• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
از دورها چه زیباست امواج آبی عشق
اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه
همایی چون‌تو عالیقدر و حرص استخوان تا‌کی؟
دریغ از سایه‌ی همت که بر نااهل افکندی
 
همایی چون‌تو عالیقدر و حرص استخوان تا‌کی؟
دریغ از سایه‌ی همت که بر نااهل افکندی
هر یار اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله
با پشت خورده خنجر موندم تو این قبیله
 
هر یار اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله
با پشت خورده خنجر موندم تو این قبیله
خنجر بدل میزنم ای یار
همی
یابم شاید از این بخت
دوایی
ماه و گردون همه فسانه است
مهر تو بر غیر همه افسانه است و بس
 
خنجر بدل میزنم ای یار
همی
یابم شاید از این بخت
دوایی
ماه و گردون همه فسانه است
مهر تو بر غیر همه افسانه است و بس
ای افسانه خسانند انان
که فرو بستند ره را به گلزار
خس به صد سال طوفان ننالد
گل ز یک تندباد است بیمار
 
ای افسانه خسانند انان
که فرو بستند ره را به گلزار
خس به صد سال طوفان ننالد
گل ز یک تندباد است بیمار
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
 
بیمار ، یعنی من که گذشته کارم از کار
هرچی درد بکشم انگار نه انگار
عام، برای مشاعره با آهنگ تاپیک جدا هست :-‌"
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز شد او بمرد و بیمار بزیست(روز بشد؟ صبح آمد؟ صبح شد او؟ صبح بشد؟)
 
عام، برای مشاعره با آهنگ تاپیک جدا هست :-‌"
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز شد او بمرد و بیمار بزیست(روز بشد؟ صبح آمد؟ صبح شد او؟ صبح بشد؟)
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
 
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت و دست من مسکین نگرفت
زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی
 
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت و دست من مسکین نگرفت
زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی
تا کِی از سیم و زَرَت کیسه تهی خواهد بود
بنده‌ی من شو و برخور ز همه سیم‌تنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بِوَرز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ‌زنان
 
تا کِی از سیم و زَرَت کیسه تهی خواهد بود
بنده‌ی من شو و برخور ز همه سیم‌تنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بِوَرز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ‌زنان
چونان که ستودند هر آنچیزِ نباید
بخشیدن بیجا نگویند به مهرگان
 
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
گرم به دست نشاند نگین پادشهی
دگر چه باک که قومی کنند انکارم
وگر تمام خلائق مرید من بشوند
چه سود ار نبود تاج و تخت و دربارم
 
گرم به دست نشاند نگین پادشهی
دگر چه باک که قومی کنند انکارم
وگر تمام خلائق مرید من بشوند
چه سود ار نبود تاج و تخت و دربارم
تاج عشق آری به خاکستر نشینان می دهند
هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
 
تاج عشق آری به خاکستر نشینان می دهند
هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
لطفِ بی‌پایانِ او چندان که عاشق می‌کُشد
زمره‌ای دیگر به عشق از خاک سر بر می‌کنند
 
Back
بالا