• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

مامان من نمیدونه رایانامه چیه ^-^

چن روز پیش مجریه تو تلویزیون گفت: به ما رایانامه بزنین و اینا...
مامانم میگه: اِ چه جالب 8-^ دیگه به جای پیامک به اس ام اس میگن رایانامه 8-^

8-|
 
پاسخ : سوتی‌ها

از مدرسه اومده بودم خیلی گشنم بود به مامانم گفتم غذا چیه گفت بشین برات بیارم یه ذره گذشت مامانم تن ماهی اورد برام!!!منو میگی X-( تا وقتی که غذامو بخورم داشتم فکر میکردم غذام که تموم شد چه تیکه ای بندازم اونقدر با کلمه ها کلنجار رفتم که خدا میدونه!
آخر سر که رفتم تو آشپزخونه هل شدم گفتم:سلام مامان!!!
مامان منم که پایه!!!!برگشت گفت:سلام عزیزم!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان بزرگ من نه که خیلی قدیمیه هیچی از سایت و اینترنت و اینا نمیدونه
بعدش یه روز برای مکه و اینا توی تلویزیون تبلیغ میکردن که میگفتن برید ثبت نام کنید از طریق سایت
مامان بزرگ منم تلفنو برداشته سریع زنگ زده شرکت به مامانم میگه :
رعنا رعنا ، برو تو این سایته اسم منو بنویس
مامانم : کدوم سایت خوب؟
مامان بزرگم : www.com
ما ـَم که پشت تلفن اینجوری بودیم =)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

آق معلمه گف فردا بابات رو میاری مدرسه ما هم الکی گفتیم بابامون فلجه تا حس ترحمش جلب بشه! 8-^ نیم ساعت بعد خدمتگزار مدرسه اومد در کلاس گف جم بابات اومده
دنبالت کارت داره :P معلمه بود و من و پس گردنی دیه. ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنداییم:قبول باشه امیرجان
من:خواهش میکنم!

1باریکی ازبچه هارفته دم درخونه همسایشون1کاری داشته.کارش که تموم شده به همسایشون گفته بفرمایین تو!همسایه هم گفته:نه ممنون!رفته درم بسته:-))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلممون الان زنگ زده بهم،میگه این کلاسای المپیاد شرکت میکنی؟
میگم کیا هست؟میگه چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه.
با اعتماد به نفس میگم آره!خوب که گوشی رو قطع کردم یادم اومده ماتا آخر این هفته مسافرتیم!!!!!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زنداداشم گفت شما فلان فیلمو میبینین؟
گفتم کیا توش بازی می کنن؟گفت:محسن افشاریو.....
ولی من بهش هیچی نگفتم داشتم فک میکردم یادم باشه بیام اینو تو سمپادیا بنویسم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم میخواس بگه دست از سرمون بر نداشته!....... گفت: از دستمون دست برنداشته!!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس بودیم دوستم گفت اگه زلزله اومد سعی کن سرتو ببری زیر میز گفتم:خوب اونجوری که آوار میریزه رو پشتت بدتره لااقل به سرت بخوره ضربه مغزی میشی میتونی اعضای بدنت رو احیاء کنی X_X
(خو منظورم همون اهدا بود دیگه... ;D :-")
 
پاسخ : سوتی‌ها

مشاور اومد سر کلاس برای مشکلات درسی و انتخاب رشته و این چیزا.وسط حرفاش میخواست درس هرروز همان روزو بگه،
گفت:مثلا شما این هفته ریاضی چه مبحثی رو داشتین؟
-رادیکال ها
اونم رو تخته نوشت:رادیکارها
-خانوم رادیکال
- :-?رادیکار نبود؟
-نه رادیکاله
-خوب حالا چه فرقی داره؟ :>
- 8-^
=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم اجتماعیمون سره کلاس داشت همینجوری دوره همی شعره حسنی رو میخوند :-"

-من و مامان و بابا و عمو هفته ای دوبار میریم حموم ;;)

-با مامان و عمو باهم؟ :-"

-نع نع X_X
 
Back
بالا