• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

میخام به پست جواد دابل لایک بدم ولی سیستمش نیست

آدم تا چه حد بیسواد که ببریش دم یه جا که اسمش دانشوره و بعد بگه:
"دانشور(dan.shour)?!این دیگه چه اسمیه؟
چه بامزه! کتاب فروشی بعد با اسم دان.شور!"
من اصلا عاشق این سوادم به خدا:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز تو یه مغازه یه پیرمرده اومده بود برا 3 تا بچه ی کوچولو خرید کنه ، گفتم آخی چه نوه های خوشگلی دارین ، ماشالا
گفت اینا بچه هام اند ، نوه هام نیستن !! :-[ من بعد 18 سال خدا بهم بچه داده
من : X_X :-ss
اون : :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز حواسم نبود که ناظممون پشت سرمه ، به یکی از بچه ها یه حرف بدی زدم
برگشتم دیدم داره بد نیگا میکنه
خیلی تابلو بود. :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوتا اس همزمان برام اومده بود

"جیگر اون سه تا که میخواستی دایی دوستم عــَن کرده میگه فقط یکیش، بیا بگو کدوم ُ میخوای."
"برنامه کــُن بریم اسکان چنتا تیشرت ساده میخوام واسه پرینت."

جواب اولی رو دادم که "باشه پنجشنبه میام."
دومی "خودتم عــَنی با اون هیکلت، نمیام."

بعد تصور کــُن پنجشنبه رفتم سراغ دومی :| جواب این به اون اون به این :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

زمانی که داشتیم واسه ایران اپن 2011 کار میکردیم یه تیم پسر جدید اومدن پژوهشسرایی که ما بودیم. یکیشون تیپ خیلی ضایعی داشت اتفاقا اسمش هم به ما گفته بود اما چون سخت بود یادمون نموند واسه همین بهش میگفتیم برادر خز (خز و خیل). الان با اینکه بیشتر از یک سال از اون زمان میگذره ما هنوز بهش میگیم برادر خز!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه مصرع تو کتابمون بود : ز ایمان و غیرت و خون تن است ( یه همچین چیزی ! )
بعد من خوندم : زایمان ، غیرتی و خونی است :-" ;;)
2 نمره از مستمرمون پرید :-<
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداش من هرچیز خوردنی میخواد تارف کنه میگه بزن بر بدن،
بد یه بار تو یه مهمونی یه گلابی برمیداره میده به پسرخالم(3 سالشه)،
میگه علی جون بزن بر بدن،
بد اینم که بچه و تطیل،تا آخر مهمونی گلابیه رو محکم میکوبونده تو صورتشُ دلش!
 
پاسخ : سوتی‌ها

می گه : حمید بیا این شماره رو برام صید کن ! =))
میگم : چی کنم !؟
می گه : ذخیره دیگه !!! =))
می گم : دلبندم ! اون سیوه نه صید !!!! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار دوستم توی سرویس،کنارم(من کنار پنجره بودم)نشسته بود و داشت موز میخورد.وقتی تموم شد اونو از پنجره پرت کرد بیرون [-(!بعد پوست موزه دقیقا افتاد روی شیشه ش ماشین کناری ;D و از بالای شیشه تا پایین شیشه اومد و کل شیشه رو کثیف کرد ;D ;D ;D بعد مرده سرشو از ماشین کرد بیرون بعد چون من کنار پنجره نشسته بودم فکر کرد من اونو پرت کردم :-s برای همین یه عالمه بهم فحش داد! ;)
 
Back
بالا