• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

:)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
امروز سر امتحان علوم يكي از بچه ها از دبيرمون پرسيد سوال 5 چياشو بنويسيم؟
دبيره حواسش نبود جوابو بلند گفت و همه بچه ها زدن زير خنده :)) :)) :))
بعد تازه دبيرمون فهميد كه عجب سوتي داده بعدشم سوالو عوض كرد
___________________________________________________________________
توي مدرسه دو نفر دعواشون شد ناظممون بهشون گفت
الان يكيتون ميزنه تو ت*_خ*_م*_اي اون يكي ميميره بعد چي جواب ميدين؟ :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار معلم ادبیاتمون به یکی از بچه ها که اسمش ماندانا بود، گفت پاندانا!!!!
یه بار معلم شیمیمون گفت:حالا به بحثی می رسیم که تا حالا نخوردید!!!!
یکی از بچه ها یه بار گفت:می زنم تو دهنش از دماغش خون بیاد!!!!
معلم شیمیمون یه بار دیگه به جای "توضیح بده" گفت "توضیح بکنه"!!!!(کلا به روی خودش هم نمیاره)
یکی از بچه ها به دماوند و سبلان گفت:دبلان، سبلان!!!
یکی از بچه ها یه بار گفت:می خوام یه کم شیمی بخورم!!!!(اه اه اه)
بازم معلم شیمی(ای بابا)! به می سوخت گفت می سوزید!!!!
یکی از بچه ها زنگ عربی به جار و مجرور گفت:جار و تجریر...!
معلم کامپیوترمون یه بار گفت:به کارمون تسریع می دیم(البته منظورش سرعت بود)!!!
یکی از بچه ها می خواست بگه هنوز تصمیم نگرفتی؟گفت:هنوز تصمیم نکردی؟؟؟!!!
باز معلم شیمی(!)به انرژی گفت:انرزی!!!!
از کسی که این تاپیک رو زده تشکر می کنم و البته به همه توصیه می کنم که مثل ما واسه سوتی ها یه دفتر بردارن و بنویسن که یادشون نره!!!(واقعا حیفه)!!! :-h
 
پاسخ : سوتی‌ها

یک بار سر امتحان احکام یکی از هم کلاسی ام رفت از معلممون پرسید : اسممو بنویسم یا نه!!!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز امتحان آمدگی دفاعی داشتیم...
دبیرمون گفت تا ساعت 1 وقت میدم بخونید...الانم زود کتاباتونو جمع کنین(هنوز یه ربع به 1 مونده بود)
 
پاسخ : سوتی‌ها

شرمنده ی اخلاق ورزشیتون! ;)
یه معلم شیمی داریم خیلی باصفاست! بعد چون قبلا کشتی گیر بوده بچه ها صداش میکنن پهلوون! ;D بعد این تاسوعا عاشورا اولین جلسه که اومد کلاس ، بچه ها هی ازش پرسیدن آقا عَلَم بلند کردین این چند روز؟ ... معلمه هی گفت نه نکردم ... بعدش یکی گفت : تا حالا بلند کردین ؟ :))
جواب نداد
طرف دوباره پرسید تاحالا بلند کردین ؟ ;D
معلمه به شوخی گفت : پدرت بلند کرده ;D
بعد از خنده ی بچه ها معلم دوباره گفت : اگه پدرت بلند نمیکرد که تو دنیا نمیومدی :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این خاطرهخیییییییییییییییییلی توپه و مال یکی از بکس سه تجربیه:
یه روز معلم دینی وارد میشه بعد بچه ها میریزن دورش یکی هم از پشت حرکات رکیکی(از خودم بدم میاد که اینو میگم ولی به صورت عقب و جلو) انجام میده(بیچاره پیرمرده)این داد میزه میگه آقا نکن اون میگه من میخوام بکنم.طرف میگه فیلمشم موجوده.دارم از خنده میمیرم. :)) >)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از معلمای ما بعد از درس برگشت گفت اگه سوالی نیس بپرسین ! ;D
معلمه کامپیوتر : امتحانو تئوری اجرا میکنین! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر حسابانمون (مرد هستن ایشون) می خواست به یکی از دخترای کلاس بفهمونه که بازه ی باز هیچ وقت ته نداره ...واسه همینم دختره رو صدا زد که فلانی پاشو بیا پای تخته!
اونم رفت بعد اومد کنار دختره وایستاد و دستشو درست روبروی دست دوستم گرفت!
اونوقت بش گفت ببین حالا من هی فاصله ی دستمو با دست تو نصف می کنم .... ;D
دختره یه لحظه خشکش زد به دبیر یه نیگا انداخت بعد یه نیگا به ما... :-\ :-\
ما هم همه زدیم زیر خنده! :)) ;D
بعد هی دستشو نزدیک و نزدیک تر اورد ;D
و در اخر گفت!
ببین فاصله ی دست من هی نصف فاصله قبلی می شه!!...
اما دست من هیچوقت به دست تو نمی رسه! >)

....

وقتی اینو گفت دوستم که تقریبا از خجالت شبیه لبو شده بود مرد از خنده... ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

آخر سال که شده بود!
باید برای درس پژوهش پروژه هامونو تحویل می دادیم!

ما هم که همه سال رو از کلاس جیم می شدیم و حتی یه فیش تهیه نکرده بودیم رفتیم کافی نت موضوع تحقیق رو هم دادیم(که حتی منم در جریان نبودم !)

بعد آخرین امتحان بودش که دبیر پژوهشمون بهمون زنگ زد و گفت ببخشید شما مطمئنید تحقیقتونو خودتون نوشتین؟!
حالا شانس ما رو می بینی!
نگو تحقیقه مال یکی از دانش آموزاش بوده که اتفاقا اونم سال پیش با این دبیره پژوهش داشته!
....
هیچی دیگه لو رفتیم! ;D
آخرشم یه روز گفت بیاین تو پژوهشگاه دانش آموزی من کارتون دارم
نگو خانوم می خواسته از تحقیقه ازمون امتحان بگیره :)) :)) :))
من نه می دونستم موضوع چیه نه تا حالا روی اون تحقیقه رو دیده بودم با اعتماد به نفس کامل (وبدون تقلب ) جواب دادم... آخرشم بهمون 18 داد! ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام هس فوتبال خیلی خوبه حتی داش می رفت تیم ملی فوتسال =D>. یه بار معلم هندسمون بی پدر داش از وسط زمین می رفت اینم نا مردی نکرد با توپ تنبل فوتسال(2کیلو) محکم زد تو صورتش >) #-o #-o افتاد زمین اول نمی دونس چی شده یه دفه دیدیم داره از صورتش خونم میاد بعد دنبال عینکش گشت دید عینک همون موقع تو صورتش له شده.دو چشش هم کبود شده بود حیوان خدا :((
www.tg-rio.blogfa.com
 
Back
بالا