• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شخصی نوشته ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Moha
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : شخصی نوشته ها

چرا دوست نداری....فعلا من که شیفتشم!(حالا یاد کی می افتی؟؟!)
واقعا بعضی از جملاتش معرکه است یه چند تاش رو که یکی انتخاب کرده می گذارم ته پست!
حیف که به خودم قول دادم 88 کتاب نخونم و گرنه بقیه اش رو هم می خوندم!
خداحافظ گاری کوپرش رو هم دقیقا 29 اسفند تموم کردم...به من که خیلی دید داد(حالا این کتاب رو بگذار بغل بیوتن...آدم به یه نتیجه های جالبی می رسه مکمل هم اند انگار)
نه...کتابش رو نخوندم...فقط بعضی از شعر های اون کتاب...
می دونی که شاعر اون امضا کی بود؟!
-----------------------
جملات برگزیده کتابِ خداحافظ گری گوپر؛ ومن گاری

:: دانای کل: دیوار زبان وقتی کشیده میشود که دو نفر به یک زبان حرف میزنند. آن وقت دیگر مطلقا نمیتوانند حرف هم را بفهمند.
:: دانای کل: کلنات حکم پول تقلبی را دارند که به آدم قالب کرده باشند. هیچ چیزش نیست که به خیانت آلوده نباشد.
:: ال کاپون: من طرفدار پوسیدگی و هواخواه گندیدگی و مرگم. یعنی دوستدار واقعیت ... برای بارور شدن مردان بزرگ کود تاریخ لازم است ...
:: دانای کل از درون لنی: او به خدا اعتقاد نداشت. اما احساس میکرد به جای خدا کسی یا چیزی هست بسیار متفاوت با خدا که هنوز به داد کسی نرسیده است ... آنها که به خدا معتقدند همه در دل بی خدا هستند.
:: لنی: دختر مثل تو در همه عمر فقط یک بار به تور هر کسی میخوره. وقتی هم خورد باید مواظبش باشی و گرفتارش نشی. آدم اگه مواظب نباشه حالیش نمیشه و دیوونه میشه. دیوونه عشق. ترس منم از همینه.
:: لنی: آزادی از قید تعلق. مشکل همه در پیدا کردن همین است. یعنی چطور نه طرفدار کسی باشی و نه ضد کسی.
:: دانای کل: از اصول زندگی لنی یکی این بود که وقت با چیزی مخالف است بگوید موافقم ... هر قدر عقاید هر کس احمقانه تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد. حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشر است. باید در برابرش تعظیم کرد، چون همه جور معجزهای از آن ساخته است.
............
- ولی آخه چرا جدا بشیم؟ ما می تونیم تمام عمر با هم خوشبخت باشیم.
- وقتی دو نفر این جور که تو می گی به هم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا می کشه که اتومبیل و خونه می خرن و کار و کاسبی و بچه و این جور چیزها راه می اندازن. اون وقت دیگه رابطه شون عشق نیست. اسمش می شه زندگی.
............
--برای صداقت هیچ چیز موثرتر از ترس نیست.
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

به نقل از Sigma :
چرا دوست نداری....فعلا من که شیفتشم!(حالا یاد کی می افتی؟؟!)
حیف که به خودم قول دادم 88 کتاب نخونم و گرنه بقیه اش رو هم می خوندم!
خداحافظ گاری کوپرش رو هم دقیقا 29 اسفند تموم کردم...به من که خیلی دید داد(حالا این کتاب رو بگذار بغل بیوتن...آدم به یه نتیجه های جالبی می رسه مکمل هم اند انگار)
نه...کتابش رو نخوندم...فقط بعضی از شعر های اون کتاب...
می دونی که شاعر اون امضا کی بود؟!

نمی دونم...رضا امیرخانی که نبود؟!
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

بهتر بود خداحافظ گاری کویر رو نمیخوندی...باعث ایجاد یه نوع بد بینی شده در درونت...
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

به نقل از silence :
نمی دونم...رضا امیرخانی که نبود؟!
چرا اتفاقا!
رضا امیر خانی بود....هنوز هم بری تو سایتش هست!
به نقل از chatton :
بهتر بود خداحافظ گاری کویر رو نمیخوندی...باعث ایجاد یه نوع بد بینی شده در درونت...
نه...نمی دونم...شاید...شما خوندید؟!
فرانسوی هم هست اتفاقا!(یعنی خودش ترجمه کرده به فرانسوی اسم انگلیسیش the ski bum هست که خود رومن گاری یک سال بعد به فرانسوی ترجمه اش می کنه با اسم adieu garry cooper)
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

این خیلی کوتاهه ( فقط یه جملست! ) ولی برای من خیلی معنی داره! ( داخل گیومه شعر شاملو هستش! )

" آن کس که

می گوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی است

که آوازش را از دست داده

ای کاش عشق را زبان سخن بود..."

