• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد
من این زندگانی بدین میشناسم
که از دوزخش نامِ بهتر نباشد
بسوز و بسوزان چو آتش که اینجا
کسی را سرانجامِ بهتر نباشد
 
من این زندگانی بدین میشناسم
که از دوزخش نامِ بهتر نباشد
بسوز و بسوزان چو آتش که اینجا
کسی را سرانجامِ بهتر نباشد
سوز و گداز عشق را عاشق بداند همی
در گود نیفتاده سخن بسیار است
 
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل!
~سعدی.
 
ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل!
~سعدی.
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد.
 
دل سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
شست‌وشویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب، آلوده!
~حافظ.
 
غلام دولت آنم که پای‌بند یکی‌ست!
به جانبی متعلق شد، از هزار برست!
~سعدی‌.
شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است.
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است؟
 
شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است.
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است.
لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بود
تا چه دیدی که چنین مستی و پر شور و شراری!
~دکتر سروش.
 
مستِ مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به می‌خانه ام امشب تو برو جای دگر
لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بود
تا چه دیدی که چنین مستی و پر شور و شراری!
~دکتر سروش.
 
Back
بالا