• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب زنگ زدم به دختر عمم میگم:کوثرتولدت مبارک!!!!!!!!!!!بیچاره حالش خوب نبود میگه تولد توهم مبارک
:));D
 
پاسخ : سوتی‌ها

محدثه گفت دستشوئی یاد یه چیزی افتادم =)) =)) =))
آقا از سر میدون فلسطین(مشهد)داشتم رد میشدم،رفتم دستشوئی
بعد از رفع حاجت اومدم بیرون و رفتم که به کارم برسم
یه دفعه دیدم یه پسره پشت سرمه و داره میگه آقا پولش پولش
من فک کردم گداست و یه چیزی (500 توممممممممممممممممممممن :o :o :o)دادم بهش
گرفت و رفت یه چند قدمی که رفت گفت آقا بقیش
گفتم ماله خودت
گفت آخه هزینش 50 تومنه
(الان یه ملت دارن به من نیگا میکنن)
هزینه ی چی؟
دستشوئی دیگه
مگه واسه دستشوئی هم باید پول بدیم؟
پ ن پ مفتهست
بدو سریع پولمو بده
نمیدم
میگم بدهههههههههه
آقا اصن اوضاعی بود جلو مردم
آخرم یکی دیگه که رفته بود دستشوئی پولمو داد
خعلی سوتیه بدی بود
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از کاربرای قدیمی سایت بود که اسمش «Hespride» بود، بعد من اینو «حس پریده» می خوندم همیشه ;D یه چندباری هم درموردش صحبت کرده بودم با دوستام؛ بعد یه بار داشتم با «Eliza-M» صحبت می کردم، اون اسمشو درست تلفظ کرد و اون موقع بود که آگاه شدم از گندی که زدم ;D


پ.ن : معلوم نیست چقدر اونایی که باهاشون صحبت کردم بعدا بهم خندیدن! :(
 
پاسخ : سوتی‌ها

من يه بار اومدم واسه خودشيريني كيك بپزم.پختم و آوردم گذاشتم رو ميز.هركي يه تيكه برميداشت،فقط يكم ازش مي خورد.آخرسر گندش دراومد كه به جاي پودر كيك نشاسته زدم توش! X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

از گوشی دوستم بچه ها مزاحم یه بنده خدایی شده بودن امروز ظهر به من اینجوری میگفت:
اصلا بهش میگم گوشیمو گم کردم
من: :-\
اون: :-[ نه میگم سیمکارتمو فروختم
من: :-\
اون: اه هیچ چی ولش کن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال داشتیم از پله های مدرسه میرفتیم با دوستام پایین.
بعد داشتیم در مورد یکی از دبیرای مزخرفمون حرف میزدیم!
منم جو گررفتم گفتم آره مرتیکه ی...
دیدم همه ساکتن!
نگو تو پله های که استاده بودیم جلوم واستاده بوده همون دبیر که رد بشه!
منم که ینو گفتم دیگه...
بنده خدا اونم نامردی نکرد!
امتحانات ترم جبران کرد!
===>از اون موقع عبرت شد که تو مدرسه فقط در مورد دانش آموزا حرف بزنین! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینم یکی دیگه از سوتی های تو کلاسم
یه بار ۲ تا کلاس رو با هم ادغام کرده بودن بعد یکی از بچه های اون کلاس که باهم رفیق بودیم (همونی که سوییشرتش رنگ شرت من بود ) نشست بقل من
داشت با لاک غلط گیر بازی می کرد که یهو ریخت رو دفتر ما
منم چون یهو عصبانی شده بودم بلند یه جمله ی قصاری بارش کردم
و وقتی تموم شد فهمیدم چه گندی زدم
شانسی که اوردم معلممون داشت رو تخته می نوشت وقتی برگشت چون کلاس شلوغ بود نفهمید کی بود
خلاصه ما داستانایی داریم با اين رفیقمون
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام داشت می گفت که ما بچه که بودیم از سر بیکاری گمشدگانم نگاه می کردیم
داداشم: :o :o :o مگه اون وقتا هم گمشدگان(lost) می ذاشت؟؟؟!!!
بابام: منظورم همون برنامه ایه که افراد گمشده رو توش نشون می دن با اسم و اینا =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بنده خدایی اومده بود خونه ی ما
بعد این بنده ی خدا هنوز به فناوری آیفون تصویری نرسیده بود.
بعد یکی از اقوامش اومد و زنگ زد
بعد طرف جو گیر شد به من گفت:مهران بگو محمد بیاد خودشو نیگا کنه چه دماغ گنده ای داره. =)) =)) =)) =)) =))
 
Back
بالا