• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای که افسوس خوری عمر گران می‌گذرد
بنگر این چرخه‌ی سرگشته چه‌‌ سان می‌گذرد

می‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
 
پشیمان ز گفتار دیدم بسی
پشیمان نگشت از خموشی کسی
دیدم

...چون ترا دیدم محالم حال شد
جان من مستغرق اجلال شد

چون ترا دیدم خود ای روح البلاد
مهر این خورشید از چشمم فتاد...

مولانا
 
من عاشق روزت شده ام
فکرم همین بود وبس
خورشید
وکار
و یار هم نفس
گر شب همی آمد پدید
رو سر بنه بر بالین عیش
عیشی کجا؟
یاری کجا ؟
عالم همه افسانه است
خورشید و ماه طالع است

رستانه
دیدم

...چون ترا دیدم محالم حال شد
جان من مستغرق اجلال شد

چون ترا دیدم خود ای روح البلاد
مهر این خورشید از چشمم فتاد...

مولانا
 
من عاشق روزت شده ام
فکرم همین بود وبس
خورشید
وکار
و یار هم نفس
گر شب همی آمد پدید
رو سر بنه بر بالین عیش
عیشی کجا؟
یاری کجا ؟
عالم همه افسانه است
خورشید و ماه طالع است

رستانه
شخصی همه شب بر بالین بیمار گریست
چون روز آمد او بمرد و بیمار بزیست
 
بیگانه شد بغیر تو هر آشنای راز
هر چند آشنا همه بیگانه ی تو بود
گر سالک راه حقی دیوانه شو دیوانه شو
یکباره از این من و ما بیگانه شو بیگانه شو
 
Back
بالا