• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بچه ها >:D<

اصن همینجور ادامه بدید اسپم ندید 8-^روح من شاد میشه کلن ;;)

[آدم کیف میکنه این جوونای بدون اسپم و دوتا پست تو صفه رو میبینه :-" ]

صرفا برای تشویق بودو اینا ;D :-"

×متشکرم ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

فامیلمون تعریف میکرد
اومدن خاستگاریم خواهرپسره گفته داداشم اولین باره که براش میریم خاستگاری مامانبزرگ دختره هم میخاسته یه چی بگه گفته دخترمام اولین باره که براش خاستگارمیاد :P ~X(
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا نشسته بودیم تو ی جمع عظیمی ک کل فامیل بودن.....
حرف زلزله اخیر و اینا شد ی هو ی خانومی داد زد گفت کمک نقدی اصلا ب درد نمیخوره باید کمک جنسی کرد....
اول همه فامیل==> :o :o :o :o
بعد همه==> =)) =)) =)) =))
خانومه==> :-" :-" :-" :-" :-[ :-[ :-[ :-[

بعدم ک دید خیلی سوتی داده گفت: یعنی جنس راحت تر ب دستشون میرسه...
 
پاسخ : سوتی‌ها

برای خواهرم(3 سالشه) شیر درست کردم ریختم تو شیشه، بعد همیشه به جای شکر عسل میریزم توش
دادم بهش بعد دو دقیقه دیدم اومده پیشم، اخمو نگام میکنه میگه شیر ترشه
میگم امکان نداره صبح باز شده
بابام از اونور میپرسه: از اونی که تو پاکت بود ریختی؟!!
میگم: آره خب، چطور مگه؟
بابام: : :o اون دوغه!
من: :o 8-} من صبح از اون به سپهر( برادرم، 5سالشه) دادم! :))
موندم سپهر چطور هیچی نگفته؛ دوغ با عسل ریختم تو لیوان گذاشتم جلوش تا ته خورده خم به ابرو نیاورده، تازه بعدش کلی تشکر کرده :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم داشت شیر کاکائو درست میکرد بعد به من گفت برو پورد کاکائو رو بیار
در این حر که اشتباهی رفتم دارچین آوردم =)) ( خب همرنگه بو هم نکردم دیگه :-" )
 
پاسخ : سوتی‌ها

ی مزاحم زنگ زده بود، منم دیدم رو فـــازم ج دادم....
گیر داده بود که قرار بذاریم.
- : کجا ببینمت؟
من: امروز که من تعطیلم.فردام که خیابونا تعطیله.پس فردام که روز آخره مردم تعطیلن اصن...
-: فردا چ خبره؟ کجا تعطیله؟
من: راهنمایی روز قدسِ دیگه. تو خجالت نمیکشی از وطنت دفاع نمیکنی؟ عه! ببخشید راهپیمایی...
-: خب بعد راهپیمایی میریم دیگه.ی چیزی م میخوریم...
من: خنگول! ماه رمضونه ها!
-: اه اه! چرا راهپیمایی رو تو ماه رمضون انداختن! پارسال بهتر بود...
من: آخه ... روز قدس هرسال ماه رمضونه...
- : واقعــــــــا؟... خب اصن چرا جمعه گذاشتن؟! اونم جمعه آخر...
من: بابا تو اصن پرتی! راهنمایی ;D اه ینی راهپیمایی هرسال جمعه آخره ماه رمضونه...
خب حالا اگه ازت تو مصاحبه بپرسن روز قدس چی خوردی چی میگی؟
-: فک کنم ماهی خوردم پارسال...
من: :-w :-w :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان بابام سر صب اومده بودن بیدارم کنن ، البته مامانم وسائل رو جمع می کرد ، بابام اومده بود منو بیدار کنه....
تو خواب و بیداری نفهمیدم چی گفتم ، برگشتم به بابام گفتم:
خدا لعنتت کنه.....
مامان بابام : :o :o
بابام : خدا خودتو لعنت کنه ;D
مامانم: خیلی بی ادب شدیا زهره :-w
من که تازه دوهزاریم جا افتاده بود : X_X :-"
هیچ حرفی برا گفتن نداشتم
 
پاسخ : سوتی‌ها

با بچه ها تو حیاط مد نشسته بودیم :

دوستم: بچه ها آهنگ on the roofو شنیدین؟؟ :)

ما: :o :o :o

دوستم بعد از چن دقه(!!) : خو منظورم همون on the floor بود دیگه! :-" :-" :-[ :-[

ما: :)) :)) :)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام گفت برو برام لیوان بیار..

منم توفکره یک بنده خدایی بودم...

رفتم قاشق اوردم برای بابام... #-o

بابام: :|


من: #-o :-" ;))

++

من برای اینکه تابستون شدید حساسیت دارم قرص انتی هیستامین میخورم.

بعد دو بسته قرص توکیفم بود.یکی انتی هیستامین یکی قرص مخصوص ماشین بود که توماشین حالت بد نشه و اینا... ;;)

بعد منم حساسیت شدید داشتم اعصابم داغون بود رفتم این قرص برداشتم ااز کیفم خوردم... بستشو هم گزاشتم تو اشپزخونه ;;) #-o

خلاصه هروقت حساسیت داشتم میخوردم ازش !! #-o

بعددیروز که تو کیفمو دیدم دیدم قرص انتی هیستامین تو کیفم بوده :)

درصورتی که من بسته اون قرصرو به جای انتی هیستامین خورده بودم.... :-< #-o

( حالا جالبیش این بود که همون قرصه اشتباهی اثر خوبی داشت و بهتر میشدم :)) ;)) )
 
Back
بالا