• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز دم در مدرسه منتظرسرویس بودیم
بعد 2تاخونه بغل یه پارچه زده بودن روش نوشته بود:
آقای ...را از سفرحج گرامی میداریم
بعداونطرف دوتا آقابودن که به تیپ وقیافشون میومد آدمای محترم واینا باشن
یهو یکیشون زد زیرخنده گفت:اینجارو...پ این مقدمش کوووو؟؟ این سوژه فیس بوک میشه ها(درمورد پارچه هه):d
بعد برگشت دید همه دارن نگاش میکنن
بعد به رفیقش گفت:ابوالفضل جان..بیابریم خونه..دیرشد :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار بابام لیوانای چایی رو گذاشت توی سینی بعد قندونم گذاشت توش
گذاشت تو ظرف شویی بعد من رفتم تو اشپز خونه فکر کردم داداشم
قندونه گذاشته اونجا بعد داد زدم کدوم احمق بی شعوری اینو گذاشته اینجا؟؟؟؟
بابام: :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار داشتم با بابام حرف میزدم میخاستم بگم یه دوستی دارم هم عمه شده هم خاله
گفتم یه دوستی دارم هم عمه شده هم دایی
بابام: X-(
من: :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان نقل می کرد که برای خریدن شارژ رفتم بیرون
یه چندتا فروشگاه موبایل پشت سر هم بودند
بعد یکی یکی داشتم به هرکدوم سر می زدم حواسمم نبود
هیچ کدومم شارژ نداشتن
آخرین مغازه که رفتم
- ببخشید آقا شارژ ایرانسل دارید ؟
- بله؟
گفت و گوی درونی دوستم با خودش : وای این جا که مکانیکیه!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی که در تلویزیون چیز شد {نتونستم آخرشو درست کنم دیگه :-[}
مجری : چه خبر؟
- تو خبر عالم زیاده :))


سر کلاس ادبیات در مورد این بحث می کردیم که از هر شعری چند تا معنی مختلف استخراج می شه
بعد معلممون دو تا معنی مختلف گفت
منم خواستم اظهار وجود کنم گفتم یه معنی دیگه هم میشه برداشت کرد
معلم گفت : بله میشنویم
لازم به ذکر است که بگویم در شعر کلمه شبنم وجود داشت
منم گفتم (البته با صدایی رسا و با اعتماد به نفس کامل) : مثل گل شبنم ....
معلم : :o ;;) 8-^ بله...! بله...!
یکی از دوستان : مگه شبنم گله ؟
منم که هیچ گاه کم نمی آرم : رو به معلم :مگه گل شبنم نداریم؟
- نه
ولی داریما من شنیدم :-[



پـوریــا : ادغام شد .
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوست خواهرم داشت میگفت میخوام هر چی زود تر حسین رو زن بدم(برادرش)
گفتم فک نمیکنی یه کم زوده؟(18 سالشه)
گفت آخه خیلی دوس دارم و اینا تازه براش یه نفرو انتخابم کردیم منو مامانم!!!!!!!
:o
خب حسین شما که اندازه خر بارش نیس!یه جو عقلم که نداره!کارو بارم که هیچ!به نظرتون الان شرایط خوبه؟؟ (:|

خواهرم= X_X :-$ ^#^

دوستش= :-w

من= #-o :-L خب راس میگم دیگه!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز کنار حوریه بودمو اینا ;Dبعد مریض بود جلو دهنشو ماسک زده بود ;D

بعد روی میز خرده پاک کن ریخته بود بعد ماسکه جلو دهنش بود میخواس پاک کنا رو فوت کنه اینقد به خودش فشار آورد :))

منم دارم همینجور نگاش میکنم که این داره چیکار میکنه :))

بعد میگم ماسک جلو دهنته واسه همون نمیشه فوت کرد :))

بعد تایک ساعت داشتیم میخندیدیم بهش :))



مامانم نشسته بود کنار بابام میخواس قرصشو بخوره بعد بابام هم کنارش بود خواب بود ;D

بعد آقا قرصشو آوردم با آب خورد بعد باقی مانده آبشو داد من منم کنترل خودمو از دست دادم آب ریخت رو بابام =))

بابام هم یکهو از جاش پرید منم فرار کردم یک وخ کتکی چیزی نخورم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من اکثرا بانگ های بچه ها رو میخونم.یکی از بچه ها نوشته بود ctrl+w رو بزن. ;;)
منم فک کردم صفحه بزرگتر میشه و ... .زدم و بعد خم شدم از زیر میز چیزی بردارم.بعد از اینکه سرم رو بلند کردم هی تو ویندوها دنبال ویندو سوتی ها بودم.وا سوتی ها کو پس؟؟
بعدش فهمیدم با اون کارم صفحه رو بستم. ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو موسسه زبانمون داشتم سوت میزدم بلند یه بار دیدم همه یه جوری دارن نگام میکنن اصلا اهمیت ندادم ادامه دادم یه بار دیدم یه پسره از کنارم رد شد ابخند ژکوند زد بعد موضوع رو گرفتم که آدم عاقل اونم دختر وسط یه موسسه اونم تو موسسه مختلط ین قد بلند و با تمام وجو سوت نمیزنه . بازم از رو نرفتم سوت زدم یه بار معلم یکی از کلاسا گفت کی داره سوت میزنه؟ منم گاملا در این وضعیت :-" :-" X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان سر سفره بودیم ، بعد این پسر مهمونمون (کوچولوئه تقریبا 4 سال) هی داشت می گفت : خیال می خوام (دقت کنید منظور از خیال همن خیاره ! :-") .
بعد ما هر چی نگاه کردیم دیدیم نیست ، گفتیم بهش ولی هی اشاره می کرد به ظرف و سالاد و می گفت : چرا اوناهاش! :>
بعد دیدیم از رو نمیره ظرفو بردیم جلوش گفتیم کو ؟ :-w
- : ایناهاش ! اِ نه اینا که خیال نیست! :-[ :-"

نکته : این بیچاره گل های ظرفو دیده فکر کرده خیاره ! :))
 
Back
بالا