• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

;D
ما تو شهید قدوسی رو دیوار کلاسهامون سوتی های بچه ها و معلم رو می نویشتیم هنوز هم رو دیوار کلاسمون اون سوتیا هست
چون ممکنه در 20 سال آینده دیوارهای کلاس رنگ بشه گفتم شاید این تاپیک بتونه این آثار کهن رو حفظ کنه!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

من خودم سال اول سر کلاس ریاضی به دوستم فحش دادم و همون موقع کلاس ساکت شد وهمه شنیدن و من از خجالت آآآآب شدم!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

من خودم یه بار دم کلاس همسایه داشتم داد می زدم و فحش میدادم و به در کلاس میکوبیدم که بچه ها ساکت!!
که نا گاه ناظم مدرسه (آقای عبدالحسینی ) رو کنار خودم دیدم و...............
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار معلممون داشت یه مطلب رو توضیح میداد میخواست بگه این موضوع قاعده خاصی نداره
گفت این تخمیه
روز بعد سوتیشو ایجوری سرپوش گذاشت:
(تخم یعنی بذر !! تخمی هم یعنی مانند بذری که همینجوری پاشیده میشه !!! یعنی دیمی ؛همین طوری!!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از سارا.حقیقی :
بگیم 2 قلوییم باباهامون باهم فرق داره
حق خودشو از اب در میاره!! ;D
چه gohayi با ما انجام داده ;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

ماهم وقتی سوم راهنمایی بودیم یه سوتی نامه داشتیم :)
آخر سال هم روز آخر اوردیم دور هم خوندیم خیلی خوش گذشت حسابی خندیدیم. :))
البته از خاطرات شما خنده دارتر بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اين معلما تو اين دوره زمونه اينقدر سوتي ميدن و ما هم كه منتظر از اونا اتو بگيريم ديگه ادم ميمونه كدومشو بگه
 
پاسخ : سوتی‌ها

هیشکی به پای من نمیرسه.....
الان فقط 2تاش یادم میاد.
1. یکی از بچه ها درگیر روبیک بود..وقتی درست شد من داد زدم(سر کلاس..) اییییییییییول...... اون ساعت زیست داشتیم و دقیقا همون لحظه معلم مون گفت: سلول جنسی!!!!!!!!!
همه یه دفه پوکیدن....
2. یکی از بچه ها سر زبان گفت من خیلی ریاضی دوست دارم و عاااشقشم...منم یه دفه گفتم: خودس یا معلمش..(معلم ریاضی ما مرده و کمی جوون!!!)....معلم مون هم شنید .. دوباره بچه ها منفجر شدن....
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم کامپیوتر ما خیلی جوونه و هر کی ندونه فکر می کنه دانش آموزه. یه روز مانتو سورمه ای پوشیده بود مانتوش همرنگ ما بود من فکر کردم دوستمه. همچین نواختم پس گردنش...
روشو کامل برنگردونده بود من دیدمش گفتم: هــــــــــــــــــــــــــــــی!
بعد فرار کردم از پله ها اومدم بالا منو ندید!
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقت پیش یکی از دبیرا درست پشت سرم بود من نمیدونستم به دوستم گفتم با کی دارین با عبدل؟(آقای عبدالله زاده) بعد یهو دیدم دوستم داره چشمو ابروشو کجو راست میکنه بعد هیچی دیگه...از اون موقع تاحالا دیگه جلوی اون دبیر سبز نشدم!
 
Back
بالا