داشتم با بابام بحث میکردم که برم کلاس پارکور و اینا هی مخالفت میکرد میگفت نه...
گفتم خوب چرا؟
گفت ببین بالاخره آقایون یه سری ویژگی دارن که خانوما ندارن...فقط همینم مونده هی هرروز دست و پات بشکنه بخوام کولت کنم!
منم گفتم آره خوب بابا قبول دارم .... شماها قفقط زورتون زیاده واسه بارکشی..;d
بابام: ....مگه ما الاغیم؟
نه به این شکل منظورم نبود
مامانم دبیر فیزیکه و همکار دبیر خودمون
امروز یه سوال دادم به معلمه که بحله
بعد صدام میزنه: "خانوم باغبانی" (فامیلی مامانم)
بعد همه بچه ها میزنن زیر خنده ولی نمی فهمه به چی میخندن
امروز معلم هندسه داشت می گفت که آره زنه اومده زده تو گوش معلم بچه ـَش که چرا بچمو از کلاس بیرون کردی بعد پرده گوش معلمه پاره شده و اینا...
بعد زهرا گفت منم به مامانم میگم بیاد بزنه تو گوشتون پردتون پاره شه...
معلم:
زهرا:
ما:
دبیر ادبیات داشت میگفت که بچم میخواد تیزهوشان امتحان بده چی کتابایی بخونه بهتره؟
یکی از بچه ها پرسید بچتون کدوم مدرسس؟
معلممون گفت امام حسین.
طرف با شادی برگشت گفت چه خوب منم امام حسین بودم شاید بشناسمش.فامیل بچتون چیه؟!
معلم ادبیات
طرف
ما
تو راهنمایی یه معلم داشتیم که کسی جرئت نداشت سر کلاسش نفس بکشه....
این هر کاری که داشت همیییییییییشه خدا میداد به من .....
یکی از این روزا گفت:برو ببین در ازمایشگاه بازه..
منم رفتم دیدم بازه اومدم بالا(از جایی که من دیدم توی ازمایشگاه معلوم نیست)
بعد معنممون به بچه ها گفت که بریم ازمایشگاه
من اخر همه رسیدم پایین
بچه ها گفتن : کارت در اومد ازمایشگاه پره
من بدبخت هم استتار کردم ولی افاغه نکرد .....
معلم صدام زد.....منم با خنده گفتم :خانم شما گفتید ببین در بازه؟ نگفتید ببین کسی تو هست؟
معلممون هم هیچی نگفت تازه خودشم خندش گرفته بود
یکی از دوستان خطش خیلی بده...بعد سر امتحان خط افتضاح این پدر بغل دستیش یعنی سجاد رو در میاره ...اون دفعه سجاد با عصبانیت گفت من باید به تو خط دادن رو بنویسم
-----------------------
دیشب نت نداشتم چون کلا به خاطر مصرف بالا نت ما اخرای ماه قطعه ...بعد من دیشب هی با خودم میگفتم خدایا تو رو خدا سال بعد شب یلدا رو ننداز اخر ماه!