• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سرکار گذاری!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samaneh.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سرکار گذاری !

شماره گوشيم رو عوض كرده بودم . بابام هنوز شمارم رو حفظ نشده بود . با گوشي از تو اتاقم زنگ زدم خونه خودمون بابام شماره اي كه افتاده بود رو نگاه كرد و پرسيد آخرش 11 هست . براي كسي آشنا نيست ؟ همه گفتن نه . آخرش بابام جواب داده منم گفتم ببخشيد با دوستم كار داشتم بابام از تو سالن صدام زد منم گفتم اسمش رو بپرس دستم بنده بعدا خودم زنگ ميزنم . بابام پشت تلفن ازم ميپرسه شما؟ منم اسم و فاميل دقيق خودم را ميگم و خداحافظي ميكنم . بابام از تو سالن صدام ميكنه ميگه اين دوستت كه اسمش ... خودش ميفهمه اسم دوستم كي بود . 8-}
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یکی از دوستام گفت فلان امتحان از کدوم درساس!
خواستم اذیتش کنم گفتم از کل کتابه
ساعت 12 شب اس ام اس داد گفت تازه نصفش تموم شد... :-<
قضیه رو بهش گفتم ...
ینی فرداش تو مدرسه قیافش دیدنی بود ! :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

اونروز با دوستان کلاس و پیچیدیم 1 ساعت وقت داشتیم که بگردیم
بعد دیدیم که ماشین نداریم نمیشه از این قضیه سرنگ ها استفاده کرد
حالا ساعت 9 رفتیم هر چی زنگ میبینیم زدیم
چه تصویری چه بی تصویر
حالا اون هیچی
تو یه ساختمون تا زنگارو زدیم یکی درو باز کرد اومد بیرون کلی دعوامون کرد ;D
 
پاسخ : سرکار گذاری !

قبلنا تو شهرك بوديم ، يعني من ميرفتم بيرون دوستامو ميديدم
بعد وقتي با ماشين بيرون ميرفتم و ميديدمشون با ماشين ميرفتم تو روشون :-"
اينقد حس لذت به آدم دست ميده وقتي ميبيني مثه آب رو روغن ميپره اونور :-"
يه بار اينقد قشنگ پريد تو قسمت درخت كاري شده ي كنار خيابون كه من تا 10 دقيقه فقط بهش ميگفتم ايول =D> =)) خيلي باحال پريدي =)) :-"
 
پاسخ : سرکار گذاری !

اوه! X_X
ميرفتيم بالا پشت بوم با تفنگ آب پاش مردم رو خيس مي كرديم! :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

رفیقمون رو صدا می زدیم بعدش رومون رو می کردیم اونور :-" یا میرفتیم پشت دیوار
 
پاسخ : سرکار گذاری !

زنگ زدم به یکی از دوستام گفت بیا پارک ملت بهد خودم نرفتم :))

دوستم رسیده پارک میگه کجایی؟؟؟ :-??

من... =))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

با تلفن کارتی زنگ میزدیم به خونه اقوام بعد دختر خالم صدای معتادا رو درمیاورد که اگه تا دو دقیقه دیگه پل آماده نکنین بچه تونو می دزدیم و اینا...!
اینام تا چی میترسیدن!یه بار زنگ زدیم عمم بعد همون موقع زنگید به من گفت بابات کجاس ؟ بدبخت شدم میخان بچمو ببرن...!
--
تازه یه بارم به یکی گفتیم شما برنده ال سی دی از برنامه سینما گلخانه شدین حالا تا یه ماه بدبخت سرکار بود...!
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه معلم فیزیک بد اخلاق داشتیم یه روز بهش التناس کردیم روز جمعه کلاس بزاره وقتی قبول کرد و 15 کیلو متر راه و اومد تا به ما درس بده هیچ کدوم از بچه ها سر کلاسش نرفتن :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) ;D ;D ;D :P :P :P
 
Back
بالا