• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

من دیروز رفتم خیابون بعد یک دختره تصادف کرد
بعد مامانش انقدر هل شده بود بنده خدا به جای اینکه بگه زنگ بزنین اوزانس گفت بزنین تاکسی باید :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بحثمون سر كلاس راجب پيوند مقدس بود ;;)
دبير : بچه ها غيبت نكنينا :-w :-w(‌منظورش غايب بودن بود )
اين دكتر شريعتي ;D:
خانوووم از كي غيبت نكنيم ؟؟؟ :-/ :-/
:)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر كلاس المپياد معلممون پرسيد : بچه ها نوتروفيل چي بود؟
من با تمام اعتماد به سقف : يك گلبول قرمزه كه ........
بچه ههاي كلاس : :o :o :o :o
معلم : ;))
بعد من : :-? مگه چيه دارم درست مي گم كه.....
تازه هي جملمم تكرار مي كنم
بعد همه ي كلاس =)) =)) =)) =))
تازه فهميدم چي گفتم X_X
( معلمه حتما فكر كرده با يه سري خنگ طرفه)
 
پاسخ : سوتی‌ها


آهای خونه دار و بچه دار زنبیل سوتی رو بردار و بیار
من یه روز کلاس ریاضی بودم بعد هی با صندلی پلاستیکیم بازی میکردم .. 8-} 8-}
معلم به من گفت با صندلی بازی نکن آخه مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد از مدتی گفت یه تعهد بنویس که اگر از پشت صندلی افتادی پای خودته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا اومدم تعهد بدم از پشت افتادم هم صندلیم شکست هم کمرم =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینی که میگم سوتی نیس خوابه ...
چند شب پیش خواب دیدم سر کلاس ریاضیم ...
داریم سر یک مسئله هندسه بحث میکنیم ... شباهت مثلثها ...
من تو کف مسئله موندم ...
صحنه انگار عوض شده .. معلم ریاضی رو میبینم پا تخته میگه :
این که کاری نداره کافی شعله رو کم کنیم تا آب گوجه ها تبخیر شه ؟!!!!
اصن موندم توش...
هندسه ، مثلث ، املت ....
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم داشت از دوستم سوال میپرسید هیچیم نخونده بود بدجور استرس داشت!!!
معلم:خب یه سوال راحت بپرسم هویچ چی دارعه؟؟ :)
دوستم:ام.....ام.......خانوم.....فرشته خاک تو سرت بگو!!!
من:بابا من خودم حول شدم نمیدونم مغزم قفله!!!
دوستم: :-ss
من:اهان ویتامینc!!
دوستم:خانوم فهمیدم ویتامین c!!!
معلم: ;;)
من: ^#^
 
پاسخ : سوتی‌ها

من ديگه كارم به جايي رسيده كه تو خواب هم سوتي ميدم... :-" [nb]البته دقيقا سوتي نيست ولي خب حالا[/nb]


چند وقت پيش يك خواب اكشن/جاسوسي ديدم كه جاتون خالي خيلي خوب بود ;D

بعد از يه عالمه تعقيب و گريز و اين حرفا، يه سازماني تو مايه هاي مافيا منو گروگان گرفت، برد تو مقر خودش.
اونجا منو بردن تو يه اتاق تاريك، بستنم به يه صندلي، آلات شكنجه هم همين جور از در و ديوار آويزون بودن... :-"
منم مثل چي ترسيده بودم ;D
بعد رئيسشون برگشت بهم گفت:"خب، حالا ميخواي چيكار كني؟ >)"
من: "هيچي. بيدار ميشم B-)"
.
.
.
.
بعد بيدار شدم! :o :o

(ميگم ولي حيف شد طرف نفميد من بيدار شدم چقدر بهش خنديدم... دوس داشتم قيافشو ببينم ;D)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز امتحان قطب داشتیم... سمپادهای اصفهان
منو چند تا از دوستام امتحانو دادیمو ( ;D ) اومدیم تو حیاط
دیدیم ایندفعه کسی دم در نیست بریم چند دقیقه ای جیم بزنیم یه چیزی بگیریم بخوریم
ما هم شاد و خندان رفتیم و هنگام برگشت: ۳عدد ناظم دم درب مشاهده شدند. البته قرار گذاشته بودیم اگه کسی بود در بریم اما دیدنمون و دیر شد ;D
.
یه بار یکی از دوستام داشت با گوشیش حرف میزد , معاون گرامی جلوش سبز شد. اون: گوشی دستت... سلام آقای م. و ادامه صحبت با گوشی ;D بنده خدا الآن دیگه این حرکات براش عادی شده.
.
این مال پارساله:
یه مدت بود بدخواب شده بودم , خوابم میومد اساسی... ساعت ۳ خوابیدم... ۵ بیدار شدم
.
.
.
البته دقت داشته باشین :‌ ۳ ظهر خوابیم , ۵ بعد از ظهر فرداش بیدار شدم. ( دو سه روز پیشم یه ۱۸ ساعتی خوابیدم )
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز قبل زنگ عربي كل كلاس ترجمه ي درسو از رو خرخونه كلاس نوشته بودن :-" مثلا دوستم از رو اون من از رو دوستم اونيكي دوستم از رو من! :-" خلاصه اين ترجمه ي درس دست ب دس ميگشت و تغييرات اساسي درش شكل ميگرف! :-"
حالا دوست بنده رفته واس پرسش داش ميخوند از رو ترجمه رسيد ب اينجا "نحن عطشي يابن بنت المصطفي!"
ترجمش تو نسخه ي اصلي اين بود! "ما تشنه هستيم اي پسر دخت مصطفي"
حالا دوست ما اينو با اعتماد ب نفس تمام خوند" ما تشنه گانيم اي پسر لخت مصطفي! ;;)"
يك صدم ثانيه بعد:
دوستم: :o X_X ;D ;;)
كلاس: :)) =))
معلم: :-تركيدن از خنده و نگه داشتن خود + [-(
آدم ب معنيم يخده توجه ميكنه خوب! :-"
 
Back
بالا