بیشتر به یاد بسپاریم عشق های خاموش را .... همین.
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

پنجره را خاک می گیرد...
چشم می دوزم به افق،جایی که خورشید پایین می رود و سنگینی غروب بر دلم جوانه می زند. شیشه خاک گرفته پنجره خاطراتم را با آستین پاک می کنم و سرم را می چسبانم به گردی تمیز شده.
چشم هایم همچنان می رود و می رود.می کاود همه تلخ و شیرین ها را.روی تلخ ها صبر می کند و من،رد اشک روی گونه ام هبوط می کند.جاری می شود همه خیال های خام از گوشه چشم...
می نشینم کنار پنجره، پنجره قلبم را خیلی وقت است باز نکرده ام.پنجره را خاک گرفته و نور... نوری نمی آید.
محبت گوشه قلبم بزک کرده و دوستی دلداری اش می دهد و من؛سال هاست این ها را می بینم و همچنان پنجره را بسته ام.بذر عشق به نور احتیاج دارد و از آب اشک بی نیاز شده شده...
شب شده،این را از سفیدی نور ماه که از گردی پاک شده داخل می آید می فهمم.محبت به روشنایی چشم می دوزد و دوستی با نگاهش به من التماس می کند...
وسوسه می شوم...دستگیره پنجره قژ قژ می کند اما بالاخره باز می شود.پنجره را به بیرون هل می دهم و نور...نور به قلبم می پاشد.نسیم خنکی صورتم را نوازش می کند.آن طرف تر محبت و دوستی همدیگر را در آغوش گرفته اند و در باغچه بذرها کم کم سر از خاک بر می آرند.
سرم را بالا می کنم.ستاره ای کنار ماه چشمک می زند.ستاره نیست...زهره را می چینم،ماه حسودی اش می شود،ستاره هایی که نرم نرمک بالا می آیند نیز.
ناهید را از سقف قلبم آویزان می کنم...نور می پاشد به همه گوشه ها.غرور چشمانش را می بندد و به تاریک ترین نقطه پناه می برد...محبت و دوستی مهربانی را از خواب بیدار کرده اند و دارند با هم حرف می زنند و من...من به نقره فام موهاییی نگاه می کنم که در جوانی رنگ محبت را ندیدند.
---------------------------------------
این نوشتار در کیهان چاپ شد...تاریخش رو یادم نیست البته!
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

بچه ها ببخشید میشه یکی توضیح بده خداحافظ گاری کویر چیه یا امیر خانی و رومن گاری و مستور ناصر ارمنی کیان؟من هرچی این کامنتارو میخونم نمیفهمم چی میگید؟
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

طبیعیه که با خوندن این کامنت ها چیزی نفهمید...البته در این حد که شما می گین هم نه دیگه!
خداحافظ گاری کوپر اسم کتابیه از رومن گاری با ترجمه سروش حبیبی!(قیمت:3500)
امیرخانی هم نویسنده است که اسم یکی از کتاباش ناصر ارمنیه! (اطلاعات بیشتر در مورد رضا امیر خانی:http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,1869.0.html)
مصطفی مستور هم نویسنده کتاب هایی مثل"روی ماه خداوند را ببوس" و "عشقی بی شین،بی قاف،بی نقطه" است!
مثل اینکه شما اصلا کتاب نمی خونید!
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

اگه بخوام یه توضیح دقیق تر و البته کوتاه تر بدم باید بگم :

خداحافظ گاری کوپر کتابیه که رومن گاری نوشته ... خوب ؟!
حالا یکی به اسم امیر خانی هم رومن گاری رو دوست داره , و خوب طبیعتا هم خداحافظ گاری کوپر رو ...
امیر خانی هم خیلی ها دوسش دارن خوب ... مثلا یکیش همین sigma ...
پس sigma عشق امیر خانیه ... امیر خانی هم عشق رومن گاریه ... رومن گاری هم نویسنده ی خداحافظ گاری کوپر ...
در نتیجه sigma عشقه خداحافظ گاری کوپره !!!
منم خیلی هارو دوست دارم ... این که دلیل نمیشه !!!

این فی نفسه بد نیست ...
مهم اینه که sigma هم مینویسه ... و من میترسم تو نوشته هاش تاثیر بگیره از رومن گاری ... چرا ؟؟؟ چون آزاد نوشتنش رو خراب میکنه و کم کم از اون یه دستگاه فتوکپی در میاره ... تا اینجاش حله ؟؟؟

حالا من چرا فکر میکنم ممکنه این اتفاق بیافته ؟؟؟
اگه گفتی !!!
چون من معتقدم داستان چند صفحه پیش sigma متاثر از داستان ناصر ارمنیه کتاب ناصر ارمنیه امیر خانیه !!!
واضح شد ؟؟؟
البته دلیل این مسئله اینه که sigma عاشق شده ... و هر عاشقی ناخود آگاه سعی میکنه در هم رنگ شدن با معشوق ...
منم میگم عاشق امیر خانی نباش !!!
دوستش بدار تا ازش الگو بگیری و تقلید کار بار نیایی ...
.
.
.
ای وسط میمونه " :-Xمستور :-X" !!!
خیلی دوسش دارم چون معتقدم عمیق نویس ترین نویسنده ایرانه ...
(اینو آروم بگم ... مستور به بزرگ ترین سوال زندگی من بهترین و کامل ترین جواب رو داده ) =D> =D> =D>
 
پاسخ : شخصی نوشته ها

به نقل از silence :
این خیلی کوتاهه ( فقط یه جملست! ) ولی برای من خیلی معنی داره! ( داخل گیومه شعر شاملو هستش! )

" آن کس که

می گوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی است

که آوازش را از دست داده

ای کاش عشق را زبان سخن بود..."

بیشتر به یاد بسپاریم عشق های خاموش را .... همین.

متن کامل شعر عاشقانه:

آن که میگوید دوستت میدارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
ای کاش عشق را
زبان سخن بود

آن که میگوید دوستت میدارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتابش را میجوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان,
در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من
ای کاش عشق را
زبان سخن بود...
 
Back
بالا