب بشوید دلتنگی مرا!
 
زیبا هوای حوصله ابریست
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود افتاب بشوید دلتنگی مرا!
آفتاب از کوه سر بر می‌زند
ماهروی انگشت بر در می‌زند
آن کمان‌ابرو که تیر غمزه‌اش
هر زمانی صید دیگر می‌زند
 
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران، فرصت شمار یارا!
با خیال یار در یک پیرهن خوابیده‌ام
برندارد سر ز بالین هرکه بیدارم کند!
 
در آن آن که آن نقطه ی آن را تو بدانی عیبش
نقطه چین دفتر عمر شود نقطه به نقطه پر رنگ
 
عمر
طی نگشته روزگار کودکی، پیری رسید
از کتاب عمر ما، فصل شباب افتاده است
از چرخ به هر گونه همی‌ دار امید
وز گردش روزگار می‌لرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
 
از چرخ به هر گونه همی‌ دار امید
وز گردش روزگار می‌لرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
سیاه
در کنار من، از چه کردی جای
که ز دودت شود سیاه کنار

هر کجا آتش است، سوختن است
این نصیحت، بگوش جان بسپار

دهر ازین راهها زند بیحد
چرخ ازین کارها کند بسیار

نقش کار تو، چون نهان ماند
تا بود روزگار آینه‌دار
 
سیاه
در کنار من، از چه کردی جای
که ز دودت شود سیاه کنار

هر کجا آتش است، سوختن است
این نصیحت، بگوش جان بسپار

دهر ازین راهها زند بیحد
چرخ ازین کارها کند بسیار

نقش کار تو، چون نهان ماند
تا بود روزگار آینه‌دار
دود

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
 
دود

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
چشم از پِی آن باید، تا چیزِ عجب بیند
جان از پی آن باید، تا عیش و طرب بیند
 
شوریده

یک زمانی شاعری شوریده در من خانه داشت
واژه هارا درکفش چون باده در پیمانه داشت
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
 
سبو

تو با اغيار پيش چشم من می در سبو کردی
من از بيم شماتت گريه پنهان در گلو کردم
تا گل روی تو دیدم همه گل ها خارند
تا تورا یار گرفتم همه خلق اغیارند!
 
  • لایک
امتیازات: f.hn
خلق
به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن‌کشان گذر کردی
 
درد

درد عاشق را دوایی بهتر از معشوق نیست
شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید
بیماری

داروی بیماری‌اش
مستی پیوسته است
چشم تو این حکمت از
پیش‌ که آموخته؟
 
چشم

پیش از آنی که پر از خاک شود کاسه چشم
چشم ما در پی خوبان جهان خواهد بود
خاک

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
 
Back
بالا