• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ماموبايلو گذاشته بوديم توجامدادي بعدداشتيم کليپ ميديديم
يهو انتن کلاس اومد فکرکن 5نفرذل زدن توجامدادي
منم واسه اينکه شک نکنه غلط گيرمو دراوردم رو به دوستام:
غلط گيرم خوشگله؟؟؟ تازه خريدم
 
پاسخ : سوتی‌ها

چندتایی رفته بودیم واسه یکی از بچـه ها کادو تولد بخـریم،بعد بین ِ چندتا گزینه مونده بودیم.
اعصابـم خرد شد گفتم اصـن خود دانـ (یادم اومد اول و آخرش خودمون باید تصمیم بگیریم) ـیم! :-L
دوستان اینجوری بودن که الآن جنبه ی رفع ِ مسئولیت داشت "خود دانیم"؟ :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز مدرسه!
یکی از بچه ها(منوس!)سعی میکرد پاشو برسونه به سرش...بعد تونست!
بعد من با خودم گفتم این بیماری نرمی استخوان داره...ولی بذار کلاس بذارم اسم خارجکیشو بگم بچه ها بفهمن ما تجربی ها هم چیزی حالیمونه!!:-"
بعد گفتم منوس تو اگزیستانسیالیسم داری...
منوس:هان؟...یعنی اگزیستانسیالم؟؟!
پوریا:نه...آنارشیسم داری...
منوس:بامزه شدی؟

یه ربع بعد با کمک دوستان فهمیدیم مقصود"راشیتیسم"بوده!!...خیر سرم فیلسوف مملکتم والا...
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه معلم پرورشی داریم که گیراشو فقط سر صف میده و اینا
بعد به ما گفت که سرود جمهوری اسلامی ایران رو بخونیم
بعد دوستم حواسش نیود با صدای بلند گفت:بسم الله الرحمن الـــر....... :P
آخه بنده خدا فک کرده بو آیت الکرسیه ;D
+++++
اون روزی خواستم برم دندن پزشکی داشتم از درد به خودم می پیچیدم بعد می گم بابا آماده ام بریم خواهر کوچیکم با ذوق میگه:کجا؟با عصبانیت برگشتم میگم خونه آقا شجاع
تا نیم ساعت گریه کرده که چرا من خونه آقا شجاع نبردمش ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز قرار بود کلاس المپیاد داشته باشیم بعد کلاسمون در آستانه ی لغو بود برای همین من گوشیمو گذاشته بودم تو جیبم که به دوستم (که خونه بود) خبر بدم ، بعد این بند گوشیم از جیبم آویزون بود !
معاونمون داشت رد میشد از کنارم ، یهو یه اس ام اس اومد بعد اینم برگشت گفت : انسیه (همه منو با اسم صدا میزنن ;D) گوشی آوردی ؟ :-w
منم سریع بندشو انداختم تو جیبم گفتم : کی ؟ من ؟ خانوم من گوشی بیارم ؟ اصلا امکان داره ؟ :-"
- : بیار تحویل بده وگرنه ... :-L
- : ولش کنین ، زنگ آخره دیگه ! ;D
بعدم خیلی طبیعی رفتم تو کلاس ، حالا فردا معلوم میشه چه بلایی قراره سرم بیاد ! 8-|

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز کلاس باز و بسته کردن اسلحه :x داشتیم ، بعد این خانومه اومد اسم قطعات مختلف کلاشینکف رو گفت ، بعد گقت من رو کدوم دست گذاشتم شما بگین .
بعد دستشو گذاشت روی «محفظه ی تحتانی» بعد ما همه داشتیم درست میگفتیم خودش گفت «محفظه ی فوقانی» !
بعد یکم فکر کرد دید اشتباه گفته اومد درستش کنه گفت : من میدونستم میخواستم شما رو امتحان کنم ببینم یاد گرفتین یا نه ! :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز یکی از بچه ها:
آقا این مویرگای گرومرور چیه کارشون؟
دبیر: میرگ چی؟؟؟؟؟؟
همون یارو: گرومرول ... نه گلوملول...نه آقا ببخشید گروملور...
دبیر: :-L :-w ما: =)) =)) =))
و این داستان همچنان ادامه دارد...
و اون دانش آموز هم اصلا یوسف نبود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

هفته پیش که رفته بودیم آزمایشگاه گوشی دبیرمون زنگ خورد رنگ گوشیش
صدای گوسفند بود :o چقدر خندیدیم
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سرکلاس زبان فارسی
این بیاموزیم های آخرش ماله فرآیندهای واجیه
زنگ بعدشم شیمی داشتیم میخواست دفترارو نگاه کنه نمره بده
دیگه بچه ها گفتن بریم نریم چیکارکنیم
که ی هو معلم گفت فرآیندکاهش مثل:...؟
منم گفتم مُ بُرُم ;D
بعد این بقلی شاسکوله من فکرکرد دارم ازش میپرسم زنگ شیمی برم؟
حالا2ساعت قصه میگه که آره اگه بری فلانی(معاون پایه)غیبت میزنه
و نمره کم میکنه و زنگ میزنه خونه و...
دیدم خفه نمیشه دیگه گفتم ابله،مثال برای فرآیند واجی زدم
بعد فهمیده میگه آره من داشتم با وحید(بغلیش)حرف میزدم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس زیست معلم زیستمون شریعتی داشت ساختار کپسول بومنو توضیح میداد
یبار توضیح داد بعد چون رو هوا گفتمو اینا کسی دقیقا درک نکرد
سوال پرسیدنو باز گفت
بعد دوباره سوال منم حوصلم سر رفت هی تکرار میکرد حواسم نبود پا شدم گفتم ای بابا،خب عین آدم توضیح ||||||
در این لحظه خودمان فهمیدیم چی گفتیم و ضمن خندیدن غیرقابل کنترل با حالت :-" فوری نشستم تا طبیعی بشه

زنگ زیست با گلومرول به مشکل خوردم منم
تلفظ لهجش بریتیش بود اصلا قشنگ
هیم میگفتم گروملول
 
Back
بالا