- ارسالها
- 373
- امتیاز
- 3,261
- نام مرکز سمپاد
- Farz ll
- شهر
- Kerman
- سال فارغ التحصیلی
- 1402
- دانشگاه
- Teh
- رشته دانشگاه
- Nursing
زندگی كردن من مردن تدريجی بودمن آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بیرون مرا در عین جانم
ان چه جان كند تنم، عمر حسابش كردم
زندگی كردن من مردن تدريجی بودمن آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بیرون مرا در عین جانم
آتشی در سینه دارم جاودانیزندگی كردن من مردن تدريجی بود
ان چه جان كند تنم، عمر حسابش كردم
آتش عشق است کاندر نِی فتادآتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگیست نامش زندگانی
یک شب آتش در نیستانی فتادآتش عشق است کاندر نِی فتاد
جوشش عشق است کاندر مِی فتاد
من این زندگانی بدین میشناسمیک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد
سوز و گداز عشق را عاشق بداند همیمن این زندگانی بدین میشناسم
که از دوزخش نامِ بهتر نباشد
بسوز و بسوزان چو آتش که اینجا
کسی را سرانجامِ بهتر نباشد
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیستسوز و گداز عشق را عاشق بداند همی
در گود نیفتاده سخن بسیار است
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
ز عقل اندیشهها زاید که مردم را بفرسایدسایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده استز عقل اندیشهها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل!
~سعدی.

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد.
دگرش چو بازبینی، غم دل مگوی «سعدی»!دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش

دل سنگت ای دوست به آب چشم سعدیدگرش چو بازبینی، غم دل مگوی «سعدی»!
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد!
شستوشویی کن و آن گه به خرابات خرامدل سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی

در خرابات مغان نور خدا میبینمشستوشویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب، آلوده!
~حافظ.
ای روح سحر ، قبله ی من ، صبح امیدمدر خرابات مغان نور خدا میبینم
وین عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
غلام دولت آنم که پایبند یکیست!غلام ساقی خویشم که بامداد پگاه
مرا ز مشرق خم آفتاب برکشدا
شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است.غلام دولت آنم که پایبند یکیست!
به جانبی متعلق شد، از هزار برست!
~سعدی.
لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بودشب قدری که گویند اهل خلوت امشب است.
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است.
لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بود
تا چه دیدی که چنین مستی و پر شور و شراری!
~دکتر سروش.
