• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی نیستا من واقعا به عقلِ ایشون شک کردم :-"
استدلالِ یکی از مسئولای ما بعد رای گیری:
8 نفر میخوان الان برن حرم
10 نفر میخوان نصف شب برن
چون فقط دو نفر با هم فرق دارن در نتیجه الان میریم 8-|
واقعا نمی دونم این یه نفرُ چرا فرستادن با ما :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم حسابان به يكي از بچه ها : شمشيرگران صحبت نكن
شمشيرگران : ما كه صحبت نكرديم آقا(دروغ ميگفتا)
معلم : احمق ميگم صحبت نكن
شمشيرگران : اي بچه بي ادب
كلاس =)) =)) =))

البته سرانجامش معلم انداختش بيرون ولي خود معلم هم مي خنديد :دي
 
پاسخ : سوتی‌ها

ببخشید الان یه ماه از سال گذشته ولی...
ولی
ولی
ولی سفره ی هفت سین از کنار آرم سمپاد ورداشته نشده
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم المپيادمون وايستاده بود گوشه کلاس داشت باچندتا
ازبچه باميخنديد منم که تعصب دارم روش حرصم گرفت بلند
گفتم مرض
حالا شانس اوردم همه شنيدن جز اون
 
پاسخ : سوتی‌ها

چن روز پیش رفته بودیم یه مغازه ای بعدش مامانم خواست بهم بگه واسه بچه ها چیپس کچاپ بخر .حواسش نبود گفت واسه بچه ها چیپس چکاپ بخر :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

باكياناداشتيم ازسالن
همايش ميرفتيم بيرون بدبستنى ام دستمون داشتيم بستنى ميخورديم بعداين مرده معاونه گف كجاگفتم دستشويى بعدبااين حالت :@گف بفرماييد تو!
شب خونه دخترداييم ايناخوابيدم مامانش ميگه شب بخيرمن ميگم خدافظ!=))
ينى دراين حديه وضى
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم ادای فاطی کوماندوها رو (خواهر بسیجی، کلاغ سیاه،...) در می آوردم بعد قیافمو خیـــــــــــــــــلی
ضایع درست کرده بودم و داشتم مسخره بازی در می آوردم...یهو دیدم ناظم عزیزمون واستاده جلو در،
داره منو نظاره می کنه!!!!! :-\
 
پاسخ : سوتی‌ها

خواهرم تعریف میکرد که صبح ها توی سرویس تخمه میخوردن و آشغالشو از پنجره روی عابرین پیاده میریختن!
گویا یک بار آشغال هارو ریخته روی سر عموم که رفته بوده ورزش صبحگاهی!
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیرستان که بودیم معلم عربیمون سر اون کلاس زده روی میز که بچه هارو ساکت کنه..تق تق..بعد خودش برگشته گفته در کلاسو میزنن بچه ها..کییییییییه؟؟ =)) =))
 
Back
بالا