• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

اقا این امضا فاطمه هست که نوشته :چشم و هم چشمی و اینا :-" سنگ شین اگه نرین اینجا نظرتون رو بدین ;;) رو


داشتم میخوندم !بعد حواسم نبود خوندم سگ شین اگه نرین اینجا نظر بدین ;))


بعد باخودم گفتم واقعا مردم خجالت نمیکشن !چه بانگایی :-" :-"

:-" ;D
+++++++++

برگشتم به دوستم میگم اره باباتو مدرسه شومینه هامونو روشن نمیکنن یخ میزنیم!! 8-|

دوستم: زهرا مگه شما شومینه دارین تو کلاستون؟؟؟ :-?

من:اره دیگه!کل مدرسمون داره! ;;)

دوستم:نکنه منظورت شوفاژه؟؟

من: راست میگی!اره همونه منظورم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

پریروز دبیر ریاضی مون یه مانتو شلوار آبی خیلی خیلی خوشرنگ پوشیده بود
با یه شال آبی ناز :x :x :x
تازه موهاشم رنگیده بود :-$ :-$ :-$
بعد منم اومدم حرف بزنم :P :P :P !!!!!
برگشتم گفتم:
ماشاالله خانم خ... 1000 سال جوون تر شدید !!!!!!!!!!!!!!
:)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ زدم به گوشی دوستم .صداشو خیلی وقت بود از پشت تلفن نشنیده بودم
صداش کلفت بود فک کردم باباشه:
-سلام.منزل آقای عزیزی؟ ;D
دیدم داره می خنده :))
بع د فهمیدم سوتی دادم
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این ازمون رغبت سنج بود چی بود،موقعی که میخواستن برگه هارو جمع کنن شلوغ شد منم پا شدم وسایلمو جمع کنم چندتا برگه زیره میز بود میخواستم بزارم تو پوشم اشتباهی پاسخنامم گذاشتم تو پوشه !!!تازه خودمم نفهمیدم مراقبه که اومد برگه سوالارو دادم بهش گفتم پاسخنامم قاطیشه دیگه حالا جالب ترش اینه مراقبه هم نفهمید ;D
ساعت 9 شب چشم به جمال برگم روشن شد فهمیدم چه گندی زدم :-ss
فردا رفتم مدرسه با بچه ها چندبار پا گذاشتیم روش!دادیم یکی برد دفتر گفت افتاده بود رو زمین!!!!
و در آخر دفترداره هم چیزی جز ای وای نگفت!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه چند وقت بود با دوستم به جاي اوهوم ميگفتيم هيم (باحاله تلفظش)
بعدا كاشف به عمل اومد هيم به انگليسي يعني اهم :-" ;D
(درست فهميدين همونكه تو دستشويي ميگن!! ;D)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر خیابون اصلی منتظر تاکسی بودم سر ظهر بود طول کشید بعد منم شروع کردم وا۳ خودم شعر خوندن با صدای تقریبا بلند یعنی جوری که صداش تا چن متر میرف آقا خلاصه شعرم مال هایده بود با حس و حال اجرا میکردم :
به دیدن من بیا مهتاب در اومد بیا عزیزم بیا صبرم سر اودم میدونـــــی قلبـــــم آرووووم نداره تو سینه ی مــــن یه بی قراره ....
خلاصه خلوت بود خیابون اصلی ما هم غرق در شعر یهو ماشینه که کنار خیابون پشت سرم پارک بود شیشه رو کشید پایین گف: در خواستیم میخونی؟؟؟
من که مونده بودم از کجاخوردم فقط فهمیدم دربست گرفتم و تا ۴راه بعدی تو بهت بودم
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوم دبیرستان بودیم , میخواستن ببرنمون شلمچه بعد معاونه بلند شد گفت میخواید برید حلبچه !!!!
ما : میبرید عراق؟
اون : نه حلبچه رضایت نامه فراموش نشه تق ( رفتش بیرون از کلاس)
یکی از بکس : شلمچه منظور بود
=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم شام میخوردیم...خواهرم بلند بلند داش یه چیزو تعریف میکرد...تلویزیونم روشن بود
بعد بابام یهو متوجه شد که اخباری که میگن مهمه...میخاس به خواهرم بگه یه کم بلندش کن
گفت : یه کم بلندتر صحبت کن!!!!!!!!!!!!1 =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام میگف که عمش داشته تاریخ و اینا رو تو تقویمِ سال بعد میدیده..
بعد یهو گفته بچه ها امسال تولد حضرت زهرا افتاده تو نیمه ی شعبان..
 
Back
بالا